عمليات والفجر هشت؛ فتح «فاو» در يك نگاه
جمعآوري اطلاعات
اعلام رمز عمليات
حركت نيرو به طرف محورهاي عملياتي
پيروزي احتمالي ايران و تأثير آن در عراق
هوشياري دشمن
دلايل موفقيت عمليات والفجر هشت
روز شمار عمليات والفجر هشت
عمليات والفجر هشت؛ فتح «فاو/Fao» در يك نگاه
ساعت 10: 22 دقيقه روز 20/11/64 توسط فرماندهي كل، سپاه فرمان حمله با قرائت رمز عمليات صادر شد:
«بسمالله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه، يا فاطمه الزهرا(س)، يا فاطمه الزهرا(س)، يا فاطمه الزهرا(س)،»
پس از عبور موفقيتآميز غواصان از رود خروشان اروند، يگانهاي نيروي زميني سپاه پاسداران با پشتيباني آتش تهيه و شليك هزاران گلوله، تهاجم خود را در محورهاي مورد نظر، آغاز و مبادرت به شكستن خط مقدم دشمن كردند.
با توجه به احتمالاتي كه در زمينه هوشياري دشمن مطرح بود، شكستن خط، پاكسازي و گرفتن سر پل مناسب در سريعترين زمان ممكن، ضمن عبور از رود اروند در تضمين موقعيت علميات، نقش اساسي داشت. در اين راستا غواصان ضمن عبور از رود اروند بايد معابر را باز ميكردند تا نيروهاي قايق سوار بتوانند با عبور از اين معابر، به ساحل دشمن وارد و تا فرا رسيدن روشنايي صبح، منطقه را براي استحكام سر پل پاكسازي كنند.
عكسالعمل عراقيها در لحظات اوليه عمليات و رويارويي با موجهاي گسترده قواي ايراني كه سرتاسر خط دشمن را مورد تهاجم قرار داده بودند غير منتظره و تعجب برانگيز بود. به دليل گستردگي محورهاي هجوم و انجام تك پشتيباني در منطقه «ام القصر»، دشمن تا سه روز در تشخيص فلش اصلي حمله سردرگم بود و نتوانست در برابر هجوم نيروهاي ايراني، اقدامي جدي صورت دهد.
گسترش وضعيت و تامين هدفهاي عمليات در همان شب اول، چنان غيرمنتظره بود كه نيروهاي «پشتيبان» براي تامين مراحل بعدي عمليات در صبح يا شب دوم علميات، در ساعت 24 وارد منطقه شده و به سمت اهداف خود حركت كردند.
در لحظه شكستن خط و درگيري با عراقيها، هواي مه آلود و نم نم باران، غواصان را براي انجام بهتر عمليات ياري كرد. نيروهاي دشمن كه غافلگير شده بودند، با مقاومتي اندك پا به فرار گذاشتند، يكي، دو ساعت پس از درگيري، شنود بيسيم دشمن، حكايت از اوضاع نابسامان و به هم ريخته خطوط دفاعي عراقي داشت. هر يك از فرماندهان عراقي، نسبت به منطقه ماموريت خود، سلب مسووليت كرده و پي در پي از فرماندهان بالاتر، درخواست كمك ميكردند.
روز نخست عمليات در شرايطي سپري شد كه دشمن به دليل سر درگمي در تشخيص هدف اصلي حمله و نيز اصل غافلگيري ناآگاهي نسبت به اوضاع و ابري بودن آسمان، هيچ مهلتي براي عكسالعمل در مقابل حملههاي زميني و هوايي به دست نياورد؛ حتي از حمايت نيروهاي پياده موجود و تجهيزات نيز عاجز ماند. قواي ايراني پس از تصرف كامل «فاو» در محورهاي «بصره»، «ام القصر» و «البحار» به پيشروي خود ادامه دادند تا نظاميان عراق را هر چه بيشتر از شهر فاو دور نگه دارند.
پيشروي نيروهاي ايراني، زنگ خطر سقوط بصره را به صدا درآورد و عراق به سختي تلاش ميكرد تا از سرعت پيشروري قواي ايران بكاهد. در روزهاي بعد، درگيريهاي سختي بين طرفين روي داد. اين جنگ و گريزها در كنار خورعبدالله و منطقهاي به نام «كارخانه نمك» به اوج خود رسيد؛ اما دشمن ديگر نتوانست به خطوط دفاعي سابق خود در منطقه باز گردد و سرانجام به شكست خود در شهر فاو اعتراف كرد.
حدود دو ماه منطقه زير آتش سنگين و پاتكهاي سخت و بمباران وحشتناك قرار داشت، تا آن كه رفته رفته اوضاع آرام گرفت و خطوط پدافندي تثبيت شد. در آن ميان، توپخانه نيروي زميني ارتش جمهورياسلامي ايران با تلاش بيوقفه خود، سعي داشت تا حد امكان از نيروهاي خودي مستقر در خط، حمايت و پشتيباني كند.
در طي عمليات والفجر هشت، نزديك به 800 كيلومتر مربع از خاك عراق آزاد و تلفات و خسارات سنگيني بر دشمن وارد شد. عراق در جريان اين عمليات، بيش از 50هزار تن كشته زخمي و اسير بر جاي گذاشت. در ميان كشتهشدگان، يك فرمانده لشكر و 5 فرمانده تيپ، و در ميان اسيران، چندين سرهنگ، خلبان هواپيما و چرخبال و تعدادي درجه دار وجود داشت و در مجموع، 10 تيپ پياده كماندويي و نيروي مخصوص و 2 تيپ زرهي، 4 گردان ضد هوايي، 10 گردان جيش الشعبي و 5 گردان توپخانه دشمن منهدم شد.
در جريان عمليات والفجر هشت (فاو) همچنين بيش از 50 فروند هواپيما و چرخبال، صدها دستگاه تانك، نفر بر و خودرو نظامي، توپ صحرايي، توپ ضدهوايي و ناوچه موشك انداز منهدم گرديد و دهها دستگاه تانك و نفربر،180 دستگاه خودرو، 20 عراده توپ صحرايي، 120 عراده توپ ضدهوايي، 3 دستگاه رادار موشك و 34 دستگاه مهندسي از ميان تجهيزات ارتش عراق به غنيمت قواي ايران درآمد.
در فرايند بيش از 75 روز نبرد گسترده كه صحنه واقعي رويارويي نيروي نظامي و ماشين جنگي حزب بعث عراق با توان قواي ايراني بود، ايران بر سواحل شمالي خورعبدالله در شبه جزيزه فاو (شهر فاطميه) مسلط و راه ورود عراق به خليج فارس بسته شد.
جمعآوري اطلاعات
فعاليت عناصر شناسايي، با فاصله اندكي پس از عمليات بدر آغاز شد. در اين مدت اقدامات زير صورت گرفت:
الف- ديدهباني مستمر از فعاليتهاي گوناگون دشمن:
ب- تهيه شناسنامه نهرها و جادهها و زمين منطقه خودي؛
ج- تهيه نقشه و كالك منطقه؛
د- كنترل فعاليتهاي دريايي دشمن توسط را دارهاي دريايي.
گذشته از اين، شناساييهاي لازم از زمين منطقه و تأثيرگذاري باران بر آن، طول و عر و ميزان فشردگي نخلها، طول و عرض نهرها و تأثير جزر و مد بر روي آن انجام شد.
شناسايي انواع مختلف جادهها اعم از شني، آسفالت و نيز ارتفاع آن از سطح زمين، روييدنيهاي كنار ساحل، وسعت و چگونگي گل و لاي آن و تأثيرگذاري جزر و مد بر روي آن و ... صورت گرفت.
در اين مدت، عمدتاً در سه زمينه به طور مشخص اطلاعات لازم به دست آمد:
1- خط مقدم دشمن
2- موانع و استحكامات موجود در منطقه
3- مشخص نمودن معابر وصولي عمليات
اعلام رمز عمليات
ساعت 22 است. با اين كه تماسها اكثراً قطع شده، ولي باز نيروهاي غواص به صورتي هماهنگ در كنار سيل بند و سنگرهاي دشمن، منتظر علامت حتمي شروع حمله هستند.
در ساعت 05: 22 نيروهاي غواص در محور لشكر ثارالله(عليهالسلام) در خط دفاعي عراقيها نفوذ كردهاند؛ به طوري كه تعدادي از افراد دشمن، جمعي از برادران را مشاهده ميكنند؛ اما چنان ترس و وحشت بر آنان غلبه كرده كه قدرت هر نوع عكسالعملي از آنان سلب شده است.
ديدن غواصان سياهپوش با اندامهاي غير طبيعي (به دليل شكل خاص لباس غواصي) براي نيروهاي دشمن چنان وحشتناك و غير منتظره است كه آنان فقط سعي ميكنند تا با هم از صحنه بگريزند. برادر تخريب چي در گزارش به فرماندهي لشكر، اين صحنه را چنين توصيف ميكند:
«نيمي از گروهان ما در چولانها و نيمي هم در جاده بودند. همين طور كه ميرفتيم، 4 نفر عراقي آمدند نزديك ما. به يكي، دومتري كه رسيدند، ايستادند، و استراحت كردند. بعد بلند شدند. در حالي كه با هم صحبت ميكردند، رفتند به طرف محور ديگر، آن جا هم به استراحت پرداختند. اينها كه رفتند، يك نفر را تنها ديديم كه از عقب ميآمد. به محور ما كه رسيد، برادران در يك ستون، كاملاً مشخص بودند. بعد دستهايش را به طرف بچهها (به نشانه علامت يا اظهار تعجب) گرفت و از اول تا آخر گروهان را نگاه كرد. تمام بچهها را يكي يكي ديد؛ حتي شايد هم شمرد. رفت به طرف آن 4 نفر. بعد عراقيهاي ديگر را صدا زد. آن 4 نفر هم آمدند و سريع از پهلوي ما رد شدند. آنها به سرعت سوار «ايفا» شدند. فقط تعدادي نارنجك داشتند. انداختند براي ما كه افتاد داخل آب؛ ولي ديگر نايستادند و خيلي سريع محل را ترك كردند. اينها حتي يك چراغ قوه بچههاي خودمان را كه كنارشان روشن شد، ديدند. ولي به روي خودشان نياوردند و رفتند. كل گروهان، از داخل محور يك رد شد. به محض اين كه گروه تأمين خواست برود داخل سنگرها، يك گلوله آر. پي. جي به طرفش شليك شد. من هم با صداي بلند به يكي از بچهها گفتم: آن را بزن. بچههاي ديگر فوري با آر. پي. جي زدند داخل سنگر، از اطراف گروه دو هم آن سنگر را زدند. خود برادر موذن هم يك نارنجك انداخت. بچهها هم تا ديواره سيل بند پشروي كردند. در اين جا بود كه ديديم عراقيها دارند فرار ميكنند.»
در حالي كه تيراندازيهاي پراكنده در برخي محورها، قريبالوقوع بودن حمله را به شكلي اجتناب ناپذير خبر ميدهد، فرماند قرارگاه خاتم الانبيا (صليالله عليه وآله) در صدد است تا آمادگي و هماهنگي بين يگانها را به حداكثر مطلوب برساند. تا اين زمان، قرارگاه مركزي اين آمادگيها را به وسيله قرارگاههاي پايينتر پيوسته كنترل كرده است. اكثر يگانها آمادگيشان به ميزان 70، 80 و 90درصد گزارش شده است. اما فرمانده قرارگاه مركزي، مرتب به وسيله تلفن و با ارسال پيك به محوطه قرارگاه، كه به منطقه درگيري بسيار نزديك و زير برد خمپاره قرارگاه، كه به منطقه درگيري بسيار نزديك و زير برد خمپارههاي دشمن است، جويان علت عدم آمادگي برخي از يگانها از جمله لشكر 33 المهدي (عجلالله تعالي فرجهالشريف) است. نيروهاي اين يگان در حساسترين منطقه اروند رود (يعني نقطه اتصال رودخانه به آبهاي پهناور خليج فارس) در جدال با امواج شديد آب است تا عر زياد رودخانه را در اين محور با موفقيت پشت سر بگذارد.
به رغم تلاشهاي انجام شده از هر سو، اين يگان براي اجراي ماموريت خود، آمادگي لازم را احراز ميكند و با توجه به وضعيت خاص زمان و به تشخيص فرمانده عمليات، از ادامه حركت آن جلوگيري به عمل ميآيد. تصميمگيري براي اعلام رمز عمليات در چنين اوضاعي، بسيار دشوار و حساس است. از سويي، يكي از قرارگاههاي پايينتر، اصرار ميكند كه فرمانده عمليات فرمان را صادر و رمز عمليات را اعلام كند و از سوي ديگر 10 دقيقه تأخير، به نيروهاي عقب مانده فرصت ميدهد تا هر چه سريعتر خود را به موازات ديگر نيروها، به پاي كار برسانند. در اين زمان، نماينده امام در شوراي عالي دفاع (حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني) در انتظار اعلام آغاز حمله لحظه شماري ميكند. ايشان كه امكان تماس و مكالمه تلفني با قرارگاههاي تابعي را ندارد، گزارشهايي را كه از خطوط مقدم به وسيله عناصر پيك به قرارگاه ميرسد، به دقت مورد بررسي قرار ميدهد.
سرانجام در ساعت 10: 22 تاريخ 20/11/1364 برادر محسن رضايي از سوي قرارگاه خاتم الانبيا(صليالله عليه وآله) فرمان حمله را چنين صادر ميكند؛
بسم الله الرحمن الرحيم
«و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و قاتلو هم حتي لا تكون فتنه»
«يا فاطمه الزهرا يا فاطمه الزهرا،» وي سپس به كليه بسيجيان و پاسداران شركت كننده در عمليات، با لحني حماسي خطاب ميكند:
«امروز، روزي است كه 7 سال پيش در چنين زماني، امام(خميني) فرمان داد حكومت نظامي بايد لغو شود (اشاره به 21 بهمن 1357). شما برادران نيز حكومت نظامي صدام را لغو كنيد و ان شاءالله بريزيد توي شهر و روستا و همه حكومت نظامي را به هم بريزيد.»
اعلام رمز عمليات در فضايي كاملا روحاني و در عين حال پر التهاب انجام ميشود. قرارگاههاي تابعه به فرماندهان لشكرها و آنان به ردههاي پايينتر، رمز پر معناي يا «فاطمه الزهرا» را منتقل ميكنند. نام حضرت زهرا (سلامالله عليها) در كليه بيسيمها تا رده گروهان، به صدا در ميآيد . فرمانده عمليات فورا به ديدگاهي خارج از سنگر ميرود و از نزديك، درگيري در كليه خطوط را ملاحظه ميكند. تبادل گلولههاي رسام 15 و تبادل آتش توپخانه خودي و دشمن مشهود است.
بياختيار وي به همراه حاضران به قرائت دعاي فرج ميپردازد. فرياد «الهي عظم البلا» در ميان صداي رگبار و تبادل آتش خودي و دشمن، نداي مظلوميت امتي است كه به رغم تحمل همه سختيها و مشكلات چند ساله بسيجيان جان بر كف را براي خدمت به اسلام، انقلاب و امام، اين چنين به پيشگاه خداوند هديه ميكنند. در اين زمان، يكي از گروهانهاي غواص توانسته است خود را به پشت كمين و سنگرهاي دشمن برساند. اين گروهان با شنيدن صداي موتور قايقهاي خود حامل نفرات گردانهاي پياده پي به آغاز حمله ميبرد و به دستور فرمانده خود، بلافاصله حمله را آغاز ميكند.
در حالي كه دشمن كاملاً غافلگير شده است، غواصان خط شكن با رگبار كلاشينكف و پرتاب نارنجك و شليك گلولههاي آر. پي. جي 7 يكي پس از ديگري اقدام به پاكسازي سنگرهاي نيروهاي عراقي ميكنند. يكي از فرماندهان رزمندگان غواص درباره چگونگي آغاز درگيري ميگويد: «من خودم به داخل يكي از سنگرهاي اجتماعي دشمن رفتم. در را باز كردم، همه خوابيده بودند. وقتي بيدار شدند، خيال كردند از خودشان هستم. با من صحبت كردند. اصلاً ما متعجب مانده بوديم؛ زيرا درگيري را كه شروع كرديم، هنوز فكر ميكردند ما از نيروهاي خودشان هستيم و ما را نميزدند. البته بسياري از ما را هم نميديدند.»
دو تن از برادران غواص نيز نحوه شروع و انجام درگيري را چنين توصيف ميكنند:
«تا سيم خاردارها رفتيم، عراقيها داشتند كار ميكردند و موانع مخصوص كار ميگذاشتند. كارشان كه تمام شد، بعد خوب نگاه كردند و رفتند. برادر مسعودي رفت جلو، بچهها با كمي فاصله همه رفتند پشت سرش. بعد برگشت و گفت: همه خواباند. بعضي از سنگرهايشان خالي بود. بچهها رفتند داخل آن و مستقر شدند. داشتيم صحبت ميكرديم كه يك نفر عراقي آمد و شروع كرد به عربي صحبت كردن. اسلحهاش به اسلحه يكي از بچهها خورد و متوجه ما شد. در اين جا يك درگيري تن به تن انجام شد. همزمان صداي تيراندازي از نقاط ديگر شنيده ميشد و اجراي آتش خودي شروع شده بود. يكي از بچهها آن عراقي را با خنجر زد و دادش كه بلند شد، عراقيهاي ديگر شروع كردند به اين طرف و آن طرف رفتن. بچهها هم با آر. پي. جي 7 و نارنجك از دور و نزديك آنها را به هلاكت رساندند.»
از ساحل خودي، مشاهده انفجار نارنجك در سنگرهاي نگهباني دشمن كه يكي پس از ديگري، براي چند ثانيه سنگرها را روشن و سپس منهدم ميكند، صحنهاي تكان دهنده و غرورانگيز ايجاد كرده است. در نقاطي كه آثاري از آتش و درگيري مشابه وجود ندارد، اجراي آتش از ساحل خودي، حجم زيادي از گلولههاي تانك و تفنگ 106 ميليمتري و خمپاره و تيربارهاي كاليبر بزرگ را روي آن نقاط متمركز كرده است. آتشي سهمگين و مهلك همراه با آتش مسلسلهاي سبك افراد پياده نزديك به 20 كيلومتر طول جبهه را پوشانده و در مدتي كوتاه، سكوت و آرامش عميق منطقه به صحنهاي هولناك و فضايي آكنده از دود و انفجار وحشتزا تبديل شده است. در اين لحظه دو تن از برادران غواص كه به دليل تلاطم و حركت سريع آب اروند، كه به سمت چپ، منحرف و در نقطهاي ديگر، به ساحل رسيده بودند، بدون اسلحه، خسته و نفس زنان در پي يافتن محل اصلي ماموريت خويش هستند. كمي آن طرفتر، سنگري از دشمن در معر تيراندازي گلولههاي مستقيم خودي است؛ ولي از داخل سنگر، همچنان علائمي از تيراندازي متقابل به وسيله كلاش مشاهده ميشود. اين دو نفر در محدودهاي قرار گرفتهاند كه هيچ اثري از نيروي پياده خودي نيست و فقط آتش ساحلي روي دشمن اجرا ميشود. كمي به سنگر نزديك ميشوند و تصميم ميگيرند كه به تنهايي دست به كار شوند. اين دو جز چند عدد نارنجك، هيچ سلاح ديگري با خود ندارند. هر كدام يك نارنجك به داخل پرتاب ميكنند و به اين وسيله سربازان دشمن كشته ميشوند. بعد وارد سنگر ميشوند و اسلحه و قشنگهاي موجود را با خود برداشته و به پاكسازي ديگر سنگرها ميپردازند. در حالي كه آتش شديد از ناحيه ساحل خودي هنوز قطع نشده است و پيوسته گلولههاي تير مستقيم در اطراف اين برادران به زمين مينشيند، آنها تصميم ميگيرند پاكسازي را ادامه دهند و بههمين ترتيب، 150متر ديگر از خط دشمن را پاكسازي ميكنند. اين دو به كمك هم بدون توقف، به راه خود ادامه ميدهند و در آخر پس از مدت كمي، به برادران همرزم خويش پيوسته و همراه ديگر برادران به ادامه ماموريتشان ميپردازند. در محور ديگر، از يك دسته برادران غواص، تنها سه تن موفق به استقرار كامل در ساحل دشمن گرديدهاند. يك فرمانده دسته و دو رزمنده ديگر پس از كمي سردرگمي، به هم پيوسته و بدون اتلاف وقت، اقدام به شكستن خط كنند.
درباره نحوه شكستن خط در يكي ديگر از محورها، مسوول گروه غواص چنين توضيح ميدهد:
«حدود سه ربع ساعت زير موانع خوابيديم. در اين فرصت، بچهها را تقسيم و افراد آر. پي. جي زن را براي هر سنگر مشخص كرديم. در اين حال، يك مرتبه ديديم همه جا روشن شد. متوجه شديم عمليات آغاز شده است. ديگر فرصت نبود كه تخريب چيها كاملاً سيم خاردارها را قطع كنند. از قبل هم به دليل ايجاد سر و صدا از بريدن آن خودداري كرده بوديم. همه هجوم برديم به طرف سيم خاردارها. چون بلند بود، نتوانستيم رد شويم، يكي از بچهها از همان جا به طرف سنگري كه تيراندازي ميكرد، آر. پي. جي شليك كرد و سنگر فورا ساكت شد. بلافاصله يكي ديگر از بچهها از داخل سه رديف سيمخاردار عبور كرد و به شدت زخمي شد؛ ولي رفت. به دنبال او، من و سه نفر ديگر، از لابه لاي سيم خاردارها عبور كرديم. اولين كاري كه كرديم، با نارنجك سنگرهاي اول را زديم. سپس سيم خاردارها را بريديم و بقيه بچهها هم به ما پيوستند و با استفاده از نارنجكهاي عراقي، پاكسازي سنگرها را ادامه داديم.»
در بقيه محورها نيز، در مجموع رزمندگان به محل اطلاع از شروع عمليات، به صورت گسترده و همه جانبه از پشت و رو به رو، به خط دفاعي دشمن هجو ميبرند و با سرسختي هر چه تمامتر در پي يافتن عناصر دشمن و پاكسازي كامل سنگرها، به جستجو ميپردازند. در اين لحظه، بسياري از تير بارهاي دشمن با مشاهده ميزان نفوذ غواصان به تصور هلي برن16 نيروها، به طرف آسمان نشانه ميگيرند و براي رويت آثاري از چرخبال برفراز اروند، به جستجو ادامه ميدهند. نيروهاي دشمن وحشت زده، نگاهشان به آسمان و به آتش خودي دوخته شده است و چنان سرگرم يافتن حمله كنندگان هستند كه حتي از پرتاب و انفجار نارنجك برادران غواص به درون سنگرشان، غافل ماندهاند و پيوسته بدون حساب تيراندازي ميكنند. از يك سو، گلولههاي آر. پي. جي و تفنگ 106 بر سنگرهاي سه دهنه با ضخامت تقريباً يك متر، چندان موثر نميافتد و از سوي ديگر، دالاني كوچك به وسيله پيچ 2متري، محيط خارج و داخل سنگر را به هم مرتبط كرده است و مانع ورود نارنجك در محوطه اصلي سنگر ميشود.
اين تحركات كه در زماني كوتاه صورت ميگيرد، پر از هيجان و التهاب است در اين جا بار ديگر رزمندگان غواص شجاعت، اعتماد به نفس و سرعت عملشان به نمايش ميگذارند. آنان براي رفع چنين مسالهاي، به بام سنگر رفته و از طريق دهانههاي سنگر كه لولههاي كلاش يا تيربار از آن بيرون آمده است، به داخل آن نارنجك پرتاب ميكنند و با انفجار اولين نارنجك، سكوتي هميشگي بر سنگر مستولي ميشود.
شهيد بنفشه (از مسوولان گروهان غواص) از جمله كساني است كه پس از پاكسازي 9 سنگر فعال دشمن، به اين نحو يكي ديگر از سنگرهاي دشمن را خاموش ميكند و عاقبت مورد اصابت گلولهاي از داخل نخلستان واقع ميشود. وي در حالي كه دستانش قطع شده، يك دستش در نزديكي دهانه سنگر آويزان كرده و دست ديگرش بر بام سنگر قرار گرفته است؛ نمايي از يك شهادت شجاعانه و قهرمانانه را در معر ديد شاهدان قرار ميدهد.
حركت نيرو به طرف محورهاي عملياتي
از صبح روز، 20/11/1364 تمام گردانهاي رزمي و غيره با شور و هيجان و گامهاي استوار نويد پيروزي سر داده و خود را براي انجام يك عمليات ديگر آماده ميكردند. همه به رغم آن كه ميدانند تا مرز شهادت فاصله چنداني نيست؛ اما با روحيهاي عالي، يكديگر را در آغوش ميگيرند و از هم حلاليت ميطلبند. عده ديگري از نيروها در حال نوشتن وصيتنامههاي خود هستند.
حال و هواي نيروهاي غواص حال و هواي ديگري است.
اين آخرين دعاي توسلي است كه ميخوانند و چند شبي بيشتر به لحظه موعود نمانده است. آنها ميدانند كه احتمال بازگشتشان نسبت به نيروهاي ديگر بسيار ضعيف تر است. آنها با بدنهاي نحيف و دستان پينه بسته جز شهادت به هيچ چيز ديگري نميانديشند. همچنين به خوبي ميدانند كه پس از حدود يك ساعت جنگيدن با امواج آب و موانع جنگ با نيروهاي دشمن را در پيش دارند. زماني كه فرمانده لشكر گفت: «شايد اين آخرين دعاي توسل شما باشد و.» نيروهاي غواص حالات عجيبي داشتند؛ به طوري كه انسان ميتوانست شب عاشوراي امام حسين(عليهالسلام) را تجسم كند.
لحظات حركت فرا رسيده بود. نيروها با توجه به سازمان رزم خود، گردان به گردان به صورت ستون، به طرف محورهاي عملياتي حركت كردند. همه چيز طبق روال از پيش تعيين شده پيش ميرفت؛ يگان دريايي قايقهاي خود را با موتور خاموش- با پارو يا طناب- درون نهرها و محورهاي عملياتي براي استقرار در پيچهاي نزديك اروند، به طرف جلو حركت ميداد. گردانهاي خط شكن به صورت ستوني به طرف محورهاي عملياتي خود در حركت بودند تا در زمان مقرر، سوار بر قايقها شوند و سپس با اعلان فرمانده عمليات را آغاز كنند.
پيروزي احتمالي ايران و تأثير آن در عراق
در پي عمليات قواي ايران، رژيم عراق كه خود را با خطري جدي مواجه ميديد، دست به تحركات سياسي وسيعي زد؛ از جمله: احضار روساي نمايندگي عربي به وزارت خارجه اين كشور، ملاقات عزيز با سفراي پنج كشور عضو دايم سازمان ملل در بغداد، ديدار عزت ابراهيم (معاون صدام) با وليعهد عربستان و ... نمونههايي از تأثيرات احتمالي اين عمليات را كه منجر به هراس رژيم عراق شده بود، ميتوان در گزارشها و تحليلهاي مفسرين رسانههاي خارجي مشاهده كرد: روزنامه اسراييلي معاريو (28/11/64): «اگر ايرانيان موفق شوند پايگاهي را كه به تصرف درآورندهاند، حفظ كنند، موقعيت صدام را متزلزل خواهند ساخت و راهي براي نفوذ در كشورهاي ثروتمند خليج فارس، به دست خواهند آورد.»
راديو امريكا (25/ 11/64):
«واضح است كه پس از چهار روز جنگ، عراقيها درد سر بزرگي را در عقب راندن ايران تجربه ميكنند و آگاه هستند چنانچه ايران موقعيت خود را در آن منطقه تحكيم بخشد، چه مشكلات بعدي به وجود خواهد آمد.»
هوشياري دشمن
در آغاز كار، شواهد نشان ميداد كه دشمن هنوز نسبت به محدوده عملياتي يگان آگاه نشده است؛ اما به زودي با فرستادن هليكوپتر شناسايي، شليك چند گلوله خمپاره و همچنين با توجه به نزديك شدن علميات، شلوغ شدن منطقه و از دياد ترددها، تقريباً هوشيارتر شد؛ به طوري كه فرمانده لشكر در اين مورد در تاريخ 17/11/1364 ميگويد:
«پريروز، دو فروند هليكوپتر به منطقه آمده و آنجا را شناسايي كردند. هليكوپتر شناسايي، براي كنترل ويژه ساحل خودي آماده بود، اينها حساسيتهاي دشمن است، آتش دشمن، ثبت تيرهاي آن كه اخيراً انجام ميدهد، نشاندهنده آن است كه دشمن حساس شده است.»
دلايل موفقيت عمليات والفجر هشت
هنگام طراحي عمليات والفجر هشت و نيز همزمان با تلاشهاي پس از آن، واقعياتي رخ نمود كه به تدريج نقش اساسي خود را در رابطه با پيروزيهاي اين عمليات و نيز ضرورتهاي مورد نظر جهت ادامه جنگ نشان داد. در نهايت آنچه فتح فاو را به دنبال داشت، عوامل متعددي بود كه بعضاً به طور مستقيم يا عيرمستقيم تأثير خود را بر جاي گذاشت. در اين رهگذر به پارهاي از آن عوامل اشاره ميشود:
1- غافلگير شدن دشمن و عدم آمادگي آن؛
2- ضعف اطلاعاتي دشمن؛
3- عمليات پشتيباني از ام الرصا ص، شلمچه و محورهاي ديگر؛
4- اتخاذ تاكتيكهاي ويژه، خصوصاً به هنگام عبور از رودخانه اروند؛
5- موقعيت زمين منطقه كه امكان مانور مناسب را از دشمن سلب ميكرد؛
6- امكان استفاده مناسب از آتش خودي؛
7- سيستم نسبتاً مناسب پدافند هوايي؛
8- وسعت نسبتاً مناسب منطقه؛
9- پشتيباني بيشتر دولت و مردم نسبت به گذشته در فراهم آودن امكانات و نيرو؛
10- اقدامات مهندسي؛
11- آموزش و سازماندهي مناسب نيروها؛
12- اقدامات پيشگيرانه در مقابل تكهاي شيميايي دشمن؛
13- استفاده مناسب از نيروي هوايي و هوانيروز؛
14- به كارگيري سلاحهاي ضدزره.
جنگ در مقايسه با سه سال گذشته خود، از ابعاد و پيچيدگيهاي روزافزون برخوردار شده بود. در اين روند تغيير زمين مانور از دشت و خشكي به هور و رودخانه اروند- كه طبعاً تاكتيكهاي ويژهاي را براي عبور، تأمين عقبهها و ... نياز دارد- بارزترين وجه آن بوده است. ناتواني عراق در انطباق خود با شرايط به وجود آمده و رويارويي با تاكتيكهاي برتر قواي ايراني، ابتكار عمل را در اختيار قواي نظامي ايران قرار داده بود؛ بهطوري كه در اين شرايط، فريب و غافلگيري دشمن و به دنبال آن، در هم ريختگي خطوط دفاعي عراق، از جمله مهمترين عوامل هراس و نگراني حاكمان بغداد و قدرتهاي شرق و غرب را تشكيل ميداد.
عمليات والفجر هشت تجارت متفاوتي را در پي داشت كه در اين قسمت، نظر به اهميت موضوع، تنها به «ضرورت تجزيه قواي دشمن» و نيز «ضرورت پشتيباني همه جانبه از جنگ» اشاره ميشود:
1- ضرورت تجزيه قواي دشمن
تجزيه قواي دشمن، عملاً تضمين پيروزي عمليات را افزايش و جنگ را به سمت تعيين تكليف نهايي سوق ميداد. بر اين اساس عمليات والفجر نه و حملات به جزيره ام الرصا ص همزمان با عمليات والفجر هشت، در غرب و جنوب كشور طراحي و انجام شد. از آن جا كه منطقه فاو براي دشمن اهميت خاصي داشت، لذا عمده قواي خود را در آن جا متمركز كرد و اين پيشامد، فرصت مناسب را براي نيروهاي خودي براي پيشروي در منطقه عملياتي غرب كشور (والفجر نه) فراهم كرد.
تحميل وضعيت مشابه به دشمن با انجام عمليات از دو يا چند محور به طور همزمان، عملاً ميزان تأثيرگذاري ابزار تكنولوژيك عراق را كاهش داده و توان ارتش اين كشور را تضعيف ميكرد؛ در نتيجه مانع از دفاع متمركز قواي دشمن در يك محور ميشد.
لازمه محقق چنين وضعيتي، عبارت از گسترش سازمان رزم با بسيج نيرو و افزايش توان سازماندهي آنان بود؛ چنانچه پس از عمليات والفجر هشت، تلاش گستردهاي به منظور سازماندهي 500 گردان رزمي و افزايش آن به 1000 گردان صورت ميگرفت.
2- پشتيباني همه جانبه از جنگ تأكيدهاي مكرر فرماندهي كل قوا مبني بر اين كه «جنگ در راس امور است.» به معناي بسيج تمام كشور در خدمت جنگ و نيز ضرورتهاي اجتناب ناپذير آن، انجام اين مهم را كه برآمده از ارتباط تنگاتنگ جنگ با ارگانهاي گوناگون كشور بود، روشنتر كرد.
در اين ميان، آنچه در عمليات والفجر هشت محقق شد. نشانگر ضرورت به كارگيري تمام امكانات كشور در خدمت جنگ و تأثيرگذاري فزاينده آن در كسب پيروزي بود.
طبيعتاً تحقق وضعيت ياد شده، به طور مطلوب و شايسته در گرو ايجاد سيستم مناسب با امر جنگ و ضرورتهاي آن بود. در اين صورت، گذشته از اين كه فاصله جبهه و پشت جبهه كاهش مييافت، امكان حل برخي از معضلات كه قطعا ناشي از ناهماهنگي بود نيز ميسر شد و در نتيجه، در زماني نه چندان طولاني، امكان دستيابي به موقعيتهاي چشمگير و سرنوشت ساز فراهن گرديد.
نوشته شده توسط جواد اکبری در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت