تبليغاتX
یا عشق ادرکنی :: اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.
یا عشق ادرکنی
اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.
کرامات حضرت معصومه علیهاالسلام 
حرم حضرت معصومه

از آنجا كه فاطمه معصومه علیهاالسلام از خاندانی است كه در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: "عادتكم الاحسان و سجیتكم الكرم"(1) كرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانی همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردی گرفته تا آن مسلمان عاشقی كه از دور افتاده‌ترین كشور اسلامی به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته، همگی را مورد لطف و عنایت كریمانه خود قرار داده است؛ ولی با كمال تاسف این كرامات تاكنون ثبت و ضبط نشده است، ما هم نمونه‌هایی برگزیده از كرامات آن حضرت را در اینجا می‌آوریم؛ به امید آن كه مجموع كرامات آن حضرت در كتاب مستقل گردآوری شود.

 

ـ كراماتی به نقل از آیت الله العظمی اراكی(ره)

ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد می‌كرد و پوست آن ترك برمی‌داشت به طوری كه نمی‌توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم كنم و معالجات هم بی اثر بود تا این كه به حضرت معصومه علیهاالسلام متوسل شدم و به من الهام شد كه دستكش به دست كنم، همین كار را كردم، دستم خوب شد.

ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو از منبری‌های قم بودند) از شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی (كه مرد با اخلاصی بود) نقل می‌كرد كه من شبی در خواب دیدم به حرم، مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای این كه حضرت فاطمه زهرا و حضرت معصومه علیهماالسلام در سر ضریح خلوت كرده‌اند و كسی را راه نمی‌دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند، رفتم دیدم كه بله این دو بزرگوار نشسته‌اند و در بالای ضریح با هم صحبت می‌كنند از جمله صحبت‌ها این بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا سلام الله علیهما عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهرا آن مدح را برای حضرت می‌خواند.

آیة الله مرعشی می‌فرمودند: پدرم مرا سفارش می‌كرد كه من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام و ثامن الائمه علیه‌السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیة الله حائری در قم ماندگار شدم.

آیة الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است كه هر روز من اول زائـــر حضرتم.

شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره‌ای اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می‌كند؛ حاج احتشام می‌گوید: از آن شعرها چیزی یادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسی بن جعفر) تا این را گفت، حاج احتشام شروع كرد به گریه كردن و گفت: بله توی اشعار من این كلمه است.

«حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می‌كرد و اهل بكاء بود و بسیار گریه می‌كرد.»

حرم حضرت معصومه

آقا حسن احتشام فرزند ایشان می‌گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یك تخلصی داشته باشید مانند سایر شعرا، قبول نكرد تا با اصرار این شعر را گفت:

ای فاطمه بجان عزیز برادرت                                              بر احتشام نما قصر اخضری

ایشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا كــه آقای مرعشی(ره) سجاده می‌انداختند، آنجا را گچ كاری كردند و سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضری كه به ایشان عطا شد).

آقای حاج شیخ حسن علی تهرانی(ره) (جد مادری آقای مروارید) كه از علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می‌شوند و حدود 50 سال در نجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند، ایشان برادری داشت به نام حاج حسین علی شال فروش كه از تجار بازار بوده در تمام مدتی كه حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می‌داد تا این كه برادر تاجر فوت می‌كند و جنازه او را به قم حمل می‌كنند و در آنجا دفن می‌نمایند.

حاج شیخ علی (كه در اواخر عمر در مشهد ساكن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می‌شود، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض می‌كنند: من خدمت برادرم را یكبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین كه بیایم اینجا و از شما خواهش كنم كه به خواهرتان حضرت معصومه سلام الله علیها سفارش ایشان را بفرمایید: تا به برادرم كمك كاری باشد.

همان شب یكی از تجار كه از قضیه اطلاع نداشت خواب می‌بیند كه به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شده و آنجا می‌گویند: كه حضرت رضا علیه السلام هم به قم تشریف آوردند: یكی جهت زیارت خواهرشان، و یكی جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه علیهاالسلام.

او معنای خواب را نمی‌فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می‌گذارد و ایشان می‌فرمایند: همان شب كه شما خواب دیدی من (در رابطه با برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است.

مرحوم آقا سید محمدتقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده می‌شود كه قم در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام است؛ باید حضرت امام رضا علیه السلام به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند و الّا خود حضرت امام رضا علیه السلام مستقیما در كار مداخله نمی‌كند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمی‌شود.

 

ـ جلال و جبروت فاطمه زهرا علیها السلام

آقای شیخ عبدالله موسیانی (ایشان از شاگردان آیة الله مرعشی(ره) بودند)نقل فرمودند به این كه حضرت آیة الله مرعشی نجفی به طلاب می‌فرمود: علت آمدن من به قم این بود كه پدرم سیدمحمود مرعشی نجفی (كه از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود كه آن حضرت را ببنید، شبی در (حال مكاشفه) حضرت را دیده بود كه به ایشان می‌فرماید: سید محمود چه می‌خواهی؟ عرض می‌كند: می‌خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیهاالسلام كجاست؟ تا آن را زیارت كنم.

حضرت فرموده بود: من كه نمی‌توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت»، قبر او را آشکار كنم. عرض كرد: پس من هنگام زیارت چه كنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیهاالسلام را به فاطمه علیهاالسلام عنایت فرموده است، هر كس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام را درك كند به زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام برود.

آیة الله مرعشی می‌فرمودند: پدرم مرا سفارش می‌كرد كه من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام و ثامن الائمه علیه‌السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیة الله حائری در قم ماندگار شدم.

آیة الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است كه هر روز من اول زائـــر حضرتم.

 

ـ عنایت حضرت به زوار مرقدش

آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل كردند از حضرت آیة الله مرعشی نجفی: كه شب زمستانی بود كه من دچار بی خوابی شدم؛ خواستم حرم بروم، دیدم بی موقع است، آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم كه اگر خوابم برد خواب نمانم، در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد «كه قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی‌كنم» به من فرمود: سید شهاب! بلند شو و به حرم برو؛ عده‌ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاك می‌شوند، آنها را نجات بده.

ایشان می‌فرماید: من به طرف حرم راه افتادم، دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه)عده‌ای زوار اهل پاكستان یا هندوستان(با آن لباس‌های مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می‌لرزند، در را زدم، حاج آقا حبیب (كه جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز كرد، من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و آنها در كنار ضریح آن حضرت مشغول زیارت و عرض ادب بودند؛ من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم.

حرم حضرت معصومه

ـ عنایت حضرت معصومه علیهاالسلام به زائر برادر

آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل می‌كند: كه ما عازم مشهد مقدس بودیم در حالی كه در آنجا به جهت جمعیت زیاد زوار، منزل به سختی پیدا می‌شد. من با اطلاع از این جهت به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شدم و خیلی خودمانی گفتم: بی‌بی جان ما عازم زیارت برادر شماییم، خودتان عنایتی بفرمایید. ما عازم مشهد شدیم، دیدیم منزل بسیار كمیاب است نزدیك حرم از تاكسی پیاده شدیم، ناگهان دیدم جوانی از داخل كوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل می‌خواهید؟ گفتم: بله، گفت دنبال من بیا با او رفتم مرا داخل خانه‌اش برد، اطاف بزرگ و خوبی را به ما داد، ما وقتی در آنجا مشغول جابجایی وسایل بودیم، خانم ایشان ما را برای ناهار دعوت كرد، بعد از تشرف به حرم و زیارت و نماز، ناهار را با آنها خوردیم.

صبح روز بعد، خانم از ما سوال كرد: شما چند روز در اینجا هستید؟ گفتم ده روز. گفت ما به تهران می‌رویم، این كلید خانه، هر وقت كه خواستید بروید، كلید را بدهید به همسایه ما آقای رضوی (یا رضوانی).

گفتم كرایه منزل چه می‌شود؟ گفت ما صحبت آن را كرده‌ایم.

ما خیال كردیم مقصود ایشان صحبت درباره كرایه است با آقایی كه بنا شد كلید را به او بدهیم. چند روزی گذشت كسی آمد در خانه و گفت: من رضوی (یا رضوانی) هستم، شما هر وقت كه خواستید به قم بروید، كلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و در منزل را ببندید و بروید.

گفتیم: كرایه چه می‌شود؟ گفت درباره كرایه با من صحبتی نكردند. ده روز ما تمام شد، خواستیم برگردیم، دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه می‌كردیم و الان تهیه بلیط امكان ندارد، خیلی ناراحت بودیم كه من از صاحب ماشینی(كه در نزدیك منزل ما، ماشین خودش را پارك می‌كرد و در مسیر "تهران- مشهد" مسافر جا به جا می‌كرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت: من فردا حركت نمی‌كنم ولی فردا شما را به قم می‌فرستم؛ فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و رفت به مسوول دفتر گفت: اینها از ما هستند و می خواهند به قم بروند، او هم موافقت كرد و در بهترین جای ماشین به ما تعداد صندلی مورد نیازمان را داد و ناباورانه "حضرت معصومه" وسیله برگشت‌مان را هم مانند "منزل در مشهد" فراهم كرد. (2)

 

ـ شفای طلبه جوان نخجوانی

حضرت آیت الله مكارم شیرازی (دام ظله) می‌فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند، كه عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانی - كه با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، مسوول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این كاروان علمی، مسوول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته می‌شود.

وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود، و در همان حال خوابش می‌برد. در خـــــواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی عیب است.

او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمی‌گردد، دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد آنها مصرانه خواهان این می‌شوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد.(3)

 

پی‌نوشت‌ها :

1- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 132.

2- كرامات نقل شده از شفای طلبه جوان نخجوانی آقای شیخ عبدالله موسیانی توسط واحد سمعی، بصری حرم ضبط صوتی، تصویری شده است.

3- ضبط صوتی، تصویری این كرامت، به نقل حضرت آیت الله مكارم (دام ظله) در واحد فرهنگی آستانه موجود است.

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت
دعاى امام رضا در زیارت خواهرش حضرت معصومه علیهما السلام 

 

سعدبن عبدالله از آن حضرت نقل مى‌كند كه فرمود: اى سعد! آیا نزد شما خاندان قبرى از ما هست؟ گفتم: فدایت شوم قبر فاطمه دختر امام كاظم علیه السلام، فرمود: آرى، هر كه او را در حالى كه حقّش را بشناسد زیارت كند بهشت براى اوست. آن گاه كه به قبر رسیدى بالاى سر آن حضرت رو به قبله بایست و بعد از گفتن سى و چهار مرتبه «الله اكبر»، و سى و سه مرتبه «سبحان الله»، و سى و سه مرتبه «الحمدلله»، بگو:

سلام بر آدم برگزیده خدا،

سلام بر نوح پیامبر خدا،

سلام بر ابراهیم دوست خدا،

سلام بر موسى هم سخن خدا،

سلام بر عیسى روح خدا،

سلام بر تو اى فرستاده خدا،

سلام بر تو اى بهترین خلق خدا،

سلام بر تو اى برگزیده خدا،

سلام بر تو اى محمّد بن عبدالله، پایان بخش پیامبران.

سلام بر تو اى امیرمؤمنان على، پسر ابو طالب جانشین پیامبر خدا،

سلام بر تو اى فاطمه برترین زنان جهان،

سلام بر شما اى دو فرزند پیامبر رحمت، و دو آقاى جوانان اهل بهشت.

سلام بر تو اى على پسر حسین، اى آقاى عبادت كنندگان و نور چشم بینندگان،

سلام بر تو اى محمّد پسر على، شكافنده علم بعد از پیامبر.

سلام بر تو اى جعفر پسر محمّد راستگوى نیكوكار درستكار،

سلام بر تو اى موسى پسر جعفر پاك و پاكیزه،

سلام بر تو اى على پسر موسى خشنود پسندیده،

سلام بر تو اى محمّد پسر على پرهیزكار،

سلام بر تو اى على پسر محمّد پاكیزه خیرخواه درستكار.

سلام بر تو اى حسن پسر على،

سلام بر جانشین بعد از او،

بارالها!

بر نورت و چراغت و دوست دوستت و جانشین جانشینت و برهانت بر خلق درود فرست.

سلام بر تو اى دختر فرستاده خدا،

سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه،

سلام بر تو اى دختر امیرمؤمنان،

سلام بر تو اى دختر حسن و حسین،

سلام بر تو اى دختر ولى ّخدا،

سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا،

سلام بر تو اى عمّه ولى ّخدا،

سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر،

و رحمت و بركات الهى بر تو باد.

سلام بر تو،

خداوند بین ما و شما در بهشت شناسایى برقرار كند،

و ما را در زمره شما برانگیزاند،

و بر حوض پیامبرتان وارد سازد،

و به جام جدّتان، به دست على - پسر ابو طالب كه درود خدا بر تمامى شما خاندان باد ـ سیراب گرداند.

از خدا مى‌خواهم كه شادى و گشایش در كارتان را به ما بنمایاند،

و ما و شما را در گروه جدّتان محمّد ـ كه درود الهى بر او باد ـ گرد آورد،

و شناخت شما را از میان نبرد.

با محبّت شما، و بیزارى از دشمنانتان، و تسلیم شدن در برابر خدا، به او نزدیكى مى‌جویم،

از این [امور] خشنودم، نه انكار مى‌كنم و نه تكبّر مى‌ورزم،

با یقین و خرسندى به آنچه را كه محمّد [كه درود خدا بر او و آلش باد] آورده است، و تنها تو را خواستارم،

بارالها!

خشنودیت و خانه آخرتت را مى‌جوییم،

اى فاطمه!

در بهشت مرا شفاعت كن،

چه آن كه تو در پیشگاه خدا منزلتى بزرگ دارى .

بارالها!

از تو مى‌خواهم كه فرجامم را با نیك اخترى پایان دهى،

و آنچه را دارم از من نگیرى،

و نیرو و توانى جز با اراده خداوند برتر و والاتر نیست.

بارالها!

به كرم و عزّت و رحمت و عافیتت دعایمان را اجابت كن،

و آن را بپذیر،

و درود و سلام خداوند بر محمّد و تمامى خاندان او باد،

اى مهربان‌ترین مهربانان .

منبع:سایت امام رضا علیه السلام

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت
منکر خدا و مناظره با امام رضا علیه السلام 

اثبات وجود خدا

یكى از منكران وجود خدا، نزد حضرت رضا(ع ) آمد، گروهى در محضر آن حضرت بودند، امام به او فرمود:

اگر حق با شما باشد - ولى چنین نیست - در این صورت ما و شما برابریم ، و نماز و روزه و زكات و ایمان ما به ما زیان نخواهد رسانید، و اگر حق با ما باشد - چنانكه همین است - در این صورت ما رستگاریم و شما زیانكار و در هلاكت خواهید بود.

منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است ؟ و در كجاست ؟

امام : واى بر تو، این راهى كه مى روى غلط است ، خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى ، توصیف شود، و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود دارى باشد، بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان ، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس ، درك نمى شود، و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

منكر خدا: اگر خدا با هیچیك از نیروهاى حس ، درك نمى شود، بنابراین او چیزى نیست .

امام : واى بر تو، اینكه نیروهاى حس تو از درك او عاجز هستند، او را انكار كردى ، ولى ما در عین آنكه نیروهاى حس ما از درك ذات پاك او، عاجز است ، به او ایمان داریم ، و یقین داریم كه او پروردگار ما است ، و به هیچ چیزى شباهت ندارد.

منكر خدا: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است ؟

امام : به من خبر بده كه خدا از چه زمانى نبوده است ، تا من به تو خبر دهم كه در چه زمانى بوده است .

خدا چگونگى را چگونه كرد، بدون آنكه او به چگونگى ، توصیف شود، و او مكان را مكان كرد، بى آنكه خود دارى باشد، بنابراین ذات پاك خدا با چگونگى و مكان، شناخته نمى شود و با هیچك از نیروى حس، درك نمى شود، و به هیچ چیزى تشبیه نمى گردد.

منكر خدا: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام : من وقتى كه به پیكر خودم مى نگرم ، نمى توانم در طول و عرض آن چیزى بكاهم یا بیفزایم ، زیانها و بدى هایش را از آن دور سازم ، و سودش را به آن برسانم ، از همین موضوع یقین كردم كه این ساختمان ، داراى سازنده است ، از این رو به وجود صانع (سازنده) اعتراف كردم ، علاوه گردش ‍ سیارات و پیدایش ها ابرها، وزیدن بادها، و سیر خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت انگیز و آشكار دیگر را كه دیدم ، دریافتم كه این گردنده ها، گرداننده دارد، و این موجودات داراى سازنده و پردازنده مى باشند.*

-----------------------------------

پی نوشت:

اصول کافی، باب حدوث العالم ، حدیث 2، ص 78، ج 1.

-----------------------------------

منبع:

داستانهای اصول کافی ج1و2، محمدی اشتهاردی، محمد

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت
دو گوهر پر بها 

 

قرآن

رابطه قرآن و حدیث

قرآن و حدیث دو گوهر گران بها و دو گنجینه بى پایان و دو دریاى بى كران اند. رسول گرامى، امت اسلام را به چنگ زدن و همراهى با آن دو دعوت كرد:

«انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى»(1)

گرچه این دو گنج جدایى بر نمى تابند و در كنار هم، عامل هدایت اند، اما مصدریّت و محوریت از آنِ قرآن است.

پیامبر و امامان، میزان سنجش گفتار خویش را قرآن قلمداد كرده و انتساب آن چه را با قرآن نسازد از خود سلب كردند:

خطب النبى(ص) بمنى فقال: ایها الناس ماجاءكم عنى یوافق كتاب الله فانا قلته وما جاءكم یخالف كتاب الله فلم اقله.(2)

عن ابى عبدالله(ع) قال: ما لم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف.(3)

با این همه، تاریخ قرآن و حدیث و گذشته آن، دردآور است. در برهه اى از تاریخ، نظریه «حسبنا كتاب الله» غلبه یافت و عترت و سنت كنار نهاده شدند؛ كتابت حدیث ممنوع و از خلافت عترت جلوگیرى به عمل آمد. و این ضایعه اى جبران ناپذیر بر جامعه اسلامى بود.

از سوى دیگر برخى، تنها حدیث را برگرفته و به مهجوریت قرآن دامن زدند و تا آن جا پیش رفتند كه ظهور قرآن را بدون حدیث حجت ندانسته(4)و كناره گیرى از قرآن و روى آوردن به حدیث را عاقبت به خیرى تلقى كردند.(5)و نیز تا بدان جا كشیده شد كه تفسیر قرآن كریم ذبح علمى شمرده شد(6)و تخصص در علوم اسلامى به ویژه فقه بدون فراگیرى آیه اى از قرآن میسور گشت.(7)شكل گیرى نحله اى با عنوان «اهل الاخبار»(8)  یا «اخبارى گرى» حكایت از این دارد. علامه طباطبایى در تفسیر ارزش مند خود پس از نگاهى دردآلود به این گذشته اسف بار مى گوید:

ان اهل السنة اخذوا بالكتاب وتركوا العترة؛ فآل ذلك الى ترك الكتاب لقول النبى(ص): «انهما لن یفترقا». و ان الشیعة اخذوا بالعترة و تركوا الكتاب؛ فآل ذلك منهم الى ترك العترة لقوله(ص): «انهما لن یفترقا» فقد تركت الامة القرآن و العترة (الكتاب و السنة) معاً». (9)

اهل سنت كتاب را گرفته و عترت را رها ساختند و در نتیجه قرآن هم كنار نهاده شد، زیرا پیامبر(ص) فرمود: قرآن و عترت جدایى ندارند. شیعیان عترت را گرفته و قرآن را رها كردند و این به ترك عترت انجامید، زیرا رسول خدا(ص) فرمود: آن دو از یكدیگر جدا نمى شوند. از این رو امت اسلام، قرآن و عترت و كتاب و سنت را رها ساختند.

امام خمینى نیز رنج مهجوریت قرآن را چنین بیان كرده است:

… تا آن جا كه قرآن كریم كه براى رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمان ها بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدى(ص) تنزل كرد كه بشریت را به آن چه باید برسند، برساند و این ولیده علم الاسماء را از شر شیاطین و طاغوت ها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولیاءالله معصومین ـ علیهم صلوات الاولین و الاخرین ـ بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گویى نقشى براى هدایت ندارد». (10)

اینك كه به اجمال از پیشینه غم آلود جدایى قرآن و سنت سخن رفت و بر همراهى حدیث با قرآن تأكید شد، این پرسش خود مى نماید كه حدیث در جنب قرآن چه نقشى دارد؟ كدامین گره و عقده قرآن با حدیث باز مى شود؟

چراكه از یك سو قرآن خود را نور معرفى كرده و در پرتوافشانى، به غیر خود نیازمند نیست،(11) و از سوى دیگر قرآن، بیان

(12) و تبیان(13) است و از روشن گرى جز خود بى نیاز. و از طرف دیگر جامع است كه: الیوم اكملت لكم دینكم(14) لارطب ولایابس الا فى كتاب مبین(15)؛ مافرطنا فى الكتاب من شئ(16)و آیات دیگر.(17)

پس قرآن نه امرى را فروگذار كرده كه به حدیث نیاز باشد و نه در بیانش اجمال و ابهام است كه روشن گرى بطلبد.

این پرسشى جدى است و دغدغه گروهى از محققان بوده و هست.

علامه طباطبایى كه در مقدمه تفسیرش بر بى نیاز قرآن از غیر خود تاكید ورزیده(18) در كتاب «قرآن در اسلام »با این پرسش به طور جدّ مواجه شده و چنین پاسخ گفته است:

آن چه گفته شد منافات ندارد، با این كه پیغمبر و ائمه اهل بیت(ع) عهده دار بیان جزئیات قوانین و تفاصیل احكام شریعت كه از ظواهر قرآن مجید به دست مى آید، بوده اند. و هم چنین سِمَتِ معلمى معارف كتاب را داشته اند چنان كه از آیات ذیل در مى آید:

«و انزلنا الیك الذكر لتبیّن للناس ما نزل الیهم»(19)

«و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(20)

«و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله(21)

«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمة».(22)

به موجب این آیات، پیغمبر اكرم(ص) مبین جزئیات و تفاصیل شریعت و معلمِ الهى قرآن مجید مى باشد و به موجب حدیث ثقلین پیغمبر اكرم، ائمه اهل بیت را در سمت هاى نام برده جانشینان خود قرار داده است و این مطلب منافات ندارد با این كه دیگران نیز با اعمال سلیقه اى كه از معلمین حقیقى یاد گرفته اند مراد قرآن مجید را از ظواهر آیاتش بفهمند.(23)

و نیز فرموده است:

نتیجه این دو مقدمه این است كه در قرآن مجید برخى از آیات با برخى دیگر تفسیر شود و موقعیت پیغمبر اكرم(ص) و اهل بیت او در برابر قرآن، موقعیت معلمین معصومى باشد كه در تعلیم خود هرگز خطا نكنند و قهراً تفسیرى كه آنان كنند با تفسیرى كه واقعا از انضمام آیات به همدیگر به دست مى آید مخالف نخواهد بود.(24)

برخى دیگر از پژوهش گران با عنوان «مجالات خدمة السنة للقرآن» از پنج حوزه خدمت حدیث به قرآن سخن رانده اند:

1. تقریر مضمون قرآن؛

2. تفسیر مافى القرآن؛

3. تخصیص عمومات قرآن؛

4. بیان موارد نسخ؛

5. ابداع و بیان احكامى كه در قرآن نیست.(25)

قرآن

یكى دیگر از حدیث پژوهان در كتاب «مكانة السنة فى التشریع الاسلامى» نقش قرآن را در وادى تشریع چنین بازگفته است:

نصوص سنت سه دسته است: قسمى از آن موید احكام قرآن است و در اجمال و تفصیل با قرآن سازگارى دارد، مانند احادیث وجوب نماز، زكات، حج و روزه.

دسته اى دیگر مبین احكام قرآنى است كه حاوى تقیید مطلق، تفصیل مجمل و تخصیص عام مى باشد، مانند روایاتى كه احكام مفصل نماز و روزه را بیان داشته است.

دسته سوم روایاتى است كه بر حكمى دلالت دارد كه در قرآن نیست مانند حرمت جمع میان زن و عمه اش، احكام شفعه، رجم زانى محصن و….

در دو دسته اول نزاعى میان عالمان نیست و در دسته سوم اختلاف نظر است.

نویسنده پس از بیان دیدگاه ها نسبت به دسته سوم روایات مى گوید:

هردو گروه اتفاق نظر دارند كه احكام تازه اى در سنت وجود دارد كه در قرآن بدان تصریح نشده است، لكن دسته اى آن را استقلال در تشریع مى انگارند و گروه دوم آن را به گونه اى داخل قرآن مى دانند. از این رو نزاع لفظى است.(26)

به نظر مى رسد بتوان جایگاه سنت را در دین شناسى و خدمت به قرآن در این عرصه ها برشمرد:

1. تعلیم شیوه تفسیر قرآن به قرآن؛

2 . تعلیم شیوه استنباط از قرآن.

3 . تعلیم شیوه هاى اجراى قوانین و تطبیق شریعت در حوزه هاى زندگى؛

4 . تبیین معارف بلند قرآنى؛

5 . بیان تأویلات قرآن، بطون و مصادیق (جرى و تطبیق)؛

6 . بیان تفاصیل قوانین و احكام قرآنى در حوزه سكوت قرآن؛

7 . بیان موارد نسخ، و مخصص عمومات قرآنى؛

8 . شرح و بسط تاریخ انبیا و امت هاى سلف كه در قرآن به اجمال بدان اشارت رفته؛

هر یك از این محورها نمونه هاى بسیار در لا به لاى احادیث دارد كه از آن صرف نظر شد، چنان كه نیازمند شرح و بسط و دقت نظر مى باشد.

در پایان یادآور مى شود كه خارج ساختن حدیث از جایگاهش، خدمتى به ساحت قدسى آن نبوده، كه خیانتى نابخشودنى است، و بر قرآن پژوهان و محققان دانش حدیث است كه با حراست از مصدریت و محوریت قرآن، در این وادى بِكر گام نهاده و با اندیشه و فكر، مجالات خدمت سنت به قرآن را به خوبى بنمایانند.

________________________________________

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج2، ص226؛ ج23، ص109، 113، 118، 126، 133، 145، 147؛ ج25، ص237؛ ج35، ص184؛ ج36، ص331، 338؛ ج37، ص168

2 . وسائل الشیعة، ج18، ص79، ح15

3 . همان، ص78، ح12

4 . فرائدالاصول، ج1، ص56 ـ57؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص298

5 . بحارالانوار، ج1، ص3

6 . این تعبیر را برخى عالمان،نسبت به آیة الله خویى(ره) پس از نگارش «البیان» ابراز داشتند.

7 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص9

8 . مقدمه اى بر فقه شیعه، ص46

9 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج5، ص298

10 . صحیفه نور، ج21، ص170

11 . نساء(4) آیه 174

12 . آل عمران(3) آیه 138

13 . نحل(16) آیه 89

14 . مائده(5) آیه 3

15 . انعام(6) آیه 59

16 . همان، آیه 38

17 . چون: نحل(16) آیه 89؛ شورى(42) آیه 13؛ نمل(27) آیه 75؛ سبأ(34) آیه 3

18 . المیزان فى تفسیر القرآن، ج1، ص6

19 . نحل(16) آیه 44

20 . حشر(59) آیه 7

21 . نساء(4) آیه 64

22 . جمعه(62) آیه 2

23 . قرآن در اسلام، ص25و26

24 . همان، ص60

25 . افعال الرسول و دلالتها على الاحكام الشرعیة، محمد سلیمان اشقر(چاپ دوم: بیروت، موسسه الرسالة، 1408ق./ 1986م.) ج1، ص34ـ36

26 . السنة و مكانتها فى التشریع الاسلامى،مصطفى سباعى(چاپ چهارم: بیروت، المكتب الاسلامى، 1405ق.) ص380 و381

منبع:

فصلنامه علوم حدیث، شماره 5

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت
داغ حضرت صادق علیه السلام 
بقیع

لبالب شد ز خون دل ایاغِ(1) حضرت صادق                دلم چون لاله مى‎سوزد ز داغ حضرت صادق

چو در خاك مدینه زائرش منزل كند از جان                  به هر جا اشك مى‎گیرد سراغ حضرت صادق

در این شب‎ها بود روشن، مزار بى رواق او                 كه باشد اشك مهدى چلچراغ حضرت صادق

خزان هرگز نمى‎گردد بهار دانش و بینش                    از آن گل‎ها كه بشكفته به باغ حضرت صادق

معطر مى‎كند بوى دل آویزش فضاى جان                     همان گل‎هاى علم باغ و راغ(2) حضرت صادق

نشسته در عزا موسى‎بن جعفر با دلى سوزان            زند آتش به جانش سوز داغ حضرت صادق

ز شعر جانگدازت شعله خیزد «حافظى» زیرا                شد از خون جگر لبریز ایاغ حضرت صادق

 

                                                                                                                                          "محسن حافظى"

 

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت
از داغ تو شد جهان عزادار  

بقیع

                                                 

اى مهر تو بهترین علایق                              جان‎ها به زیارت تو شایق

ما را نبود به جز خیا لت                                یارى خوش و همدمى موافق

بیمارى روح را دوا نیست                               جز مهر تو اى طبیب حاذق

اى نور جمال كبریائى                                     اى نور تو زینت مشارق

روزی كه دمید نور خلقت                                 رخسار تو بود صبح صادق

از جلوه تو تبارك الله                                       فرمود به خلقت تو خالق

حسن تو خود از جمال زهراست                        اى زاده بهترین خلایق

بر تخت كمال و تاج عصمت                               آخر كه بود به جز تو لایق

تفسیر كمال ایزدى بود                                     گفتار تو اى امام صادق

باشد سخن تو جاودانى                                   بوده است چو با عمل مطابق

افسوس شدى شهید، آخر                               از حیله ناکسی منافق                     

از داغ تو شد جهان عزادار                                 زیرا به تو عالمى است عاشق

ماتم زده‎ایم و غم چو دریاست                           دل‎ها همه چون شكسته قایق

 

                                                                                                                                                "حسان"

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت