ما با ملتها مشكلي نداريم. البته ملتي به نام ملت اسراييل وجود ندارد. عدهاي غاصب در سرزمين فلسطين جمع شده و قصد دارند از نيل تا فرات را غصب كنند و جهان اسلام را تحت سيطره خود قرار دهند. ما با چنين افرادي دوست نيستيم آنها غاصب هستند و سرتاپايشان ظلم است.
بعد از امام(ره) مهمترين موضوع چالش بين دو موضوع طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) و اسلام آمريكايي است. امام(ره) در زمان حياتشان تلاش بسياري كردند تا بحث و تفاوت بين اسلام ناب محمدي(ص) و اسلام آمريكايي در كشور را جا اندازد. امام(ره) متوجه بودند كه بعد از ايشان اين موضوع مهمترين چالش خواهد بود؛ از اين رو تلاش زيادي در جهت تبيين شاخصها و تفاوتهاي آن انجام دادند.
مهمترين تفاوت و ويژگي اسلام ناب محمدي(ص) و اسلام آمريكايي در آن است كه اسلام آمريكايي از ايمان به خدا شروع ميشود و اسلام ناب محمدي(ص) از كفر به طاغوت شروع و سپس به ايمان به خدا ختم ميشود.
مهمترين ويژگي اسلام آمريكايي آن است كه با طاغوت درگير نميشود؛ بلكه با طاغوت كنار ميآيد. اينكه كفر به طاغوت يا ايمان به خدا كداميك اول باشد تفاوت اصلي اسلام ناب و اسلام آمريكايي است.
شما هرچقدر نماز بخوانيد و روزه بگيرد آنها با شما كاري ندارند، اما آنجا كه با بيان مفاهيمي همچون جهاد فعاليتتان با منافعشان در تضاد ميافتد آن گاه با شما به مخالفت ميپردازند. بنابراين آنها به دنبال اين هستند كه عواملي همچون جهاد را كه منجر به ايستادگي مقابل آنها ميشود مظهر خشونت عنوان كنند.
حضرت امام ،اسلام ناب محمدي را جايگزين اسلام آمريکايي کرد
ما با ملتها مشكلي نداريم به اين موضوع نيز اشاره كرد كه ملتي به نام ملت اسراييل وجود ندارد و گفت: عدهاي غاصب در سرزمين فلسطين جمع شده و قصد دارند از نيل تا فرات را غصب كنند و جهان اسلام را تحت سيطره خود قرار دهند. ما با چنين افرادي دوست نيستيم آنها غاصب هستند و سرتاپايشان ظلم است.
امام تنها به ايران و ايراني عزت نداده است؛ بلكه باعث شد مسلمانان دنيا به خودبازگردند و هويت از دست رفته خود را پيدا كنند. امام(ره) عارفي است كه تمام مطالب ناب انبيا را منتقل كرد. امام مصلحي بود كه اصلاحاتش با هيچ يك از اصلاحاتي كه در دوران رخ داده است برابري نمي كند.
در حال حاضر افرادي هستند كه حتي در دوران امام نيز حضور داشتند ولي عنوان مي كنند كه زمان تفكرات امام تمام شده و اين تفكرات بايد به موزه برود، ولي با اين وجود اگر لازم باشد امروز كسي براي آرمانهاي امام جان دهد، مطمئنا اين افراد از دوران حيات امام كمتر نيستند و اين يكي از رويشهاي انقلاب است.
بر اين اساس شناختن امام و خميني شناسي داراي اهميت بسياري است؛ اينكه چكونه بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي مبارزاتش را شروع كرد و تحولات اساسي را به گونه اي در دنيا انجام داد كه نقطهي عطفي در تاريخ بشريت ايجاد كرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي، نگاه عموم مردم بيش از پيش ، به معنويات معطوف شد. امروز روزهاي خوش و اميدبخشي براي جهان اسلام به خصوص شيعيان است؛ چرا كه هيچ گاه مسلمانان و پيروان اهل بيت به اين اندازه عزت نداشتهاند. افقها روشن است بر اين اساس اميدوارم مسائل كم ارزش شما را از اميدهاي بزرگ غافل نكند.
جواداکبری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت   توسط جواد اکبری
|
محاسبات اجتماعی می گوید که پیامبر باید با تعیین زعیم و رهبر، از بروز هرنوع اختلاف پس از خود جلوگیری نموده و با پدیدآوردن یک خط دفاعی محکم و استوار وحدت اسلامی را بیمه سازد. پیشگیری از هرنوع حوادث بد و ناگوار و اینکه پس از درگذشت رسول گرامی، هر گروهی بگوید باید امیر از ما باشد؛ جز با تعیین رهبر امکان پذیر نبود.
ای محاسبه اجتماعی، ما را به صحت و استواری نظریه «تنصیصی بودن مقام رهبری پس از پیامبر» هدایت می کند. شاید روی این جهت و جهات دیگر بود که پیامبر از نخستین روزهای بعثت تا دم واپسین حیات، مسأله جانشینی را مطرح کرده و جانشین خود را، هم در آغاز رسالت و هم در پایان آن معین کرده است. اینک بیان هر دو قسمت:
1- نبوت و امامت توأم بودند
او نه تنها در اواخر عمر جانشین خود را نعیین کرد، بلکه در آغاز رسالت، که هنوز جز صدنفر کسی به او نگرویده بود، وصی و جانشین خود را به مردم معرفی نمود.
روزی از طرف خداوند جهان مأمور شد که خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترساند، و آنان را پیش از دعوت عمومی، به آئین توحید دعوت کند. در مجمعی که چهل و پنج تن از سران بنی هاشم را دربرداشت، چنین گفت: نخستین کسی که از شما مرا یاری کند، او برادر و وصی و جانشین من در میان شما خواهد بود. هنگامی که علی از آن میان برخاست و او را به رسالت تصدیق نمود، او رو به مردم کرد و گفت: این جوان برادر و وصی و جانشین من است.
2- سرگذشت «غدیر»
مراسم حج به پایان رسید. مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر عالیقدر آموختند. در این هنگام، پیامبر گرامی تصمیم گرفت، که مکه را به عزم مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر گردید. هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ» که در سه میلی «جحفه» قرار دارد، رسید؛ امین وحی در نقطه ای به نام «غدبر خم» فرود آمد، و او را با آیه زیر مورد خطاب قرار داد که: «بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» آنچه که از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر ابلاغ نکنی رسالت خود را تکمیل نکرده ای، خداونند ترا از شر مردم حفظ می کند. Jaavedanan.blogfa.com
دستور توقف صادر شد. کسانی که جلو کاروان بودند، به آنها پیوستند. وقت ظهر هوا بشدت گرم بود. مردم قسمتی از ردای خود را بر سر، و قسمتی را زیر پا می افکندند. برای پیامبر سایبانی، به وسیله چادری که روی درخت افکنده بودند، درست کردند و پیامبر نماز ظهر را با جماعت خواند. سپس در حالی که جمعیت گرد او حلقه زده بودند، بر روی نقطه بلندی که از جهاز شتر ترتیب داه بودند، قرار گرفت و با صدای بلند و رسا خطبه ای به شرح زیر خواند:
خطبه پیامبر در غدیر خم
حمد وثنا مخصوص خدا است. از او یاری می طلبیم و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم. از بدیهای خود و اعمال ناشایست خود به او پناه می بریم. خدائی که جز او هادی و راهنمائی نیست. هرکس را که هدایت نمود، گمراه کننده ای برای او نخواهد بود. گواهی می دهم که جز او معبودی نیست، و محمد بنده و پیامبراواست.
هان ای مردم! نزدیک است من دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم. من مسئولم و شما نیز مسئولید، درباره من چه فکر می کنید؟! در این موقع صدای جمعیت به تصدیق بلند شد و گفتند ما گواهی می دهیم که: تو رسالت خود را انجام دادی، و کوشش نمودی، خدا ترا پاداش نیک دهد.
پیامبر فرمود: آیا گواهی می دهید که معبود جهان یکی است، و محمد بنده خدا و پیامبر او می باشد؛ و بهشت و دوزخ و زندگی جاویدان در سرای دیگر جای تردید نیست؟ همگی گفتند: صحیح است و گواهی می دهیم.
سپس فرمود: مردم من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما می گذارم ببینیم چگونه با دو یادگار من رفتار می نمائید؟! در این وقت یک نفر برخاست و با صدای بلند گفت: منظور از این دو چیز نفیس چیست؟! پیامبر فرمود: یکی کتاب خدا که یک طرف آن در دست خدا، و طرف دیگر آن در دست شما است، و دیگری عترت و اهل بیت من. خداوند به من خبر داده که این دو یادگار، هرگز از هم جدا نخواهند شد.
هان ای مردم! بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید، و در عمل به هر دو، کوتاهی نورزید که هلاک می شوید.
در این لحظه دست علی را گرفت و آنقدر بلند کرد که سفیدی زیر بغل هر دو برای مردم نمایان گشت، و او را به همه مردم معرفی نمود. سپس فرمود: سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها کیست؟ همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند. پیامبر فرمود: خدا مولای من، و من مولای مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم.
هان ای مردم! هرکس را من مولایم، علی مولای او است. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، آنان را دوست بدار، و کسانی که او را دشمن بدارند دشمن دار. خدایا! یاران علی را یاری کن، دشمنان علی را خواروذلیل نما، و او را محور حق قرار بده.
Jaavedanan.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت   توسط جواد اکبری
|
هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.
شيخ جليل كامل جعفربن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام ميفرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان ميگردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نميشد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و ميفرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.
و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب ميكند اين حديث به آب طلا نوشته شود.
و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كردهاند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه ميخواندم و حضرت ميگريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.
و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود ميخوانيد و نوحه ميكنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.
و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.
و شيخ كشي ره از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر ميگويي و نيكو ميگوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر ميخواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.
حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن ميدهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است، كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:
و شيخ صدوق ره در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام ميدانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمههاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديدههاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو ميريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل ميشد تا عاشر محرم چون روز عاشورا ميشد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و ميفرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.
و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديدهاش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.
و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزهاي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت ميدهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.
پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام ميدانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه ميكني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:
يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.
اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:
يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.
يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مييافتم.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند.
ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام ميخواند پس من خواندم:
تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:
يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ
پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.
و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديدههاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بندهاي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.
کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند
مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود . مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود. مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود. در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ آدم از پشيماني مي نگريست، نوح براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و امام سجاد(ع).
برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
در صبح ارغواني بهاري آن هنگام که مه سپيدبال و حريرگون، بادست خرامانش موجهاي خروشان دريا را نوازش مي کند، و لختي بعد که خورشيد درخشان اشعه هاي نارنجي اش را بر آبي دريا فرو مي کند و با غلغلک لطيفش دريا را به تلاطم مي آورد؛ تو را مي بينم
در شب جادوئي تابستاني، در آن ساعت که مهتاب لبخند مي زند و دريا ماه را در آغوش ميکشد و در آن هنگام که موجهاي عابد پيشاني مرطوبشان را به سجده گاه خيس ساحل ميکوبند و سرگرم عبادت شورانگيزشان ميشوند؛ تو را مي بينم
درغروب طلائي رنگ خورشيد پائيزي؛ در رقص هزاررنگ برگهاي چرخان و در آواي محزون آنها که بر پهنه وسيع خاک درسجده اند و يادآور خزان پس از نشاط اند؛
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
مرغ شباهنگ حقيقت، از نواى ناله "حق، حق" نمىافتد.»
سلام بر تو، اى حسين!
سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مىپاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مىگيرد، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين، بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.
اى حسين ... اى عارف مسلّح !
كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمانها و زمينها بود.
اى حسين ... اى شراره ايمان !
اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!
در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آويختى.
عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشهها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد.
چه مىگويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسههاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمينها را كربلا ...
خفته بوديم و بىخبر... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبلهي ما را، تا بام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى.
«اى حسين » ...
تو كلاس فشرده تاريخى .
كربلاى تو، مصاف نيست
منظومه بزرگ هستى است، طواف است.
پايان سخن
پايان من است
تو انتهاى ندارى ...
والسلام
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
* آيه (7) لقد كان فى يوسف و اخوته آيات ... : اكنون كه داستان يوسف و برادرانش را به تفصيل شرح مى دهد، اشعار مى دارد كه در داستان يوسف و برادران او نشانه ها و عبرتهايى براى پرسندگان و اهل تحقيق است. منظور از «سائلان» پرسندگان خاصى نيست بلكه منظور از آن هر كسى است كه از قصه يوسف و برادران بپرسد و خواهان اطلاعات درستى درباره آنها باشد. اگر كسى چنين پرسشى داشته باشد و دنبال پژوهش و تحقيق در اين زمينه باشد و در اين داستان درست بينديشد، عبرتها و نشانه هايى از قدرت پروردگار را در اين داستان مى يابد و قدرت خدا را مى بينند كه چگونه موجودى را كه به ظاهر ضعيف بود و در قعر چاه قرار داشت، به مقام بالايى رسانيد و او را عزيز مصر كرد و چگونه او را از كيد همسر عزيز مصر نجات داد و چگونه او را به پيامبرى برگزيد و چگونه همان برادران را كه خود را نيرومند مى دانستند در برابر قدرت يوسف ذليل كرد و عبرتهايى از اين قبيل. يعقوب دوازده فرزند داشت كه هر چند نفر آنها از يك مادر بودند. به گفته زمخشرى نامهاى آنان بدين قرار بود: يهودا، روبيل، شمعون، لاوى، ربالون، يشجر، دان، نفتالى، جاد، آشر، يوسف و بنيامين كه اين
دو نفر اخير از يك مادر بودند.
حسد كردن برادران يوسف وتوطئه آنها
* آيات (8 ـ 10) اذ قالوا ليوسف احبّ الى ابينا منّا ... : برادران يوسف احساس مى كردند كه يوسف و بنيامين و بخصوص يوسف مورد علاقه و محبت بيشتر يعقوب است و پدر، آن دو را از ديگران بيشتر دوست مى دارد. آنها اين مطلب را ميان خود مطرح كردند و به يكديگر گفتند: يوسف و برادرش بنيامين نزد پدر محبوب تر از ما هستند در حالى كه ما افراد نيرومند و پرتوانى هستيم و بيشتر از آنها به پدر خدمت مى كنيم و سود مى رسانيم. آنها پدر را پيش خود مورد سرزنش قرار دادند و گفتند او در يك گمراهى آشكار است. البته منظور آنها از گمراهى پدر، گمراهى در امر دين نبود; چون آنها به نبوت پدرشان ايمان داشتند بلكه منظور آنها اين بود كه پدر در تشخيص مصالح دنيوى اشتباه مى كند. او نبايد ميان فرزندان تبعيض قائل شود و خدمات آنان را ناديده بگيرد. آنان در اين قضاوت اشتباه مى كردند چون محبت بيشتر يعقوب به يوسف و بنيامين، از اين جهت بود كه آنان خردسال بودند و طبيعى است كه هر پدرى به فرزند خردسال خود ابراز محبت بيشترى مى كند، چون او در موقعيتى است كه بيشتر به محبت و نوازش احتياج دارد. از اين گذشته محبت قلبى در دست انسان نيست و تبعيض ناروا اين است كه انسان ميان فرزندانش از نظر امكانات تفاوت قائل بشود وگرنه اظهار محبت بيشتر به فرزند خردسال تبعيض حساب نمى شود.
به هر حال، پيدايش اين احساس در برادران يوسف كه پدر، او را بيشتر از ديگران دوست دارد، آتش كينه و حسد را در درون آنان شعلهور كرد و به او رشك بردند و تصميم گرفتند كه او را از سر راه بردارند و به دنبال نقشه مناسبى بودند كه نظر خود را عملى سازند. آنها با خود مى گفتند: يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمينى دور دست بيفكنيد تا توجه پدر از او قطع شود و تنها به سوى شما ميل كند. برادران يوسف مى دانستند كه چنين كارى گناه بزرگى است ولذا براى توجيه خود گفتند: اين نقشه را عملى كنيد و پس از آنكه از شرّ يوسف راحت شديد به سوى خدا توبه كنيد و پس از آن افراد صالح و شايسته اى باشيد! اين همان ترفند هميشگى شيطان است كه به هنگام وسوسه افراد مؤمن آن را به كار مى گيرد و به آنان تلقين مى كند كه اين گناه را بكنيد سپس با توبه كردن، آثار آن را از ميان ببريد و مردمان خوبى باشيد. يكى از برادران يوسف كه يهودا نام داشت، پيشنهاد قتل يا تبعيد يوسف را رد كرد و گفت: يوسف را نكشيد بلكه اگر حتما بايد كارى بكنيد، بهتر است كه او را در قعر چاه و در تاريكى آن قرار بدهيد تا بعضى از كاروانيانى كه از كنار چاه عبور مى كنند او را پيدا كنند و با خود ببرند. چنين مى نمايد كه يهودا خوش قلب تر از برادران ديگر بود و اساسا به توطئه بر ضد يوسف عقيده نداشت، ولى چون مجبور بود برادران را همراهى كند، گفت: اگر مى خواهيد كارى درباره يوسف انجام گيرد،
چنين كنيد. پيشنهاد يهودا در عين حال كه يوسف را از پدر جدا مى كرد، آسيب بدنى براى يوسف نداشت چون قرار شد كه او را به آرامى در تاريكى چاه يعنى در محلى قرار بدهند كه در نزديكى قعر چاه براى گذاشتن برخى از ابزار و آلات و يا استراحت مقنّى آماده مى كنند و نزد او نانى هم بگذارند تا كاروانيانى كه از آن چاه آب مى كشند، او را نجات دهند و با خود ببرند. معلوم مى شود كه اين چاه يك چاه معينى بود و بر سر راه عبور كاروانيان بود. گفته شده كه اين چاه سه فرسخ با خانه يعقوب فاصله داشت. قالُوا يآ أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنّا عَلى يُوسُفَ وَ اِنّا لَهُ لَناصِحُونَ (11 ) أَرْسِلْهُ مَعَنا غَدًا يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ (12 ) قالَ اِنّى لَيَحْزُنُنى أَنْ تَذْهَبُوا بِه وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ (13 ) قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنّآ اِذًا لَخاسِرُونَ (14 ) گفتند: اى پدر تو را چه شده كه درباره يوسف بر ما اطمينان نمى كنى در حالى كه ما همواره خيرخواه او هستيم(11) فردا او را با ما بفرست تا (در صحرا) غذا بخورد و بازى كند همانا ما نگهبان او هستيم(12) گفت: اينكه او را ببريد مرا اندوهگين مى كند و مى ترسم در حالى كه شما از او بى خبريد، او را گرگ بخورد (13) گفتند: اگر گرگ او را بخورد در حالى كه ما گروهى
نيرومند هستيم، در اين صورت ما از زيانكاران خواهيم بود(14)
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
انتظار اينكه همه رويدادها و حوادث تاريخى به طور مشروح در قرآن ذكر شده باشد توقّع بى جائى است; چرا كه قرآن يك كتاب تاريخ نيست بلكه قرآن كتابى است كه از هر چيزى در طريق وصول به هدفهاى تربيتى خود استفاده مى كند و طبيعى است كه «تاريخ» نيز به عنوان يك وسيله خوب مورد توجّه قرار گرفته و از آن به صورت ابزارى در جهت رسيدن به آن هدفها بهره مى گيرد. در قرآن نمونه هاى تاريخى فراوانى به چشم مى خورد، امّا در همه آنها هدف خاصّى دنبال مى شود و در ضمن آنها مبادى حركت تاريخ ـ به عنوان سنن ـ مطرح مى گردد. بعضى از وقايع تاريخى به صورت اجمال و با اشاره اى گذرا بيان شده است وبعضى ديگر به طول مفصّل و مشروح مرود بحث قرار گرفته است و اين مى رساند كه منظور قرآن تاريخ نگارى نيست بلكه به آن قسمت از رويدادها توجّه دارد كه به هدفهاى تربيتى قرآن كمك كند. تاريخ در قرآن جنبه سرگرمى و تفنّن ندارد بلكه آن قسمت از وقايع تاريخى انتخاب مى شود كه انسان را به تفكّر وتدبّر وادار و عطش او را در جستجوى حقّ بيشتر مى كند و خلاصه اى از تجربيات ارزنده بشر را در اختيار او قرار مى دهد. به همين جهت مى بينيم قرآن كريم در بيان قصّه هاى تاريخى روش خاصى دارد كه با روش كتابهاى قصه و تاريخ متفاوت است. گاهى قصه اى به طور مشروع و مفصل ذكر مى شود مانند داستان حضرت موسى (ع) كه از قبل از ولادت او شروع مى شود و به طور
مشروح ادامه مى يابد و گاهى هم قصه به طور خلاصه ودر جملات كوتاهى بيان مى شود مانند قصه زكريا و ايوب و يونس و إدريس. بعضى از قصه ها هم از نظر تفصيل در حد متوسطى قرار گرفته است مانند قصه آدم و نوح و مريم. شروع قصه هاى نيز با يكديگر فرق دارد. گاهى قصه از زمان ولادت قهرمان داستان و حتى از پيش از ولادت وى آغاز مى شود مانند قصه موسى و عيسى و مريم و گاهى از دوران جوانى قهرمان داستان شروع مى شود مانند قصه ابراهيم و گاهى قصه را از دوران ميان سالى و حتى پيرى قهرمان داستان آغاز مى كند مانند قصه نوح و شعيب و صالح و لوط. على (ع) با بينش خاصى كه دارد وتاريخ را بصورت ابزارى در جهت شناخت سنتهاى الهى مطرح مى كند در باره اين حقيقت مى فرمايد و في القرآن نباء ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم مابينكم(1) در قرآن اخبار پيشينيان وآيندگان و حكم مسائلى كه ميان شماست، آمده است. استفاده از تاريخ در واقع عينيت دادن به معرفتهاى عقلى و تجسم بخشيدن به ذهنيت هاى انسانى است و شخص با استفاده از آزمونهاى مكرّر تاريخ به نتيجه هايى مى رسد كه قابل مقايسه با نتيجه هايى است كه در آزمايشگاه هاى علوم تجربى بدست مى آيد. عبرّت آموزى وپندگيرى از تاريخ كه متون مذهبى و نوشته هاى علماى اخلاق مورد تأكيد قرار گرفته است گوياى اين واقعيت است كه انسان ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - نهج البلاغة، حكمت: 313.
بايد چشم و گوش خود را باز كند و از تلخى ها و شيرينى ها و غم ها و شادى ها و پستى ها و بلندى هاى تاريخ گذشتگان و به طور كلى از آن چه بر پيشينيان رفته است، آگاهى و از آنها عبرت گيرد و پند بياموزد واژه عبرت كه در اين سوره نيز استعمال شده است به معناى سنجش و بدست آوردن وزن و اندازه چيزى و نيز به معناى تفكر و تدّبر آمده است(1). عبرت آموزى از تاريخ يعنى اينكه انسان وقايع تاريخى را بسنجد و با دقت و تدبر، ظوابط و معيارهاى كلّى را از بطن تاريخ بيرون بكشد و از آنها در تنظيم امور زندگى خود استفاده كند. لقد كان في قصصهم عبرة لاولى الألباب (2). همانا در داستان آنان «عبرتى» براى خردمندان است. در اينجا اين مطلب را هم اضافه كنيم كه درست است قرآن به محتواى قصه آن هم به خاطر هدفهاى معنوى توجه دارد امّا در عين حال قصه را در قالب زيباترين شكل ممكن و با تكنيك خاص داستان نويسى بيان مى كند و به سبب همين ارتباط عميق ميان شكل و محتوى است كه مى توانيم بگوييم داستانهاى قرآن يك معجزه مزدوج است(3).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - مفردات راغب، مادّه عبر. 2 - سوره يوسف آيه 111. 3 - براى آشنايى با زيبائى هاى قصه هاى قرآن رجوع شود به: سيد قطب، التصوير الفنى في القرآن.
سوره يوسف
مشخصات و فضايل اين سوره
سوره مباركه يوسف به صورت يك مجموعه واحد، در مكه نازل شده است و اينكه در بعضى از روايات از ابن عباس نقل شده كه چند آيه نخست آن در مدينه نازل شده، با سياق و هماهنگى آيات سازگار نيست و نمى توان آن را قبول كرد. اين سوره به اتفاق قاريان 111 آيه دارد و پس از سوره هود نازل شده است و مشابهتهايى در ميان اين دو سوره وجود دارد. ضمناً اين سوره مشتمل بر طولانى ترين قصه در قرآن يعنى قصه حضرت يوسف است. اين قصه كه از آن به «احسن القصص» يعنى زيباترين قصه ها ياد شده، تنها قصه اى در قرآن است كه همه قسمتهاى آن با رعايت ترتيب زمانى در يك سوره ذكر شده; قصه هاى ديگر قرآن به صورت پراكنده آمده و مطابق با هدفهاى تربيتى خاصى تقطيع شده است و اين نشان مى دهد كه قرآن در نقل قصه ها، از روشهاى گوناگونى استفاده كرده است. در روايتى از حضرت اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه سوره يوسف را به زنان خود ياد ندهيد.اين روايت در كافى به صورت مرفوعه نقل شده است و اگر از ضعف سند آن چشم پوشى كنيم،شايد ناظر به اين معناست كه اگر قرار باشد يك سوره از سوره هاى قرآن را به زنان خود
ياد بدهيد، آن سوره سوره يوسف نباشد چون در آن شرح عشق بازيهاى همسر عزيز مصر آمده است. اين احتمال از آنجا تقويت مى شود كه در آن روايت گفته شده كه به زنان خود سوره يوسف را ياد ندهيد بلكه سوره نور را ياد بدهيد متن روايت چنين است: قال اميرالمؤمنين(ع): لا تعلّموا نساءكم سورة يوسف و لا تقرأوهن ايّاها فانّ فيها الفتن و علّموهن سورة النور فانّ فيها المواعظ.(1) اميرالمؤمنين(ع) فرمود: به زنان خود سوره يوسف را ياد ندهيد و آن را بر آنان نخوانيد كه در آن آزمايشهاست بلكه به آنان سوره نور را ياد بدهيد كه در آن پندهاست. شبيه اين روايت از پيامبر(ص) نيز نقل شده و در آن نيز سوره يوسف با سوره نور مقايسه شده است. مفهوم اين سخن آن است كه اگر بنا باشد سوره اى از سوره هاى قرآن را به زنان خود ياد بدهيد و يا آن را بر آنان بخوانيد، آن سوره سوره يوسف نباشد بلكه سوره نور باشد كه در آن احكام مربوط به زنان مخصوصاً مسايل حجاب بيان شده است و اين مطلب ناظر بر حسن انتخاب است و مانع از آن نيست كه اگر تمام قرآن و يا چندين سوره از قرآن به زنان ياد داده شود، سوره يوسف از آن استثنا باشد بلكه در چنين حالتى ياد دادن سوره يوسف به زنان اشكالى ندارد. اتفاقاً در بعضى ديگر از روايات، ياد دادن سوره يوسف به خانواده ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - كافى ج5 ص 516.
و كنيزان توصيه شده است: عن النبى(ص) قال: علّموا ارقّاءكم سورة يوسف فانه ايّما مسلم قرءها و علّمها اهله و ما ملكت يمينه هون الله عليه سكرات الموت و اعطاه القوّة ان لا يحسد مسلما.(1) پيامبر خدا(ص) فرمود: به بردگان خود سوره يوسف را ياد بدهيد زيرا هر مسلمانى كه اين سوره را بخواند و به خانواده و كنيزكان خود ياد بدهد،خداوند سكرات مرگ را به او آسان مى كند و به او قدرتى مى دهد كه به برادر مسلمان خود حسد نكند.
فضايل اين سوره
همانگونه كه براى خواندن سوره هاى ديگر قرآن فضيلتهايى نقل شده، براى خواندن سوره يوسف نيز فضايلى در روايات آمده است. علاوه بر روايتى كه در بالا نقل كرديم، در روايت ديگرى، از حضرت امام صادق(ع) فضيلت خاصى براى خواندن سوره يوسف نقل شده است. متن روايت چنين است: عن ابى عبدالله(ص) قال: من قرء سورة يوسف فى كل يوم او فى كل ليلة بعثها الله يوم القيامة و جماله جمال يوسف و لايصيبه فزع يوم القيامة و كان من خيار عبادالله الصالحين.(2) امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره يوسف را هر روز و يا هر شب ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 - مجمع البيان ج 5 ص 315. 2 - همان.
بخواند، خداوند او را در قيامت مبعوث مى كند در حالى كه جمال او مانند جمال يوسف است و به او ناراحتى روز قيامت نمى رسد و از برگزيدگان بندگان صالح خدا مى شود. بدون شك خواندن سوره اى از قرآن همراه با تدبر و عبرت آموزى و پندگيرى، آثار تربيتى فراوانى در انسان دارد و او را شايسته هر نوع ثواب و پاداشى از جانب خداوند مى كند. اين مطلب را هم در اينجا اضافه كنيم كه سوره يوسف به خاطر زيبايى و شكوه خاصى كه دارد، از دير باز مورد توجه فراوان قرار گرفته و براى آن تفسيرها و شرحهاى بسيارى به زبانهاى گوناگون نوشته شده و شايد كمتر سوره اى از سوره هاى قرآن، مانند سوره يوسف تفسيرهاى اختصاصى داشته باشد.
دورنمايى از اين سوره
اين سوره به صورت يك مجموعه كامل سرگذشت يوسف پيامبر را نقل مى كند و در آغاز مطلب از اين داستان به عنوان زيباترين داستانها (احسن القصص) ياد مى كند. قصه از آنجا شروع مى شود كه يوسف در خواب مى بيند كه يازده ستاره به اضافه آفتاب و ماه به او سجده مى كنند. وقتى او اين خواب را به پدرش يعقوب تعريف مى كند، پدر به او مى گويد كه خواب خود را به برادرانت تعريف نكن كه به تو آسيب مى رسانند و به او مى گويد كه
اين خواب تعبير خوشى دارد و خداوند تو را برگزيده خود خواهد كرد و به تو تأويل احاديث را ياد خواهد داد و نعمتش را بر تو تمام خواهد كرد همانگونه كه بر پدرانت تمام كرده است. با اين مقدمه، داستان شروع مى شود و از كينه و حسد برادران يوسف نسبت به او خبر مى دهد كه باعث شد او را با خود به صحرا ببرند و در صحرا به چاه اندازند و پيش پدر خود به دروغ بگويند كه يوسف را گرگ خورده است. در اين ميان كاروانى از راه مى رسد و يوسف را از چاه بيرون مى آورد و او را با خود به مصر مى برد و به قيمت ناچيزى به پادشاه مصر مى فروشد و اين زمينه اى براى رشد يوسف مى شود و خداوند به اين وسيله او را قدرت مى بخشد و به او نبوت و علم عطا مى كند. همسر پادشاه مصر عاشق يوسف مى شود و او را به سوى خود مى خواند ولى يوسف عفت و پاكدامنى خود را حفظ مى كند. همسر پادشاه مورد ملامت زنان شهر قرار مى گيرد و او در يك مجلسى كه زنان را دعوت كرده بود، يوسف را به آنها نشان مى دهد وقتى آنها زيبايى خيره كننده يوسف را مى بينند با چاقوهايى كه براى خوردن ميوه در دست داشتند، دستهاى خود را مى برند و اظهار مى دارند كه او از جنس بشر نيست بلكه او فرشته اى بزرگوار است. مقاومت يوسف در برابر خواسته نامشروع همسر پادشاه سبب مى شود كه يوسف به زندان بيفتد. دو نفر ديگر را نيز به زندان مى برند و با يوسف هم بند مى شوند آن دو نفر هر كدام خوابى مى بينند و يوسف
خواب آنها را تعبير مى كند و در همان زندان آنها را به سوى خداوند يكتا دعوت مى كند و يوسف سالها در زندان مى ماند. از طرف ديگر روزى پادشاه مصر خوابى مى بيند و اطرافيان او از تعبير خواب او ناتوان مى شوند و به او خبر مى دهند كه يوسف مى تواند خواب او را تعبير كند. يوسف را از زندان بيرون مى آورند و تعبير خواب پاشاه را از او مى پرسند و او چنين تعبير مى كند كه هفت سال خشكسالى و قحطى خواهد شد و آنها را راهنمايى مى كند كه براى مقابله با قحطى چه كار بكنند. يوسف نزد پادشاه موقعيت خوبى پيدا مى كند و همسر پادشاه اعتراف مى كند كه يوسف بى گناه است و من از او كام دل خواستم. به هر حال پادشاه، يوسف را خزانه دار خود مى كند. قحطى شروع مى شود و برادران يوسف براى گرفتن غلّه پيش يوسف مى آيند و او را نمى شناسند ولى يوسف آنها را مى شناسد يوسف به آنها مى گويد: شما برادرى در خانه داريد او را نيز نزد من بياوريد و اگر او را نياوريد به شما چيزى داده نخواهد شد، برادران پيش يعقوب برمى گردند و اظهار مى دارند كه به ما غله ندادند و تو بايد برادرمان را به همراه ما بفرستى تا به ما غله دهند و ما او را حفظ خواهيم كرد. يعقوب مى گويد: چگونه او را به شما بسپارم در حالى كه پيش از اين برادرش (يوسف) را نيز به شما سپرده بودم، خداوند خود حافظ او باشد و شما بايد با خدا پيمان ببنديد كه او را نزد من مى آوريد و اى فرزندان من! از يك در وارد نشويد بلكه از چند در وارد شويد،حكم از آنِ خداوند است بر او توكل كردم و همه بايد به او توكل كنند. برادران به سوى مصر حركت مى كنند و بر يوسف وارد مى شوند،
يوسف برادر كوچك خود را كنار خود جاى مى دهد ولى خود را معرفى نمى كند و به هنگام دادن غلّه، به مأموران دستور مى دهد كه مخفيانه پيمانه پادشاه را در بار برادر كوچكش بگذارند و اعلام مى شود كه پيمانه پادشاه گم شده و از بار هر كس كه پيدا شود او بايد بازداشت شود. بارها را مى گردند و از بار برادر كوچك يوسف پيدا مى شود، برادران به ناچار او را در مصر رها مى كنند و به كنعان پيش يعقوب برمى گردند و با نهايت شرمندگى جريان دزدى پيمانه پادشاه و بازداشت برادر كوچك را تعريف مى كنند، يعقوب از صبر جميل سخن مى گويد و اميد خود را به خدا مى بندد ولى آنچنان درفراق پسران خود گريه مى كند كه بينايى خود را از دست مى دهد و شكايت پيش خدا مى برد. يعقوب كه از بازگشت يوسف و برادر كوچكش نااميد نشده بود، به فرزندان دستور مى دهد كه يوسف و برادرش را جستجو كنند و نااميد نباشند كه فقط كافران از رحمت خدا نااميد مى شوند. آنان بار ديگر پيش يوسف مى آيند و از وضع اسفبارى كه براى آنها و خانواده يعقوب پيش آمده سخن مى گويند. يوسف به آنها مى گويد: آيايادتان هست كه به يوسف چه كرديد؟ آنها فرياد مى زنند كه آيا تو يوسف هستى؟ و يوسف مى گويد: آرى و اين برادر من است، خدا بر من منت گذاشته و خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند. آنهابا شرمندگى، به خطاى خود اعتراف مى كنند ولى يوسف آنها را مى بخشد و پيراهن خود را به آنان مى دهد و مى گويد: اين پيراهن را ببريد و به روى پدرم بيندازيد كه بينايى خود را باز مى يابد و همگى پيش من آييد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
از همان زمان صدر اسلام كه مردم ايران با انديشه هاي عدالت طلبانه و روشهاي عادلانه حكومت عدل اسلامي آشنا شدند و بدون مقاومت در برابر سپاهيان توحيد, در مقابل ارزشهاي آئين آسماني اسلام تمكين كردند, حكومت از نظر آنها وسيله اي براي تامين عدالت اجتماعي و ابزاري موثر براي رسيدن به ارزشهاي الهي در جامعه بود.
دل دادگان به آئين محمدي تداوم اسلام اصيل را در چهره علي (ع) و خاندانش ديدند زيرا عدالت در خانه علي و فاطمه (س) ساكن شده بود و صداي آزادي از سرزمين كربلا به گوش مي رسيد و اين بود كه ايرانيان به تدريج به سوي تشيع كشيده شدند و در طول تاريخ با الهام از اسلام اصيل و خون پاك شهداي تشيع به ويژه درس آموزي از سرور و سالار شهيدان حسين بن علي (ع) در برابر زورگوييهاي حكام مسلمان نما و ظالم به مقابله و مقاومت برخاستند.
در طول تاريخ پس از اسلام براساس آموزه هاي مكتب تشيع مردم ايران همواره به ويژه در دوران غيبت امام عصر(عج) مطيع علماي دين و مراجع تقليد بودند. تشكيل حوزه هاي ديني در شهرهاي ايران به خصوص شهر قم و حوزه كهن و ريشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در اين حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بيشتر مردم با مراجع, زمينه اي را فراهم كرد تا مومنان آزاده رهبران ديني مورد اعتماد خود را مهمترين مرجع حل وفصل مسائل خويش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمايند و حتي براي يك روز هم حاكميت ستمگران را نپذيرند و از همين نقطه به راهنمايي روحانيون و الهام از آرمانهاي اسلامي قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانكه در انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) اتفاق افتاد.
امام راحل همواره حكومت را براي مردم, با مردم و در خدمت مردم مي خواستند و تاكيد فراوان بر استقلال و خودباوري داشتند, زيرا مهمترين عامل موثر در جهت قطع ايادي شرق و غرب و دستيابي به حاكميت و استقلال چيزي جز خودباوري نيست و اين روحيه وقتي بوجود خواهد آمد كه تحولي عظيم را در جان و درون خود بوجود آوريم.
منظور ايشان از استقلال در تمام جنبه ها و شئون بود. در عين حال خودباختگي را مانعي در راه استقلال مي ديدند و خودباوري و خودكفايي را شرط استقلال حتي استقلال فكري مي دانستند. ايشان در سخنان خود در ديدار با وزير و كاركنان آموزش و پرورش وقت در سال 1360 مي فرمايند:
«ما بايد سالهاي طولاني زحمت و مشقت بكشيم يا از فطرت ثاني خود متحول شويم و خود را بيابيم و روي پاي خويش بايستيم و مستقل گرديدیم و ديگر احتياجي به شرق و غرب نداشته باشيم و... اگر اين مهم را انجام داديم, مطمئن باشيد كه هيچ كس و هيچ قدرتي نمي تواند به ما ضربه بزند.
اگر ما از نظر فكري مستقل باشيم آنها چگونه مي توانند به ما ضربه بزنند».2
امام خميني (ره) با دم مسيحايي خود روح اعتماد به نفس و خودباوري را در كالبد ملت ايران دميد و اين ملت را به نقطه غرورمند خودباوري رسانيد, او در فرازي از سخنان خود فرمود :
«اطمينان داشته باشيد اگر بخواهيد مي شود. اگر بيدار بشويد مي خواهيد, شما بيدار بشويد و بفهميد اين معنا را كه نژاد ژرمن از نژاد آريا بالاتر نيست و غربيها از ما بالاتر نيستند».
آن پير روشن ضمير, در هر شرايط مناسبي, به روشنگري مي پرداخت و اهداف شوم دشمنان را برملا مي ساخت او در تاريخ 29/4/67 مسلمانان را به پاسداري از هويتهاي الهي توصيه كرد و تصميم شيطاني دشمن را نسبت به غارت ارزشهاي اسلامي گوشزد نموده و فرمود:
«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اينست كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و كجا ما را تحمل مي كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند به يقين آنان مرزي جز عدول از همه خوبيها و ارزشهاي معنوي و الهيمان نمي شناسند و به گفته قرآن كريم, هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمي دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند.»
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
همان گونه كه مي دانيد مهدويت از واژه هايي است كه كاركرد اختصاصي آن به حوزه اسلام و مسلمانان مربوط مي شود و اين واژه برگرفته از روايات اسلامي در اين خصوص است.[1] ليكن در ميان پيروان اديان و مذاهب جهان با اسامي مختلف و گوناگوني مطرح است كه در ضمن بحث روشن خواهد شد چرا كه اين انديشه (موعود) از خصايص بشري است.[2] و همة اديان معروف موعود دارند.[3] توجه و اهتمام پيروان اديان به موضوع موعود (مهدويت) به ضعف و قوت آنان بستگي دارد. يهوديان پس از سقوط دولتشان به وسيلة بختنّصر و مسيحيان پس از تشكيل دولتشان به وسيلة قسطنطين بيشتر منتظر موعود بوده اند و ميان مسلمانان شيعيان اثني عشري كه دلالت نداشته اند از اهل سنت كه دست داشته اند بيشتر منتظر بوده اند.[4] پس از بيان اجمالي اين انديشه مصرفي مصاديق عيني مهدويت در اديان مي تواند روشني بخش باشد. اين عنوان را به پادشاهان اسرائيل و كاهنان بزرگ و بالاخره شاهان غير اسرائيلي مثل كورش كه معتقد بودند وي را خدا برگزيد و مسح كرد اطلاق مي كردند از آن پس عنوان مسيح حكايتگر شخصيت پرجذبه اي بوده است كه بايد مي آمد تا پادشاهي اسرائيل را احياء كند خصايص او در يهوديت عبارتند از پادشاهي مسح شده، دين مداري عادل، پيامبر آخر الزمان از نسل داود.[5] بنابر باور يهود آن گاه كه مسيح بيايد در پادشاهي خدا بر زمين مستقر مي شود و همه ملت ها به اورشليم باز خواهند گشت بدين سان يهوديت انتظار قديمي را تجربه مي كند اما در اين اواخر جريانات پيشرو يهودي كمتر بر انديشه مسيح شخصي گردن مي نهند و برخي محافل يهودي برپايي حكومت اشغالگر اسرائيل را به مثابة آغاز رهايي به زنان سوي مسيح مي دانند و از طرفي بسياري از اسرائيلي هاي سكولار اصولاً هر مشكل از اميد به مسيح آينده را رد مي كنند.[6] مهدويت در مسيحيت انديشه موعود در مسيحيت به سه گونه نمودار گشته است در يك پرده همان انديشه موعود يهودي است كه در آن عيساي ناصري (حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ) نقش مسيح نجات بخش را ايفا مي كند و در پردة ديگر با نويد رجعت عيسي» به مثابه «داور جهان» در آخر الزمان نمايشگر سنخ ديگري از انديشه موعود است و در چهره سوم سخن از شخص ديگري است كه خود عيسي مسيح وعدة آمدنش را مي دهد كسي كه چونان «تسلي دهنده» و «روح راستي» مي آيد و بر مسيح جلالت مي بخشد و بر او شهادت مي دهد مسيحيان اين را همان روح القدس مي دانند و معتقدند كه اندك زماني پس از مسيح ظهور كرد و همو هماره بر كليسا حكم رانده است دربارة گونة اول از انديشه منجي موعود در مسيحيت كه با مصرفي عيسي به عنوان مسيح موعود يهود رخ نمود چونكه قابل تأمل است. نخست اين كه يهوديان كه خود صاحب اصلي اين انديشه و وعده بوده اند هرگز به آساني به پذيرش اين ادعا تن ندادند و با مطرح ساختن اين كه مسيح موعود بايد از نسل داود باشد و با تأكيد بر پادشاه بودن مسيح كه عيسي فاقد اين شرط بود و با استناد به سرودها كه امكان مسيح بودن عيسي را نفي كرده تحقق اين وعده را عيسي نپذيرفتند. دوم اين كه مسيح يهود پسر خدا نبود ولي مسيحيت عيساي ناصري را به مثابه پسر خدا معرفي مي كرد.[7] اما در باب دوم و گونه ديگر انديشه موعود در مسيحيت كه در جهت عيسي مسيح به عنوان داور جهان در آخر الزمان را وعده مي دهد چونكه گفتني است. اول آن كه در عهد جديد يادآور شده اند كه عيسي با رنج به جاي بني آدم و با مرگ خويش به انتظار موعود نجات بخش پايان داد اما دوباره بر مي گردد تا داور جهان باشد نكتة دوم هم اين كه موعود مسيحي وقتي به صورت داور جهاني رجعت مي كند اين انديشه نجات بخش وي را با ديگر فرهنگ ها متفاوت ترسيم مي كند و نكتة سوم اين كه عهد جديد از سياسي كردن مسيح موعود برحذر است.[8] و چهرة سوم موعود مسيحي چهره اي به كلي ديگر است او آن مسيحي نيست كه امت موسوي انتظارش را مي كشيدند و به باور امت عيسي همو بود كه آمد و هموست كه باز خواهد آمد اين فرد ديگري است كه عيسي مسيح وعده آمدنش را مي دهد. نكته اي كه در اين جا هست تلقي مسيحيان از فرازهاي انجيل يوحنا «16: 27 / 14 : 17، 16: 8» است مسيحيت هرگز به اين تن در نداد كه «تسلي دهنده» و «روح راستي» كه كتاب مقدس وعده آمدنش را داده كسي چون پيامبري يا وصي پيامبري باشد بلكه مصداق اين وعده همان روح القدس بوده است بدينسان موعود آخر الزمان مسيحي از دانسته انديشه هاي موعود صرفاً اجتماعي و حتي موعود نجات بخش «معنوي ـ اجتماعي» به كنار مي رود.[9][10] آيين زرتشت در اين آيين موضوع موعود رهاننده با مفهوم سوشَينت از ريشه «سو» به معناي «سود رساننده» گره خورده است اين مفهوم في الجمله اشاره به كساني است كه به نوبت در رأس هر هزاره مي آيند و پليدي را ريشه كن و جهان را نو مي كنند مهم ترين ايشان آخرينشان است[11] و انديشه منجي موعود زرتشتيگري از سرچشمه هايي چون نويد شكست منش بد از منش خوب، دروغ از راست به دست خرداد و امرداد جريان مي يابد. در اين جا لازم است كه بگوييم در سنت متأخر زرتشتي اين آموزه را به اخرت شناسي پيوند مي دهند به گونه اي كه ظهور منجي به جريانات روز محشر و داوري در هم آميخته است گويا قيامت در همان زمان و در همين زمين برپا مي شود در كتاب بُندهش كه از متون متأخر زرتشتيان است پس از ياد كردن اوضاع مردمان به هنگام ظهور سوشينت مي گويد: «پس از آن سوشينت مردگان را بر مي خيزاند...» آن گاه به تفصيل به جريان داوري مي پردازد.[12] اسلام مهدويت و موعود اسلامي و به ويژه موعود شيعي دوازده امامي در ميان موعود باوري اديان از ويژگي ها و جايگاه برجسته اي برخوردار است و آن دين كه هدف اصلي از بعثت انبياء كامل كردن شرايط براي رشد و تكامل آزادانه و آگاهانه انسان ها بوده كه به وسيلة قرار دادن وحي الهي در دسترس مردم تحقق يافته و همچنين كمك به رشد عقلاني و تربيت روحي و معنوي افراد مستعد از همين شمار است به هر حال انبياء در صدد تشكيل جامعه ايده آل بر اساس خدا پرستي و ارزشهاي الهي و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده اند و هر كدام در حد امكان قدمي برداشته اند كه براي بعضي شرايط تشكيل حكومت جهاني فراهم نشده است البته خداي متعال در كتابهاي آسمانيش وعدة تحقق حكومت الهي را در پهنه زمين داده است.[13] با توجه به اين كه امامت متمم نبوت و تحقق بخش حكمت خاتميت است مي توان نتيجه گرفت كه اين هدف به وسيلة آخرين امام تحقق خواهد يافت و اين همان مطالبي است كه در روايات متواتري كه دربارة حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ وارد شده مورد تأكيد قرار گرفته است.[14] خلاصه سخن اين كه مهدويت به لحاظ ماهيت و كاركرد گونه هاي مختلفي دارد كه برخي به لحاظ ماهيت موعود شخصي است مثل مسيح براي مسيحيان و برخي به لحاظ كاركرد انحصاري قوم مدار است مثل موعود يهوديت و صهيونيسم و برخي به لحاظ آرمان موعود مقطعي است زرتشت و بالاخره برخي به لحاظ كاركد، فراگير، و آرمان رو به آينده است مثل موعود اسلامي كه موعودي جهان شمول نيز هست.[15] براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد: 1. سايت موعود. 2. شبكة امام مهدي. 3. مجله هفت آسمان، شماره هفتم، سال دوم خداي متعال مي فرمايند: «ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.[16][1] . ر. ك: آموز عقايد آيت الله مصباح، ص 332، چاپ سوم 78، سازمان تبليغات اسلامي. [2] . علي موحديان عطاء، هفت آسمان فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب ش 12 و 13 سال سوم و چهارم زمستان 80 و بهار 81. [3] . حسين توفيقي، هفت آسمان، فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب، ش 22، سال ششم، تابستان 83. [4] . همان، ص 2 ـ 102. [5] . هفت آسمان، ص 110 به نقل از معجم الاديا المسيحي، جان، كوربون. [6] . همان، ص 111. [7] . انجيل يوحنا28: 8/13:3/51:1 و همچنين هفت آسمان ص 112، ش 12 و سيزدهم مقاله علي موحديان عطار. [8] . هفت آسمان، ش 12،13، ص 113. [9] . همان، ص 115. [10] . همان، ص 115. [11] . ر. ك: هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 119 ـ 120. [12] . همان، ص 121 به نقل از سوشيانت با سير انديشة ايرانيان دربارة موعود آخرالزمان، ص 109، علي اصغر مصطفوي. [13] . سورة مباركه انبيا، 105 در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد. [14] . ر. ك: آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي، ص 330، چاپ سوم، تابستان 78، ناشر شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي. [15] . هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 108 ـ 109. [16] . سورة مباركه قصاص، 5.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
رهبر معظم انقلاب سال 1387 را سال نوآوری و شکوفایی نامیدند
رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت آغاز سال 1387 این سال را سال نوآوری و شکوفایی نامیدند.
به گزارش خبرگزاری مهر، رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به عید سه گانه در طلیعه بهار امسال، میلاد نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و عید نوروز را به آحاد ملت ایران و همه ملتهایی که عید نوروز را گرامی می دارند، تبریک گفتند و با اشاره به چشم اندازها و امیدهای بسیار روشن در سال 1387، افزودند : امسال نظام مقدس جمهوری اسلامی سی سالگی خود را که در راه دفاع از استقلال و عزت ملی و حرکت به سمت اعتلای علمی و عملی گذشت پشت سر می گذارد که همه این تلاشها در تاریخ ملت ایران برجسته و ماندگار خواهد ماند.
ایشان با اشاره به آغاز فعالیت مجلسی تازه نفس در سال جاری و همچنین فعالیت دولتی خدمتگزار، پرتلاش و خستگی ناپذیر، همکاری و برنامه ریزی این دو قوه را زمینه ساز انجام کارهای بزرگ دانستند و تأکید کردند : ما نمی توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف، جدی تر و با نهایت شتاب اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بین المللی از تمام ظرفیت ها برای دست یابی به پیشرفتهای بزرگ استفاده کنیم.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه برنامه ریزی مدبرانه، شجاعانه و عزت مدارانه در عرصه سیاست خارجی و موفقیت در این عرصه در توفیقات داخل کشور نیز تأثیرگذار است خاطرنشان کردند : علاج ملت ایران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه مسئولان کشور عزت ملی را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگویی و زورگیری دشمن ایستاده اند.
ایشان همکاری کامل دولت و ملت و اتکاء به خداوند را زمینه ساز پیشروی در عرصه قدرت یابی ملت ایران و اقتدار روزافزون کشور به ویژه اقتدار معنوی و روحی برشمردند و تصریح کردند : یکی از دو انتظار من در سال 1387، نوآوری در بخشهای مختلف و دستگاههای گوناگون اجتماعی، اقتصادی و خدماتی کشور از جمله در دیپلماسی، حرکت به سمت علم و تحقیق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهای محروم، و در آبادانی کشور است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند : انتظار دوم در سال جاری این است که فعالیتهایی که در سالهای گذشته انجام شده و کارهایی که دولت در سالهای اخیر انجام داده، به نتیجه و شکوفایی برسند و کام مردم از نتیجه این فعالیتها و تلاشها شیرین شود بنابراین امسال را سال نوآوری و شکوفایی می نامم.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، سال 86 را سالی مهم، پرحادثه و عزت آفرین برای ملت ایران دانستند و خاطرنشان کردند : در آغاز سال 86، ماجرای دستگیری ملوانهای متجاوز بیگانه و سپس عفو و آزادی آنان، چهره ای مقتدر و عین حال بردبار و پرگذشت از ملت ایران به جهانیان ارائه کرد و در پایان این سال نیز حضور پرشکوه و با عظمت مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی، بار دیگر چهره پرصلابت و همراه با اقتدار ملت ایران و عزم جدی آنان برای درست اداره کردن کشور را نشان داد.
رهبر انقلاب اسلامی کارهای با ارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخشهای گوناگون و همچنین کارهای بزرگ آحاد ملت به ویژه فعالیتهای علمی مجموعه های دانشجویی و کاوشگر را از دیگر نقاط مثبت در سال 86 و زمینه ساز پیشرفت کشور برشمردند و افزودند: در کنار این پیشرفتها، ضایعات، فقدانها و ناکامی هایی هم وجود داشت که آخرین آن حادثه تأسف بار فقدان عزیزان دانشجو در یک سانحه دلخراش بود اما به هر حال زندگی آمیخته از شادیها و غمها، شیرینی ها و تلخی ها است و مهم این است که یک ملت بتواند در میانه این حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوی آن هدف گامهای بلند بردارد.
حضرت آیت الله خامنه ای در پایان اظهار امیدواری کردند: ملت سرافراز ایران، سال جدید را با بهره گیری از نوآوریها و شکوفایی ها، به بهترین وجه با عزت، موفقیت، کامیابی، شادابی و با توان بیشتر به پایان برساند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط جواد اکبری
|
شناختن حق و پىبردن به آن هميشه آسان نيست و چه بسا در بسيارى موارد چون جستن راه در تاريكى شب دشوار باشد. ولى اگر كسى به راستى جوينده باشد، چه بسا از نشانى كوچك، پى به حقيقتى بزرگ ببرد و عاقبت يابنده گردد.
ابوطفيل، عامر بن واثله، در دوران زندگانى رسول خدا (ص) سن چندانى نداشت و از درك محضر پرفضيلت آن جناب بىبهره مانده بود، ولى در سنين نوجوانى، هنگامى كه حضرت امير(ع) از صحنه اجتماع كنار زده شده بود و ديگرانى بر مسند خلافت نشسته بودند، او در پى حقيقتى گمشده بود تا به راز خلافت رسول خدا (ص) پى ببرد، سرانجام، او در هنگام بيعت مردم با عمر، در مسجد شاهد ماجرايى جالب شد.
حضرت على (ع) در گوشهاى از مسجد نشسته بود. عمر نيز در گوشهاى ديگر نشسته بود. در اين هنگام، جوانى از نجيب زادگان يهود كه از نوادگان هارون، برادر موسى بود، با لباسهايى زيبا وارد مسجد شد و پيش عمر رفت و از او پرسيد:
- آيا تو در ميان مسلمانان به قرآن و دستورهاى پيامبر اسلام (ص) داناترينى؟
عمر سرش را پايين انداخت و چيزى نگفت. جوان يهودى دوباره پرسش خود را مطرح كرد، عمر از او خواست كه مطلب خود را در ميان بگذارد و او گفت:
- من در حقانيت دين خود به شك افتادهام.
عمر فهميد كه مىخواهد درباره اسلام چيزهايى بداند و تحقيقى كند، لذا بهترين راه را به او نشان داد:
- نزد آن جوان برو.
- او كيست؟
- على بن ابى طالب، پسر عموى رسول خدا، پدر حسن و حسين، فرزندان رسول خدا، و شوهر فاطمه دختر رسول خدا .
جوان يهودى نزد حضرت على (ع) رفت و مطالبى از حضرتش پرسيد. آن حضرت با اين شرط كه اسلام بياورد پاسخ او را چنان كه بايد، داد. جوان يهودى پس از آن كه با دقت به سخنان دلنشين آن حضرت گوش سپرد، پرسيد:
- پس از محمد چند امام عادل خواهد بود؟ منزل او در كدام بهشت است؟ همنشين او در بهشت كيست؟
حضرت پاسخ داد:
- اى يهودى، محمد (ص) دوازده جانشين دارد. آنان امامان عادل هستند. يارى نكردن مردم زيانى به آنها نمىرساند و از مخالفان خود نمىهراسند آنها در راه دين، از كوههاى استوار زمين استوارترند. منزل محمد (ص) در بهشت عدن است وآن دوازده امام عادل با او هستند.
جوان يهودى كه پيشتر چيزهايى درباره پيامبر آخرالزمان در كتابهاى دينى يهود خوانده بود، با شنيدن سخنان حضرت على (ع) گفت:
- به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند مىخورم كه راست مىگويى. من اين گفتهها را در كتاب پدرم هارون كه با خط خود او و به املاى موسى است، يافتهام.
سپس از آن حضرت درباره مدت عمر و چگونگى شهادت او پرسيد و چون همه سخنان آن حضرت را برابر آن چيزى يافت كه ازدين خود آموخته بود، از خوشحالى فرياد زد وشهادتين را بر زبان آورد و مسلمان شد. سپس خطاب به حضرت على (ع) گفت:
- شهادت مىدهم كه تو وصى و جانشين پيامبرى و سزاوار برترى بر همه مردمى و كسى بر تو برترى ندارد .
بعد همراه حضرت على (ع) به منزل آن حضرت رفت تا براى فراگيرى احكام اسلام زانوى ادب بر زمين زند.
ابوطفيل تمام سخنان مرد يهودى و پاسخهاى حضرت على (ع) را شنيد و ديد كه عمر پاسخ دادن به آن يهودى را به آن حضرت واگذار كرد و پايان خوش ماجرا را نيز به خوبى مشاهد كرد. از اين روى به حضرت على (ع) علاقهمند شد و محبت او چنان در دلش جاى گرفت كه پس از شنيدن سخنان برخى از ياران رسول خدا درباره جانشينى رسول خدا (حديث غدير) و ديگر فضيلتهاى او، يكى از شيعيان برجسته امير مؤمنان شد و پلههاى معرفت را يكى پس از ديگرى پيمود.
1- بحارالانوار، ج 36، صص 377 - 379 و ج 10، ص 20 و ج 30، ص 104 ؛ قاموس الرجال، ج 4، ص .86
ياد ياران ، مرتضى بهرامى ، مركز تحقيقات اسلامى جانبازان
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط جواد اکبری
|
با سلام و تشكر از كساني كه در اين مدتي كه به دليل امتحان ارشد نتوانستم وبلاگ را مرتب به روز كنم ، به بنده حقير لطف داشتند ، انشاء الله از امروز با مطالب جديد و جذاب در خدمت شما عزيزان هستم. با تشكر جواد اكبري
عنوان : دانش و دانش جو در کلام پیامبر اعظم (ص)
بسمه تعالی
از جمله هدایتها که به فرموده رهبر فرزانه مان ضرورت اصلی امروز جامعه بوده و برای رسیدن به اهداف چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی معبری جز آن وجود ندارد. مبحث علم و دانایی است. لذا در این جا با نگاه به این موضوع در کلام پیامبر اعظم اسلام (ص) از زوایای گوناگون چراغ روشنی برای طی طریق و آموختن، آموزاندن و به کار بستن دانش بر می گیریم:
فضل و ارزش علم: رسول گرامی اسلام می فرمایند. دلی که در آن چیزی از حکمت نباشد مانند مخروبه ای است. پس دانش بیاموزید وبیاموزانید و تفقه کنید و نادان نمیرید زیرا خداوند عذر نادانی را نمی پذیرد. کنزالعمال 28750 و میزان الحکم ج 8 ص 3930
توجه در حدیث شریف فوق به این نکته رهنمون می سازد که اولاً نفس علم و علم آموزی علم آموزمی خود فضلیت و ارزش است و ثانیاً نادانی عذری برای خطا و سایر عوارض آن نمی باشد. از جمله عوارض نادانی علمی این است که راه سلطه دشمنان دین را بر جامعه مسلمین فراهم می کند در حالیکه خداوند در قرآن کریم فرموده است لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا و هر مسلمانی باید به سهم خود راه سلطه کافرین را سد نماید؛ و در کوتاهی در این راه از جمله کوتاهی به واسطه نادانی هیچ عذری از جانب خداوند پذیرفته نمی باشد.
نیز ارزش دانش آنجا آشکار می شود که خداوند در اولین سوره ای که بر پیامر اعظم (ص) فرو فرستاد نخستین نعمتی که بعد از آفرینش «اقرأ باسم ربک الذی خلق» از آن سخن می گوید نعمت دانش است: «الذی علم بالقلم». قرآن کریم. سوره علق آیه 4
بی گمان اگر بعد از نعمت ایجاد و آفرینش، نعمتی بهترو والاتر از علم بود خداوند بزرگ اختصاصاً از آن یاد نمی کرد. نیز می دانیم با تمام ارزشی که عبادت و شهادت دارد لکن حضرت امام خمینی (ره) فرمودند. دماء شهدا اگرچه بسیار ارزشمند و سازنده است، لکن قلم ها بیشتر می توانند سازنده باشند و اصولاً شهدا را قلم ها می سازند و قلم ها هستند که شهید پرورند. ریشه ایمانی این سخن امام راحل (ره) می تواند این حدیث شریف نبوی باشد: «یوزن یوم القیامه مداو العلماء و دماء الشهداء فیرجح مداوالعلماء علی دماء الشهداء» کنز العمال 28714 و میزان الحکمه ج 8 ص 3940
ترجمه: رسول گرامی اسلام می فرمایند. «روز قیامت مرکب عالمان و خون شهیدان با هم وزن می شوند و مرکب عالمان بر خون شهیدان برتری می یابد» و در مورد عبادت عالم و جاهل در حدیث شریف نبوی است که «یک رکعت نماز عالم به خدا» بهتر است از هزار رکعت نماز جاهل به خدا» کنز العمال 28786 و میزان الحکمه ج 8 ص 3942 2-
نقش دانش:
رسول گرامی اسلام می فرمایند «دانایی رأس تمام خوبیها و جهل رأس تمام بدیها است.» ی بحار (بحار) ج 9 ص 77 و میزان الحکمه ج 8 ص 3942 و اگر آفرینش جهان را خیروخوبی و جلوه لطف الهی بدانیم می بینیم که آفرینش جهان نیز به قدرت و علم الهی است. شهید ثانی رضوان الله علیه در کتاب «منیه المرید» می نویسد: بدان که خدای پاک، دانش را علت کلی آفرینش جهان برین و زیرین قرارداده و برای دانش همین شکوه و افتخار کافی است. «الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الابربینهن لتعلموا ان الله علی کل شی علیم و ان الله قداحاطه بکل شی علما.» قرآن کریم سوره طلاق آیه 12 3- تأثیر دانش بارها مقام معظم رهبری بر این نکته تأکید داشته اند که رسالت اصلی دانشجوی مسلمان در حال حاضر تولید علم است و مسیر توسعه همه جانبه کشور به عنوان ام القرای جهان اسلام و نقطه امید مسلمانان جهان در صف مقدم مبارزه با کفر و مشترک جهانی است که توسعه علمی به تمام ابعاد آن دانسته اند. ریشه دینی این دیدگاه ارزشمند آن جا است که رسول گرامی اسلام می فرمایند: «العلم حیات الاسلام و عماد الدین». کنز العمال 28661 و میزان الحکم ج 8 ص 3934 یعنی «دانش مایه حیات اسلام و تکیه گاه دین است». «طالب العلم رکن الاسلام و یعطی اجره مع النبیین.» کنر العمال 28729 ومیزان الحکمه ج 8 ص 3938
«جوینده دانش رکن اسلام است و مزدش با پیامبران داده می شود.» و البته باید هدف از دانشجویی تقویت اسلام در ابعاد مختلف باشد. چنین دانشی است که پیامر اعظم درباره آن می فرمایند: «هر کس در جستجوی بابی از علم برآید تا به وسیله آن اسلام را زنده بدارد، در بهشت میان او و پیامبران تنها یک درجه فاصله باشد. کنزالعمال 28832 و میزان الحکمه ج 8 3951 و صد البته که نه تنها دانش جویی و دانش آموزی بلکه تمام ابعاد زندگی یک مسلمان حقیقی باید در راه عقیده و دین او باشد. و این ترجمان همان حدیث شریف منسوب به سبط گرامی پیامبر اعظم (ص) حضرت سید الشهدا علیه السلام که «ان الحیاه عقیده و جهاد» زندگی یعنی عقیده و جهاد به تمام ابعاد آن در راه عقیده و چه شیرین و پرمعناست این سخن بزرگان که دین اسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاست. http://Sacredzigoorat.persianblog.ir
حسین بابااکبری
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت   توسط جواد اکبری
|
اميد مظلومان همه كساني كه از ظلمي رنج بردهاند، چه آنهايي كه به خود آنان ظلم شده است و رنج بردهاند و چه كساني كه به ستمكشي ديگران نگاه كردهاند و رنج بردهاند، با ياد ولادت اين منجي عظيم تاريخ و بشر در دلشان اميدي به وجود ميآيد.
عدالت، آرزوي انسان آنچه مسلم است، همه پيغمبران و اوليا براي اين آمدند كه پرچم توحيد را در عالم گسترش بدهند؛ پرچم توحيد را به اهتزاز درآورند و روح توحيد را در زندگي انسانها زنده كنند. بدون عدالت، بدون استقرار عدل و انصاف، توحيد معنايي ندارد. يكي از نشانهها يا اركان توحيد، نبودن ظلم و نبودن بيعدالتي است؛ لذا شما ميبينيد كه پيام استقرار عدالت، پيام پيغمبران است. تلاش براي عدالت، كار بزرگ پيغمبران است. انسانهاي والا در طول تاريخ، در اين راه تلاش كردهاند و بشريت را روز به روز به سمت فهميدن اين حقيقت كه عدالت سرآمد همه خواستههاي انساني است، نزديك كردهاند. كدام انسان آزادهاي است كه از گسترش عدالت، از برافراشته شدن پرچم دادگري و رفع ظلم در سراسر جهان، خرسند نشود و آن را آرزو نكند.
مهديِ عدالت گستر، اعتقاد تمام مسلمانان همه فرق اسلامي معتقدند كه مهدي (عج) از نسل طيب و طاهر پيغمبر، عالم را مملو از عدل و داد و براي اقامه دين خدا و حق الهي قيام خواهد كرد. مسئله مهدي موعود، متفقٌ اليه ميان همه مسلمانان است و شيعه و سني به وجود منجي و مصلحي با آن خصوصيات معترفاند كه خواهد آمد و سراسر گيتي را از عدل و داد پر خواهد كرد.6اين عقيده كه همه مسلمانها هم به آن معتقدند، مخصوص شيعه نيست. البته در خصوصيات و جزئياتش، بعضي فِرَق حرفهاي ديگري دارند؛ اما اصل اين كه چنين دوراني پيش خواهد آمد و يك نفر از خاندان پيامبر (ص) چنين حركت عظيم الهي را انجام خواهد داد و (يملأ الله به الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا(اين مسلمانها متواتر است. همه اين را قبول دارند. اين عقيده از آن عقايد بسيار كارگشا است. فطرت، در آرزوي عدالت اگر فطرت انساني تحت فشار قدرتهاي استكباري، مسخ و لگدمال نشود، دلها به طور فطري و طبيعي منتظر چنان آيندهاي (محيطي آكنده از عدل واقعي) است و بدون ترديد، آن قدرت متكي بر عدل مطلق الهي، پرچم خواهد برافراشت.
مظهر عدل الهي مهدي موعود، مظهر رحمت و قدرت حق و مظهر عدل الهي است و كساني كه بتوانند با اين كانون شعاع رحمت و تفضلات الهي، ارتباط روحي و معنوي برقرار كنند در تقرب به خداوند، توفيق بيشتري مييابند.
عدالت، شعار مهدويت شما برادران و خواهران توجه داريد كه برجستهترين شعار مهدويت عبارت است از ((عدالت)). مثلاً در دعاي ندبه وقتي شروع به بيان و شمارش صفات آن بزرگوار ميكنيم، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهرش، اولين جملهاي كه ذكر ميكنيم اين است: ((اين المعد لقطع دابرالظلمة، اين المنتظر لاقامة الامت والعوج، اين المرتجي لازالة الجور والعدوان))؛ يعني دل بشريت ميتپد تا آن نجاتبخش بيايد و ستم را ريشه كن كند، بناي ظلم را كه در تاريخ بشر از زمانهاي گذشته همواره وجود داشته و امروز هم با شدت وجود دارد، ويران كند و ستمگران را سر جاي خود بنشاند. اين اولين درخواست منتظران مهدي موعود از ظهور آن بزرگوار است. يا در زيارت آل ياسين وقتي خصوصيات آن بزرگوار را ذكر ميكنيد، يكي از برجستهترين آن خصوصيات اين است كه: ((الذي يملاء الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا)). انتظار اين است كه او همه عالم ـ نه يك نقطه ـ را سرشار از عدالت كند و قسط را در همه جا مستقر كند. در رواياتي هم كه درباره آن بزرگوار است همين معنا وجود دارد.
محمد صادق كفيل
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت   توسط جواد اکبری
|
همه انسانها در برابر امام عصرِ خود مسئول هستند و براي زمينهسازي ظهور آن حضرت وظايفي را بر عهده دارند. زنان علاوه بر نقش عمومي كه همة انسانها عهدهدار هستند، ميتوانند در مواردي به طور خاص ايفاي نقش نموده و زمينههاي ظهور را فراهم نمايند و اين مسئله، اهميت نقش زنان را در زمينهسازي ظهور روشن مينمايد. براي دستيابي به اين مهم، شناخت جايگاه زن در ابعاد مختلف لازم است تا بتوان در پرتو آن به چگونگي تأثيرگذاري زن در ابعاد گوناگون پرداخت.
در دوران غيبت و پنهان زيستي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف باورمندان مهدويّت داراي رسالت و مسئوليت خطيري ميباشند. منتظران واقعي و راستين در جامعه منتظران جهت نيل به جامعه ايدهآل مهدوي از پاي ننشسته و با تلاش و كوشش مضاعف و با ارائه برنامه و راهكارهاي تبليغي، زمينه شوق و علاقه مردم را جهت درك ظهور و آمدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دوچندان ميكنند.
منتظران واقعي با اجراي دو مسئوليت در جامعه زمينة تحقق ظهور را تسهيل مينمايند، نخستين مسئوليت كه شايد مهمترين نيز باشد همان خودانديشي و خودسازي است؛ يعني منتظِر واقعي قبل از آنكه به فكر ديگران باشد (دگرانديشي داشته باشد) بايد با احياي شاخصه هاي مهدي پسند و مزين شدن به خصال نيك و اخلاق اسلامي خود را در زمره ياران واقعي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد. دومين مسئوليت بعد از خودانديشي، دگرانديشي ميباشد. در اين مسئوليت، منتظِر واقعي با تبليغ و اشاعه فرهنگ ناب مهدوي در ميان منتظران، عشق و علاقه آنان را نسبت به امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و ظهور او بر ميانگيزاند و مردم رانسبت به آمدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تشكيل حكومت جهاني تشنه و مشتاق مينمايد. در اين ميان نقش زنان ـ كه جمعيت انبوهي از مردم را تشكيل ميدهند ـ نقش خطير و مهمي است؛ زيرا قلمرو و نفوذ زنان در جامعه و ابعاد مختلف آن، داراي گستره وسيعي ميباشد؛ يعني علاوه بر جامعه، در خانواده و مدرسه و… جهت تربيت نسل منتظِر و پرورش ياران خاص حضرت، نقش بينظير و بيبديلي را بر عهده دارند. از اين رو زنان منتظِر به خاطر جايگاه مهم اجتماعي، و خانوادگي در صورت انجام صحيح مسئوليت، منتظران و جامعه منتظران را به سوي جامعه ايدهآل مهدوي سوق خواهند داد.
زمينهسازي: مقدمه چيني، آماده ساختن استعداد و تهيه مقدمات براي منظوري را زمينهسازي گويند[1].
زمينهسازي و جايگاه زنان
زمينهسازي و آمادگي براي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در روايات، بيانگر اهميت نقش مردان و زنان مؤمن است.
رسول خدا ميفرمايد: «گروهي از مردمِ مشرق، بيرون آمده براي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زمينهسازي ميكنند، يعني سلطنت ايشان را فراهم ميسازند».
به گواه ديگر روايات، ايرانيان نقش بزرگي در زمينهسازي ظهور حضرت دارند و اين روايات، ضمن بشارت، هشداري به وظيفة سنگين ايران اسلامي نيز ميباشد.
زمينهسازان انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، منتظران راستيني هستند كه در انتظار حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف روز شماري ميكنند و در اين زمينه، جنسيت معنايي ندارد؛ تنها تفاوت، به چگونگي كارآيي هر يك از مردان و زنان برميگردد.
در نظام اسلامي، زن و مرد از نظر حقيقت وجودي يكسان هستند و ملاك برتري انسانها در تقواست. چنانكه خداوند ميفرمايد: «گراميترين شما نزد خدا با تقواترين شماست»
و معيار پاداش انسانها بر اساس عمل صالح است و تفاوتي بين زن و مرد نميباشد.
همچنين در جاي ديگري ميفرمايد: «و هر كس كار شايسته كند ـ چه مرد باشد يا زن ـ در حالي كه ايمان داشته باشد، در نتيجة آن داخل بهشت ميشود».
صرفنظر از حقيقت وجودي انسانها، نميتوان تفاوتهاي ظاهري و جسمي و رواني مرد و زن را ناديده گرفت. هر يك طبق نظام خلقت، داراي جايگاه ويژهاي ميباشند؛ بنابراين قراردادن هر يك در جايگاه صحيح خود موجب رشد و شكوفايي آنها ميگردد.
آشنايي با وظايف منتظران واقعي و عمل به آنها در سطح افراد و جامعه، موجب اصلاح جامعه ميگردد و مقدمات ظهور را مهيا ميسازد و آگاهي لازم را در پيروان و ياران راستين او فراهم ميآورد. بنابراين وظيفة هر مسلمان مدعي، حمايت ولايت است كه با وظايف خود آشنا گردد و درصدد عمل به آنها برآيد.
وقت آن رسیده است كه با واقعیت امامت نزد شیعه آشنا گردیم، اگر امام نزد اهل سنتیك فرد سیاستمدار عادى است كه وسائل زندگى مردم را تامین و حدود الهى را اجرا مىنماید، ولى در نزد شیعه امامیه، امامت بسان نبوت یك منصب الهى است و تفاوت این دو در این است كه پیامبر مؤسس دین و طرف وحى الهى است،در حالى كه امام فاقد این دو منصب بوده است اما دیگر وظائف پیامبر از نظر دینى و دنیوى بر دوش اوست.
بنابراین، امام علاوه بر این كه وسائل زندگى مردم را تامین مىكند، و امنیت را برقرار مىنماید و حدود الهى را اجرا مىكند، به دفاع و جهاد مىپردازد-علاوه بر این-مور یاد شده در زیر نیز بر عهده او است:
1-تفسیر قرآن مجید; قرآنى كه بزرگترین و جاودانهترین معجزه پیامبر و مشعل نورانى مسلمانان تا روز رستاخیز است، همانطور كه پیامبر گرامى نیز به تفسیر آن مىپرداخت.
2-بیان احكام و موضوعات نو رسى كه در عصر رسول خدا(ص) وجود نداشته است.
3-دفاع از حریم عقاید و احكام و پاسخ به شبهات و پرسشهاى موافق و مخالف
4-مراقبت دین از تحریف و نگهبانى آن از هرگونه انحراف در اصول و فروع.
ناگفته پیداست، قیام به چنین امورى در گرو یك رشته تربیت الهى و تعلیم غیبى است كه بتواند وظائف پیامبر را علاوه بر وظائف دنیوى در زمینه معنوى نیز تامین نماید.
اینجاست كه از نظر شیعه نصب امام بر عهده پیامبر، آن هم به فرمان خداست، زیرا شناسائى چنین فردى در امكان امت نیست و اصولا امامى كه در پرتو تربیتهاى الهى این چهار امر خطیر را بر عهده مىگیرد، طبعا معلم او باید او را به مردم معرفى كند، از این جهتشیعه مىگوید:امامت "استمرار نبوت" نیست اما استمرار وظائف پیامبر است و باید خدا او را معرفى كند.
سرانجام امامت از نظر شیعه داراى چنین تعریفى است:رئاسة عامة فى امور الدین والدنیا نیابة عن النبى(ص)
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط جواد اکبری
|
احمد حنبل، امام مذهب حنبلی به اِسنادش از عبدالرزاق، از پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم روایت کند که: [روزی پیامبر در جمع اصحابش بود كه فرمود:]
«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمَش و به ابراهیم در خویَش و به موسی در نیایشهایش و به عیسی در سُنتش و به محمد در تمام و کمالش باید که به این مرد که دارد میآید بنگرد»
مردم سر کشیدند و دیدند که علی پسر ابوطالب [علیهالسلام] است که دارد میآید، که گویی صخرهای است که از کوه کنده و سرازیر شده و میآید».
خطیب خوارزمی مالکی (م 568هـ) در المناقب 49(83/70): به اسنادش از طریق بیهقی از ابوحمراء، همین حدیث را با این الفاظ روایت کرده:
«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی پسر زکریا در زهدش و به موسی پسر عمران در دلیریاش، باید که به علی پسر ابوطالب علیهالسلام بنگرد».
و نیز در همان كتاب صفحه 39(88/79)، به اسنادش از طریق ابن مَردْوِیه از حارث اعور همدانی آورده است که گفت: «به ما رسیده که پیامبر صلیالله علیه و آله و سلم در میان گروهی از یارانش بود كه فرمود: «نشانتان میدهم آدم را در دانشش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حکمتش» دیری نپایید که علی علیهالسلام پیدا شد. ابوبکر گفت: « ای فرستاده خدا! مردی را با سه پیامبر سنجیدی؟! خوشا به حال این مرد! ای فرستاده خدا! این مرد کیست؟» پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم فرمود: «ای ابوبکر! آیا نمی شناسیاش؟!» گفت: «خدا و فرستادهاش داناترند!» فرمود: «او ابوالحسن علی پسر ابوطالب است» ابوبکر گفت: «بهبه تو را ای ابوالحسن! براستی که کیست مانند تو ای ابوالحسن!»
و نیز در: همان 245 (310/309): به اسنادش با این الفاظ آورده که: «هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به موسی در دلیریاش و به عیسی در زهدش باید که بنگرد به اینکه دارد میآید»، و علی داشت میآمد».
ر.ك: خلاصه الغدیر، صص 337 و 338، برگزیده و ترجمهی دكتر محمود رضا افتخارزاده
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت   توسط جواد اکبری
|
تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند.اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.