تبليغاتX
یا عشق ادرکنی :: اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.
یا عشق ادرکنی
اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.
در کوي رضا (عليه السلام) 
   

 
بر در دوست به اميد پناه آمده‎ايم                            همره خيل غم و حسرت و آه آمده‎ايم

چون نديديم پناهى به همه مُلک جهان                    لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده‎ايم

از بيابان خطرخيز ديار ظلمات                                 تا به سرچشمه نور اين همه راه آمده‎ايم

بهر ديدار چو بوديم تهى از حسنات                          بر درش توبه کنان غرق گناه آمده‎ايم

چون نبوديم در اين لشکر زوّار «امير»                        لاجرم جزء سياهىّ سپاه آمده‎ايم

ما نداريم به جز «کوى رضا» بارگهى                          به سر کوى تو با عشق و رضا آمده‎ايم

دست ما گير و به مقصد برسان اى مولا!                    لنگ لنگان به تعب نيمه راه آمده‎ايم!

تو در اين مصر عزيزى و گدايانى چند                          به تمنا به در خانه شاه آمده‎ايم

هر طرف کوس «فنا» مى‎زند آهنگ رحيل                    ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده‎ايم

«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب                         بي‎نوائيم پى برگ و نوا آمده‎ايم

 

          "آية الله العظمي مکارم شيرازي"

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت
ماه هشتم 
       

ای که می آید از این گلدسته آواز دعایت

بوی گل می آورد صبحی که می سازد صدایت

زیر ایوانت کبوتر در کبوتر می گذارم

دستهایم را مگر بالی بگیرد در هوایت

آسمان طوس می سوزد اگر خاک مدینه

سر کند آواز غربت را بگوش آشنایت

من هزار آئینه از شبهای چشم خود شنیدم

در بیابان آهوانی در طواف جای پایت

کاشکی از آبی گلدسته بالاتر نشیند

بیرق سبزی که دارد بوی سرخ کربلایت

من تو را ای ماه هشتم پنج نوبت می سرایم

هفت بند تار و پودم می شود شعری برایت

 

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت
ضامن خراسانی 

ساقى كه خود تجلى مستانه مى‏كند

ما را خمار وارد میخانه مى‏كند

 

بنیانگذار شیوه لیلائیان رضاست

كز دل جنون بسازد و دیوانه مى‏كند

 

صد بار اگر به دست كریمش طمع كنیم

باز از كرم نگاه رئوفانه مى‏كند

 

از شمع جمع جان فنا گشتگان عشق

ما را نگاه صبح تو پروانه مى‏كند

 

سلمان تو اگر نشدم چاره كن شوم

سلمانى‏ات كه موى تو را شانه مى‏كند

 

اى حاجتم نگاه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

 

هرگاه نوكر تو نفس از جگر زند

دل در هواى شوق لقاى تو پر زند

 

دلها چه در حریم تو ره یافت بى شمار

آنجا كه پر گشاید و جبرئیل در زند

 

شیعه به كوى دلبر خود خاك مى‏شود

تا چون غبار از پى دلدار سر زند

 

ما را عبور غمزه معشوق مى‏كشد

عاشق همیشه تن به مسیر خطر زند

 

یك جلوه از نگاه تو اى شمس مشرقین

هر صبح و شام طعنه به شمس و قمر زند

 

اى گل به روى ماه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

 

جان در سراى تن به تلاطم فتاده است

چشم خمار بر شرر خُم فتاده است

 

دست مرا به شاخه طوبى گره زنید

چشم طمع دوباره به گندم فتاده است

 

آنگونه نور در دل یثرب دمید كه...

بر لعل‏هاى نجمه تبسم فتاده است

 

ره وا كنید یار خراسانى آمده

قرعه به نام قافله قم فتاده است

 

از مهربان نبود توقع به غیر این

راه رئوف باز به مردم فتاده است

 

اى جان نثار راه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

 

جان را جمال جلوه جانان جلا دهد

آن دم كه دیده را به نگاهى صلا دهد

 

هركس كه دوست داشتنى‏تر شود به او

وى را به راه و رسم محبت بلا دهد

 

اى دل بگو كه میكده حصن حصین ماست

ساقیست آنكه باده لا با ولا دهد

 

مى‏خواست امتحان دل عاشقش كند

ورنه گداى میكده را كى طلا دهد

 

در كوره راه بى خبران ره نمى‏بَرد

آنكه امید وصل، دلش را جلا دهد

 

اى آه ما ز آه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

 

دولت سراى شاه رئوفان بهشت ماست

هر چند سوى گنبد او روى زشت ماست

 

نیكان بناى تك تك ما را سرشته‏اند

خاك عقیق پاك جنان خشت خشت ماست

 

ما از ازل به میكده مستیم تا ابد

سرمایه ولاى رضا سرنوشت ماست

 

بى روى او چو روى به بیت و جنان كنیم

جنت جحیم و كعبه همانا كنشت ماست

 

آنجا شفاعت است كه برداشت مى‏كنیم

اینجا اگر كه خدمت دلدار كشت ماست

 

اى عرشیان سپاه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

 

ما را گدایى سر كویت عبادت است

دیگر براى ما راه و رسم تو عادت است

 

اى دل دخیل پنجره معرفت ببند

آنكس كه شد مقرب او با سعادت است

 

آرى مسیر سبز تولى محبت است

ما طریق سرخ تبرى رشادت است

 

بعد از دعا و خواهش تعجیل در ظهور

تنها دعا و آرزوى ما شهادت است

 

این نو رسیده زاده باب الحوائج است

حاجت بخواه جشن بزرگ ولادت است

 

دل مست بارگاه تو یا ثامن الحجج

ماییم در پناه تو یا ثامن الحجج

محمود ژولیده

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت
شكر؛ يعني بهره‎برداري درست از نعمت‎ها 

حرم امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام مي‎فرمايد:

«ان صاحب النعمة علي خطر انه يجب عليه حقوق الله فيها؛ والله انه لتكون علي النعم من الله ـ عز و جل ـ فما ازال منها علي و جل ... حتي اخرج من الحقوق التي تجب لله علي فيها ... فقلت: جعلت فداك انت في قدرك تخاف هذا ؟ قال: نعم فاحمد ربي علي ما من به علي (1)؛ صاحب نعمت در خطر است، چون حقوقي خدايي در آن نعمت‎ها واجب گرديده است. به خدا سوگند كه نعمت‎هايي از خداوند به من مي‎رسد و من همواره از آن بيمناكم تا حقوق واجب الهي آن را ادا كنم. (راوي حديث مي‎گويد)، گفتم: فدايت شوم، تو با مقامي كه داري از اين امر هراسناكي؟ امام گفت: آري، و خداي را بر اين كه مرا نسبت به اداي تكليف حساس كرده است سپاس مي‎گزارم.»

شكر، با توجه به مفهوم حقيقي آن محدوديتي اصولي و هدفدار را در اموال موجب مي‎گردد. اموال و كالاها، حتي آنها كه مصنوع انسان است، مصنوع خداوند است و در حقيقت از خدا است. انسان اجازه بهره‎برداري از نعمت‎ها را دارد، و مالك مجازي و استخلافي است. اين نوع مالكيت، رعايت هدف و غرض مالك حقيقي را در كليه تصرفات، لازم مي‎سازد. و همين رعايت، سپاسگزاري و شكر است. رعايت دقيق و قاطع حدود و مقرراتي كه مالك حقيقي اموال گذارده است، وظيفه انسان‎ها است كه اجازه يافتند تا از آن بهره‎برداري كنند، زيرا رضايت مالك حقيقي براي وكيل و نايب در تصرف، ضروري است. از اين رو مي‎توان گفت كه حقيقت «شكر»، همان رعايت بالاترين و دقيق‎ترين مقررات و محدوديت‎هاست در اموال، كه موجب رضايت واقعي بخشنده آنها مي‎گردد. چگونگي بهره‎برداري و حدود و مقررات آن، در آيات قرآن و تعاليم اسلامي و رضوي آمده است، كه بهره‎برداري بايد به اندازه و دور از اسراف باشد. اين نوع مصرف مورد رضايت بخشنده اموال و مواد است، و تحصيل اين رضايت، شكر است.

فقيه و عالم بزرگ، ملا محمد مهدي نراقي مي‎گويد: "كسي كه از هر چيز بدان گونه كه هدف و منظور از آفرينش آن است بهره‎برداري كند، نعمت خداي را شكر گزارده است. و اگر چيزي را به گونه‎اي مصرف كرد كه به هدف و مقصود از آن رهنمون نشد، يا در جهتي كه براي آن آفريده شده است نبود، نعمت خدا را ناسپاسي كرده است ... ."

همچنين، براي تحقق شكر در عمل، بايد هدف اصلي از آفرينش نعمت‎ها منظور گردد، هدف از خلقت نعمت‎ها، بهره‎برداري همگان و رفع نياز نيازمندان است، چنان كه در قرآن كريم آمده است:

«متاعاً لكم و لانعامكم (2)؛ كالايي است براي شما و چهارپايان شما و "رزقا للعباد" (3) ؛ روزي است براي بندگان ؛ و ... جمع احتكار و اسراف و شادخواري و اتلاف نعمت‎ها، بر خلاف غرض اصلي آفرينش آنهاست. فقيه و عالم بزرگ، ملا محمد مهدي نراقي مي‎گويد: "كسي كه از هر چيز بدان گونه كه هدف و منظور از آفرينش آن است بهره‎برداري كند، نعمت خداي را شكر گزارده است. و اگر چيزي را به گونه‎اي مصرف كرد كه به هدف و مقصود از آن رهنمون نشد، يا در جهتي كه براي آن آفريده شده است نبود، نعمت خدا را ناسپاسي كرده است ... ." (4)

"همچنين فلسفه آفرينش خوراكي‎ها تغذيه است، پس شايسته نيست كه از اين جهت منحرف شود و در دست برخي محدود گردد، بلكه لازم است از دست بي‎نياز بگيرند و به نيازمند بدهند. از اين رو، در تعاليم دين، احتكار و ربا در معاملات خوراكي ممنوع گشته است، چون اين امر موجب مي‎گردد تا هدف و مقصود از خلقت خوراكي‎ها منظور نگردد." (5)

گل

در سخن ديگري كه از امام رضا عليه السلام رسيده است، اهميت شكر نعمت و موضوع و معناي آن به خوبي روشن مي‎شود:

امام رضا عليه السلام فرمود:

«واعملوا انكم لا تشكرون الله تعالي بشي بعد الايمان بالله، و بعد الاعتراف بحقوق اولياء الله من آل محمد [صلي الله عليه و آله و سلم]، احب اليه من معاونتكم لاخوانكم المومنين، علي دنيا هم التي هي معبر لهم الي جنان ربهم ... قيل يا رسول الله هلك فلان يعمل من الذنوب كيت و كيت. فقال رسول الله [صلي الله عليه و آله و سلم] ، بل قد نجي و لا يختم الله عمله الا بالحسني، سيمحوا الله عنه السيئات و يبدلها من حسنات، انه يمر مرة في طريق عرض له مومن قد انكشف عورته و هو لا يشعر، فسترها عليه و لم يخبره بها مخافه ان يخجل ... (6) ؛ بدانيد كه پس از ايمان به خدا و پذيرش حقوق اولياي او از آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)، سپاسگزاريي محبوب‎تر نزد خداوند از ياري‎رساني به برادران مومن نيست، ياري‎رساني به زندگي دنياي آنان كه راهي است براي رسيدن ايشان به بهشت. كساني كه چنين ياريي برسانند از خاصان درگاه الهي‎اند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين باره سخني گفته است كه اگر نيك در آن دقت شود و بدان عمل كنند، شايسته نيست كسي از اين فيض الهي خود را محروم سازد.

در كلام امام، اهميت رعايت حقوق انسان‎ها در مواهب خدايي، با سبكي قاطع بيان شده است، و شكر نعمت ـ پس از ايمان به خدا و گردن نهادن به حقوق اولياي خدا ـ كمك‎رساني و دستگيري نيازمندان معرفي گشته است.

به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند: فلاني هلاك گرديد چون گناهاني چنين و چنان مرتكب مي‎شود.

پيامبر فرمود: بلكه او نجات يافت، و خداوند عمل او را به نيكي به پايان خواهد رساند. خداوند گناهان او را پاك خواهد ساخت و به حسنات تبديل خواهد كرد، زيرا كه او گه گاهي از راهي مي‎گذرد، و مومني را مي‎بيند كه برخي از اندام او (كه بايد پوشيده باشد) آشكار شده است و خود او نمي‎داند آن را مي‎پوشاند و به او چيزي نمي‎گويد تا مبادا شرمگين شود... در اين كلام امام، اهميت رعايت حقوق انسان‎ها در مواهب خدايي، با سبكي قاطع بيان شده است، و شكر نعمت ـ پس از ايمان به خدا و گردن نهادن به حقوق اولياي خدا ـ كمك‎رساني و دستگيري نيازمندان معرفي گشته است.

 

پي‎نوشت‎ها:

1ـ اصول کافي، ج 3، ص 503 .

2ـ سوره مبارکه نازعات، آيه 33 .

3ـ سوره مبارکه ق، آيه 11 .

4ـ جامع السعادات، ج 3، صص 195 و 197، چاپ چهارم، دارالنعمان، نجف اشرف .

5ـ جامع السعادات، ج 3، صص 195 و 197 .

6ـ عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص 169 / مسند الامام الرضا (عليه السلام)، ج 1، ص 95 .

 

منبع:

کتاب امام رضا عليه السلام؛ زندگي و اقتصاد ؛ محمد حکيمي ، با تصرف .

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت
ِباغ بهشت  
 

به ديوار و در اين بيت توحيد                                          بود اين بارگاه خلد، آذين

مزار حضرت معصومه اينجاست                                     چو اينجا شد چراغ عشق روشن

بُوَد اين درگه از ابواب رحمت                                          كه اشك عاشقان شد جويبارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر                                            بيا اينجا به اشك خود وضو كن

بپاخيز و بخوان اذن دُخولش                                           به اذن حيدر و زهراى اطهر

قدم چون مى‎نهى داخل از اين در                                  زند چون حلقه بر اين در گدائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است                            بخواه از رحمت حق هر چه خواهى

"حسانا"، قم كه دارُالمؤمنين است                                فروغ عترت و قرآن توان ديد

حريم دخت هفتم خسرو دين                                        رضا را خواهر مظلومه اينجاست

به دل‎ها اين حرم شد پرتو افكن                                     در باغى است از باغ جنّت

نمى‎گردد خزان هرگز بهارش                                        ببوس اين درگه پر نور و طاهر

بيا جان خود اينجا شست و شو كن                               اجازت از خدا گير و رسولش

به اذن يازده معصوم ديگر                                               بگو بسم الله و الله اكبر

به گوش جان او آيد ندائى                                             محبّ آل عصمت، كامياب است

كه بى حدّ است الطاف الهى                                        در ِباغ بهشت اندر زمين است

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت
ريحانه رسول خدا 
     

رواق دختر موسى بن جعفر است اينجا                             دَر ِ بهشت برين گر طلب كنى به خدا

زمين قم به مَثَل چون صدف بود، آرى                                 ببند عقد نماز اندرين مقام رفيع

مخوان به خلد برينم ز كوى او واعظ!                                  حبيبه حق و ريحانه رسول و على

ببوس از سر صدق و صفا ضريحش را                                  مسيحْ زنده شود در حريم اين بانو

زمين موكب اجلال فاطمه بنگر                                          فروغ روضه او پرتو افكن است به مهر

اگر به ديده ادراك بنگرى، بينى                                          از آن شدند سلاطين مقيم در كويش

كند به درگه او سجده صبحدم خورشيد                              اگر تجلّى حق بينى از در و ديوار

تبارك الله از اين روضه بلند رواق                                      برو طهارت دل كن، بيا به روضه اووى تو آرم از

آن پناه به كوى تو آرم اى بانو                                          مرا كه نام بود (حيدر) آمدم به درت

زمين قم شد روشن از آن به غيب و شهود                         ز آفتاب قيامت غمى نخواهد بود

سزد كه «معجزه»! قم همچنان بهشت بود                        حريم فاطمه، بنت پيمبر است اينجا

ببوس با ادب آن را كه آن در است اينجا                             وجود حضرت معصومه، گوهر است اينجا

كه جاى گفتن اللهُ اكبر است اينجا                                     براى من ز دو صد خلد برتر است اينجا

يگانه دختر زهراى اطهر است اينجا                                       كه موردنظر حىّ داور است اينجا

عجب ز فيض دمش روح پرور است اينجا                                كه دُرّ تاج سر هفت كشور است اينجا

چرا كه مطلع خورشيد انور است اينجا                                    كه مهر و ماه هم از ذرّه كمتر است اينجا

كه خاك درگه او زيب افسر است اينجا                                   كه از فروغ ولايت منوّر است اينجا

عجب مدار كه دخت پيمبر است اينجا                                     كه از تصوّر و از وصف برتر است اينجا

كه جاى مردم پاك و مطهّر است اينجا                                     كه فيض روح، ز لطف ميسّر است اينجا

چرا كه نور دو چشمان حيدر است اينجا                                  كه نور حق به جمالت برابر است اينجا

مرا كه سايه لطف تو بر سر است اينجا                                 چرا كه دختر موسى بن جعفر است اينجا 

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت
خودمان باشیم 

عادت کرده ایم به این که با خودمان روراست نباشیم . بهار را از میان گل های مصنوعی استشمام کنیم و خورشید را از پشت عینک های آفتابمان تماشا کنیم. پنجره ها را بسته ایم و از پشت شیشه باران را نگاه می کنیم. پرواز را با بالهای آهنین ،بارها امتحان کردهایم  اما امتحان پرواز با بال های دل را هرگز ندیده ایم و دل هایمان از غرور تکبر و خود بزگ بینی زنگار گرفته.

بیایید تا روحمان را صیقل و جلا دهیم و لحضه به لحضه همچون عاشقان به سوی معشوق پرواز کنیم.  

|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت
زندگی سیاسی امام هشتم 
 

 

شهیدی، سید جعفر؛
 
 

این از چیزهایی است که تمام مورخان درباره آن اتفاق نظر دارند.

کوچکترین مراجعه به کتابهای تاریخی این نکته را بخوبی روشن می‏گرداند. حتی مامون بارها خود در فرصتهای گوناگون آن را اعتراف کرده می‏گفت: رضا(ع) دانشمندترین و عابدترین مردم روی زمین است. وی همچنین به رجاء بن ابی‏ضحاک گفته بود:

«. . . بلی ای پسر ابی‏ضحاک، او بهترین فرد روی زمین، دانشمندترین و عبادت پیشه‏ترین انسانهاست. . . » (1)

مامون به سال 200 که بیش از سی و سه هزار تن از عباسیان را جمع کرده بود، در حضورشان گفت:

«. . . من در میان فرزندان عباس و فرزندان علی رضی الله عنهم بسی جستجو کردم ولی هیچیک از آنان را با فضیلت‏تر، پارساتر، متدینتر، شایسته‏تر و سزاوارتر به این امر از علی بن موسی الرضا ندیدم (2) ».

موقعیت و شخصیت امام علی(ع)

این موضوع از مسائل بسیار بدیهی برای همگان است. تیره‏گی روابط بین امین و مامون به امام این فرصت را داد تا به وظایف رسالت‏خود عمل کند و به کوشش و فعالیت‏خویش بیفزاید. شیعیانش نیز این فرصت را یافتند که مرتب با او در تماس بوده از راهنماییهایش بهره ببرند. پس در نتیجه، امام رضا از مزایای منحصر به فردی سود می‏جست و توانست راهی را بپیماید که به تحکیم موقعیت و گسترش نفوذش در قسمتهای مختلف حکومت اسلامی بیانجامد حتی روزی امام به مامون که سخن از ولایتعهدی می‏راند، گفت: «. . . این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است. من در مدینه که بودم دستخطم در شرق و غرب اجرا می‏شد. در آن موقع، استر خود را سوار می‏شدم و آرام کوچه‏های مدینه را می‏پیمودم و این از همه چیز برایم مطلوبتر می‏نمود. . . » (3).

در نامه‏ای که مامون از امام تقاضا می‏کند که اصول و فروع دین را برایش توضیح دهد، او را چنین خطاب می‏کند: «ای حجت‏خدا بر خلق، معدن علم و کسی که پیروی از او واجب می‏باشد. . . » (4). مامون او را «برادرم‏» و «ای آقای من‏» خطاب می‏کرد.

در توصیف امام، مامون برای عباسیان چنین نگاشته بود: «. . . اما اینکه برای علی بن موسی بیعت می‏خواهم، پس از احراز شایستگی او برای این امر و گزینش وی از سوی خودم است. . . اما اینکه پرسیده‏اید آیا مامون در زمینه این بیعت‏بینش کافی داشته، بدانید که من هرگز با او بیعت نکرده مگر با داشتن بینایی کامل و علم به اینکه کسی در زمین باقی نمانده که به لحاظ فضیلت و پاکدامنی از او وضع روشنتری داشته و یا به لحاظ پارسایی، زهد در دنیا و آزادگی بر او فزونی گرفته باشد. کسی از او بهتر جلب خشنودی خاص و عام را نمی‏کند و نه در برابر خدا از وی استوارتر کسی دیگر یافت می‏شود. . . » (5).

از یادآوری این مطالب به وضوح به خصوصیات امام، موقعیت و منش وی پی می‏بریم، مگر نگفته‏اند که: «فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهی دهند»؟

باز از چیزهایی که دلالت‏بر بزرگی و شوکت امام دارد، روایتی است که گزارش کننده چنین نقل می‏کند: «من در معیت امام بر مامون وارد شدم. مجلس مملو از جمعیت‏بود، محمد بن جعفر را گروهی از طالبیان و هاشمیان احاطه کرده بودند و فرماندهان نیز حضور داشتند. به مجرد ورود ما، مامون از جا برخاست، محمد بن جعفر و تمام افراد بنی هاشم نیز بر پا شدند. آنگاه امام و مامون در کنار هم نشستند، ولی دیگران همچنان ایستاده بودند تا امام همه را اذن جلوس داد. آنگاه ساعتی بگذشت و مامون همچنان غرق توجه به امام بود. . . » (6).

پی‏نوشت‏ها:

(1) بحار / 49 / ص 95 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 183 و سایر کتابها.

(2) مروج الذهب / 3 / ص 441 - الکامل، ابن اثیر / 5 / ص 183 - الاداب السلطانیة / ص 217 - طبری / 11 / ص 1013 (چاپ لندن) - مختصر تاریخ الدول / ص 134 - تجارب الامم / 6 / ص 436.

(3) بحار / 49 / ص 155، 144 - الکافی / 8 / ص 151 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 167.

(4) نظریة الامامة / ص 388.

(5) متن عربی این نامه در پایان اصل کتاب آمده است.

(6) مسند الامام الرضا / 2 / ص 76 - بحار / 49 / ص 175 - عیون اخبار الرضا / 2 / ص 156.

 
|+|
نوشته شده توسط جواد اکبری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت