<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یا عشق ادرکنی   </title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/</link>
<description>اين وبلاگ را با اندكي تآمل ببينيد و بشنويد.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 10 Jan 2009 08:15:06 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اقامه عزای امام حسین (ع)</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://emamhossein.com/eghame%20azaye%20hossein.htm#%D8%B9%D9%84%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%BA%D9%8A%D8%A8_%D8%A7%D8%A6%D9%85%D9%87_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%8A_%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86_%28%D8%B9%29:&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;99%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;&lt;IMG height=170 alt=عاشورا src=&quot;http://persianweblog.ir/sympathy/images/ashoora-1.gif&quot; width=170&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=txt1 dir=rtl vAlign=top align=right width=&quot;50%&quot;&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG height=170 alt=عاشورا src=&quot;http://persianweblog.ir/sympathy/images/ashoora-2.gif&quot; width=170&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=left&gt;&lt;LABEL&gt;&lt;/LABEL&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD align=right&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=txt1 dir=rtl vAlign=top colSpan=2&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;BR&gt;اگر مسلمان نیستید ، آزاده باشید . . . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=علت_ترغيب_ائمه_به_اقامه_عزاي_حسين_(ع):&gt;علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع):&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://emamhossein.com/eghame%20azaye%20hossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;A name=در_بيان_ثواب_بكاء_و_گفتن_و_خواندن_مرثيه_و_اقامه_مجلس_عزاء_براي_آن_حضرت_&gt;&lt;FONT size=2&gt;در بيان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براي آن حضرت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شيخ جليل كامل جعفربن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام مي‌فرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان مي‌گردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نمي‌شد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مي‌فرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب مي‌كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كرده‌اند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مي‌خواندم و حضرت مي‌گريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود مي‌خوانيد و نوحه مي‌كنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و شيخ كشي ره از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود &lt;I&gt;بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ&lt;/I&gt; به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر مي‌گويي و نيكو مي‌گوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر مي‌خواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://emamhossein.com/eghame%20azaye%20hossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=داخل_شدن_کمیت_بر_امام_صادق_(ع)&gt;داخل شدن کمیت بر امام صادق (ع)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه &lt;A name=محمد_بن_سهل_صاحب_كميت&gt;محمد بن سهل صاحب كميت&lt;/A&gt; گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن مي‌دهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است،‌ كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;I&gt; يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم              فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://emamhossein.com/eghame%20azaye%20hossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=روایتی_از_امام_رضا_(ع)_در_باره_محرم_&gt;روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و شيخ صدوق ره در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه &lt;/FONT&gt;&lt;A name=حضرت_امام_رضا_عليه_السلام&gt;&lt;FONT size=2&gt;حضرت امام رضا عليه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي‌خواند پس من خواندم:&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         &lt;I&gt;  يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ         وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://emamhossein.com/eghame%20azaye%20hossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=ثواب_بیاد_حضرت_بودن__&gt;ثواب بیاد حضرت بودن &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بنده‌اي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و &lt;A name=شاد_و_خرم_مبعوث_گردد._&gt;شاد و خرم مبعوث گردد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود . &lt;BR&gt;    مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.&lt;BR&gt;   مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.&lt;BR&gt;    در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ &lt;I&gt;آدم&lt;/I&gt; از پشيماني مي نگريست، &lt;I&gt;نوح&lt;/I&gt; براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و &lt;I&gt;امام سجاد(ع).&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 08:15:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> :: هر تصویری را دنیایی است در پی ::  </title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;95%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG height=27 alt=&quot;يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي&quot; src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/ya_hossein_e_shahid_[ico_l].gif&quot; width=44&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=tit&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A name=8&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://9moharam61.blogfa.com/post-8.aspx&quot;&gt;:: هر تصویری را دنیایی است در پی ::&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي&quot; src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/ya_hossein_e_shahid_[ico_r].gif&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=13 alt=&quot;يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي&quot; src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/spacer.gif&quot; width=1&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=txt&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/aah.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/aah2.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/aah3.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/aah4.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/aah5.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/zanjir.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak1.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak2.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak3.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak4.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/koodak5.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/fotros.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/khorshid.gif&quot;&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/abbas.gif&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.samadzadeh.com/9blog/sham.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 08:06:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يار، بي پرده از در و ديوار…</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=pbody&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt;در صبح ارغواني بهاري  آن هنگام که مه سپيدبال و حريرگون، بادست خرامانش موجهاي خروشان دريا را نوازش مي کند، و لختي بعد که خورشيد درخشان اشعه هاي نارنجي اش را بر آبي دريا فرو مي کند و با غلغلک لطيفش دريا را به تلاطم مي آورد؛ &lt;BR&gt; تو را مي بينم&lt;/P&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://4ghol.com/thumbnail.php?url=http://tinypic.com/2e1hc2t.jpg&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt;در شب جادوئي تابستاني، در آن ساعت که مهتاب لبخند مي زند و دريا ماه را در آغوش  ميکشد و در آن هنگام که موجهاي عابد پيشاني مرطوبشان را به سجده گاه خيس ساحل ميکوبند و سرگرم عبادت شورانگيزشان ميشوند؛&lt;BR&gt; تو را مي بينم&lt;/P&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://4ghol.com/thumbnail.php?url=http://i1.tinypic.com/xpwm11.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=mycontent align=center&gt;درغروب طلائي رنگ خورشيد پائيزي؛ در رقص هزاررنگ برگهاي چرخان و در آواي محزون آنها که بر پهنه وسيع خاک درسجده اند و يادآور خزان پس از نشاط اند؛ &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 08:05:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وای حسین کشته شد........................</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=24 src=&quot;http://www.najva.ir/rbc/template/persianblog/moharram2/2dso5uh.gif&quot; width=352 border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;وای حسین کشته شد&lt;/FONT&gt;........................&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حسين! اى پرچم خونين حق بر دوش،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسين! اى انقلابى مرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسين! اى رايت آزادگى در دست،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آن صحراى سرخ و روز آتشگون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قيام قامتت در خون نشست، اما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پيام نهضتت برخاست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به دشت «نينوا» ناى حقيقت از «نوا» افتاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولى ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرغ شباهنگ حقيقت، از نواى ناله &quot;حق، حق&quot; نمى‏افتد.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام بر تو، اى حسين!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام بر خط شفق‌گون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گيرد، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين، بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندرگونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اى حسين ... اى عارف مسلّح !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كربلاى تو، عشق را معنى كرد و انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمان‏ها و زمين‏ها بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اى حسين ... اى شراره ايمان !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار، مردانه در آويختى.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشه‏ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه مى‏گويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه‏هاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى. لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمين‏ها را كربلا ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خفته بوديم و بى‌خبر... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله‌ي ما را، تا بام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«اى حسين » ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو كلاس فشرده تاريخى .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كربلاى تو، مصاف نيست‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منظومه بزرگ هستى است، طواف است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پايان سخن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پايان من است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو انتهاى ندارى ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;والسلام‏&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=24 src=&quot;http://www.najva.ir/rbc/template/persianblog/moharram2/2dso5uh.gif&quot; width=352 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 08:03:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشانه هايى از قدرت خدا در قصه يوسف </title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>   * آيه (7) لقد كان فى يوسف و اخوته آيات ... : اكنون كه داستان يوسف و برادرانش را به تفصيل شرح مى دهد، اشعار مى دارد كه در داستان يوسف و برادران او نشانه ها و عبرتهايى براى پرسندگان و اهل تحقيق است.&lt;BR&gt;   منظور از «سائلان» پرسندگان خاصى نيست بلكه منظور از آن هر كسى است كه از قصه يوسف و برادران بپرسد و خواهان اطلاعات درستى درباره آنها باشد. اگر كسى چنين پرسشى داشته باشد و دنبال پژوهش و تحقيق در اين زمينه باشد و در اين داستان درست بينديشد، عبرتها و نشانه هايى از قدرت پروردگار را در اين داستان مى يابد و قدرت خدا را مى بينند كه چگونه موجودى را كه به ظاهر ضعيف بود و در قعر چاه قرار داشت، به مقام بالايى رسانيد و او را عزيز مصر كرد و چگونه او را از كيد همسر عزيز مصر نجات داد و چگونه او را به پيامبرى برگزيد و چگونه همان برادران را كه خود را نيرومند مى دانستند در برابر قدرت يوسف ذليل كرد و عبرتهايى از اين قبيل.&lt;BR&gt;   يعقوب دوازده فرزند داشت كه هر چند نفر آنها از يك مادر بودند. به گفته زمخشرى نامهاى آنان بدين قرار بود: يهودا، روبيل، شمعون، لاوى، ربالون، يشجر، دان، نفتالى، جاد، آشر، يوسف و بنيامين كه اين &lt;BR&gt;&lt;A name=id35_p35&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;دو نفر اخير از يك مادر بودند.&lt;BR&gt;&lt;A name=link14&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H3&gt;حسد كردن برادران يوسف وتوطئه آنها&lt;/H3&gt;   * آيات (8 ـ 10) اذ قالوا ليوسف احبّ الى ابينا منّا ... : برادران يوسف احساس مى كردند كه يوسف و بنيامين و بخصوص يوسف مورد علاقه و محبت بيشتر يعقوب است و پدر، آن دو را از ديگران بيشتر دوست مى دارد. آنها اين مطلب را ميان خود مطرح كردند و به يكديگر گفتند: يوسف و برادرش بنيامين نزد پدر محبوب تر از ما هستند در حالى كه ما افراد نيرومند و پرتوانى هستيم و بيشتر از آنها به پدر خدمت مى كنيم و سود مى رسانيم. آنها پدر را پيش خود مورد سرزنش قرار دادند و گفتند او در يك گمراهى آشكار است.&lt;BR&gt;   البته منظور آنها از گمراهى پدر، گمراهى در امر دين نبود; چون آنها به نبوت پدرشان ايمان داشتند بلكه منظور آنها اين بود كه پدر در تشخيص مصالح دنيوى اشتباه مى كند. او نبايد ميان فرزندان تبعيض قائل شود و خدمات آنان را ناديده بگيرد.&lt;BR&gt;   آنان در اين قضاوت اشتباه مى كردند چون محبت بيشتر يعقوب به يوسف و بنيامين، از اين جهت بود كه آنان خردسال بودند و طبيعى است كه هر پدرى به فرزند خردسال خود ابراز محبت بيشترى مى كند، چون او در موقعيتى است كه بيشتر به محبت و نوازش احتياج دارد. از اين گذشته محبت قلبى در دست انسان نيست و تبعيض ناروا اين است كه انسان ميان فرزندانش از نظر امكانات تفاوت قائل بشود وگرنه اظهار محبت بيشتر به فرزند خردسال تبعيض حساب نمى شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=id36_p36&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;   به هر حال، پيدايش اين احساس در برادران يوسف كه پدر، او را بيشتر از ديگران دوست دارد، آتش كينه و حسد را در درون آنان شعلهور كرد و به او رشك بردند و تصميم گرفتند كه او را از سر راه بردارند و به دنبال نقشه مناسبى بودند كه نظر خود را عملى سازند. آنها با خود مى گفتند: يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمينى دور دست بيفكنيد تا توجه پدر از او قطع شود و تنها به سوى شما ميل كند.&lt;BR&gt;   برادران يوسف مى دانستند كه چنين كارى گناه بزرگى است ولذا براى توجيه خود گفتند: اين نقشه را عملى كنيد و پس از آنكه از شرّ يوسف راحت شديد به سوى خدا توبه كنيد و پس از آن افراد صالح و شايسته اى باشيد! اين همان ترفند هميشگى شيطان است كه به هنگام وسوسه افراد مؤمن آن را به كار مى گيرد و به آنان تلقين مى كند كه اين گناه را بكنيد سپس با توبه كردن، آثار آن را از ميان ببريد و مردمان خوبى باشيد.&lt;BR&gt;   يكى از برادران يوسف كه يهودا نام داشت، پيشنهاد قتل يا تبعيد يوسف را رد كرد و گفت: يوسف را نكشيد بلكه اگر حتما بايد كارى بكنيد، بهتر است كه او را در قعر چاه و در تاريكى آن قرار بدهيد تا بعضى از كاروانيانى كه از كنار چاه عبور مى كنند او را پيدا كنند و با خود ببرند.&lt;BR&gt;   چنين مى نمايد كه يهودا خوش قلب تر از برادران ديگر بود و اساسا به توطئه بر ضد يوسف عقيده نداشت، ولى چون مجبور بود برادران را همراهى كند، گفت: اگر مى خواهيد كارى درباره يوسف انجام گيرد، &lt;BR&gt;&lt;A name=id37_p37&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;چنين كنيد.&lt;BR&gt;   پيشنهاد يهودا در عين حال كه يوسف را از پدر جدا مى كرد، آسيب بدنى براى يوسف نداشت چون قرار شد كه او را به آرامى در تاريكى چاه يعنى در محلى قرار بدهند كه در نزديكى قعر چاه براى گذاشتن برخى از ابزار و آلات و يا استراحت مقنّى آماده مى كنند و نزد او نانى هم بگذارند تا كاروانيانى كه از آن چاه آب مى كشند، او را نجات دهند و با خود ببرند. معلوم مى شود كه اين چاه يك چاه معينى بود و بر سر راه عبور كاروانيان بود. گفته شده كه اين چاه سه فرسخ با خانه يعقوب فاصله داشت.&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;قالُوا يآ أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنّا عَلى يُوسُفَ وَ اِنّا لَهُ لَناصِحُونَ &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;(&lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;11 &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;) &lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;أَرْسِلْهُ مَعَنا غَدًا يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;(&lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;12 &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;) &lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;قالَ اِنّى لَيَحْزُنُنى أَنْ تَذْهَبُوا بِه وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;(&lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;13 &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;) &lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ اِنّآ اِذًا لَخاسِرُونَ &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;(&lt;SPAN class=uf_NZN48&gt;14 &lt;SPAN class=uf_YAG21&gt;)&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=uf_MTR49&gt;گفتند: اى پدر تو را چه شده كه درباره يوسف بر ما اطمينان نمى كنى در حالى كه ما همواره خيرخواه او هستيم(11) فردا او را با ما بفرست تا (در صحرا) غذا بخورد و بازى كند همانا ما نگهبان او هستيم(12) گفت: اينكه او را ببريد مرا اندوهگين مى كند و مى ترسم در حالى كه شما از او بى خبريد، او را گرگ بخورد (13) گفتند: اگر گرگ او را بخورد در حالى كه ما گروهى &lt;BR&gt;&lt;A name=id38_p38&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;SPAN class=uf_MTR49&gt;نيرومند هستيم، در اين صورت ما از زيانكاران خواهيم بود(14)&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 07:06:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفسير سوره يوسف</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;H3&gt;مقدمه &lt;/H3&gt;انتظار اينكه همه رويدادها و حوادث تاريخى به طور مشروح در قرآن ذكر شده باشد توقّع بى جائى است; چرا كه قرآن يك كتاب تاريخ نيست بلكه قرآن كتابى است كه از هر چيزى در طريق وصول به هدفهاى تربيتى خود استفاده مى كند و طبيعى است كه «تاريخ» نيز به عنوان يك وسيله خوب مورد توجّه قرار گرفته و از آن به صورت ابزارى در جهت رسيدن به آن هدفها بهره مى گيرد.&lt;BR&gt;در قرآن نمونه هاى تاريخى فراوانى به چشم مى خورد، امّا در همه آنها هدف خاصّى دنبال مى شود و در ضمن آنها مبادى حركت تاريخ ـ به عنوان سنن ـ مطرح مى گردد. بعضى از وقايع تاريخى به صورت اجمال و با اشاره اى گذرا بيان شده است وبعضى ديگر به طول مفصّل و مشروح مرود بحث قرار گرفته است و اين مى رساند كه منظور قرآن تاريخ نگارى نيست بلكه به آن قسمت از رويدادها توجّه دارد كه به هدفهاى تربيتى قرآن كمك كند.&lt;BR&gt;تاريخ در قرآن جنبه سرگرمى و تفنّن ندارد بلكه آن قسمت از وقايع تاريخى انتخاب مى شود كه انسان را به تفكّر وتدبّر وادار و عطش او را در جستجوى حقّ بيشتر مى كند و خلاصه اى از تجربيات ارزنده بشر را در اختيار او قرار مى دهد.&lt;BR&gt;به همين جهت مى بينيم قرآن كريم در بيان قصّه هاى تاريخى روش خاصى دارد كه با روش كتابهاى قصه و تاريخ متفاوت است.&lt;BR&gt;گاهى قصه اى به طور مشروع و مفصل ذكر مى شود مانند داستان حضرت موسى (ع) كه از قبل از ولادت او شروع مى شود و به طور &lt;BR&gt;&lt;A name=id5_p5&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;مشروح ادامه مى يابد و گاهى هم قصه به طور خلاصه ودر جملات كوتاهى بيان مى شود مانند قصه زكريا و ايوب و يونس و إدريس. بعضى از قصه ها هم از نظر تفصيل در حد متوسطى قرار گرفته است مانند قصه آدم و نوح و مريم.&lt;BR&gt;شروع قصه هاى نيز با يكديگر فرق دارد. گاهى قصه از زمان ولادت قهرمان داستان و حتى از پيش از ولادت وى آغاز مى شود مانند قصه موسى و عيسى و مريم و گاهى از دوران جوانى قهرمان داستان شروع مى شود مانند قصه ابراهيم و گاهى قصه را از دوران ميان سالى و حتى پيرى قهرمان داستان آغاز مى كند مانند قصه نوح و شعيب و صالح و لوط.&lt;BR&gt;على (ع) با بينش خاصى كه دارد وتاريخ را بصورت ابزارى در جهت شناخت سنتهاى الهى مطرح مى كند در باره اين حقيقت مى فرمايد &lt;BR&gt;&lt;SPAN class=uf_YAG9&gt;و في القرآن نباء ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم مابينكم&lt;FONT class=footnumup&gt;(1)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;در قرآن اخبار پيشينيان وآيندگان و حكم مسائلى كه ميان شماست، آمده است.&lt;BR&gt;استفاده از تاريخ در واقع عينيت دادن به معرفتهاى عقلى و تجسم بخشيدن به ذهنيت هاى انسانى است و شخص با استفاده از آزمونهاى مكرّر تاريخ به نتيجه هايى مى رسد كه قابل مقايسه با نتيجه هايى است كه در آزمايشگاه هاى علوم تجربى بدست مى آيد.&lt;BR&gt;عبرّت آموزى وپندگيرى از تاريخ كه متون مذهبى و نوشته هاى علماى اخلاق مورد تأكيد قرار گرفته است گوياى اين واقعيت است كه انسان &lt;BR&gt;&lt;SPAN class=footline&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
&lt;H5&gt;1 - نهج البلاغة، حكمت: 313.&lt;BR&gt;&lt;/H5&gt;&lt;A name=id6_p6&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;بايد چشم و گوش خود را باز كند و از تلخى ها و شيرينى ها و غم ها و شادى ها و پستى ها و بلندى هاى تاريخ گذشتگان و به طور كلى از آن چه بر پيشينيان رفته است، آگاهى و از آنها عبرت گيرد و پند بياموزد واژه عبرت كه در اين سوره نيز استعمال شده است به معناى سنجش و بدست آوردن وزن و اندازه چيزى و نيز به معناى تفكر و تدّبر آمده است&lt;FONT class=footnumup&gt;(1)&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;عبرت آموزى از تاريخ يعنى اينكه انسان وقايع تاريخى را بسنجد و با دقت و تدبر، ظوابط و معيارهاى كلّى را از بطن تاريخ بيرون بكشد و از آنها در تنظيم امور زندگى خود استفاده كند.&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=uf_YAG9&gt;لقد كان في قصصهم عبرة لاولى الألباب &lt;FONT class=footnumup&gt;(2)&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;همانا در داستان آنان «عبرتى» براى خردمندان است.&lt;BR&gt;در اينجا اين مطلب را هم اضافه كنيم كه درست است قرآن به محتواى قصه آن هم به خاطر هدفهاى معنوى توجه دارد امّا در عين حال قصه را در قالب زيباترين شكل ممكن و با تكنيك خاص داستان نويسى بيان مى كند و به سبب همين ارتباط عميق ميان شكل و محتوى است كه مى توانيم بگوييم داستانهاى قرآن يك معجزه مزدوج است&lt;FONT class=footnumup&gt;(3)&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN class=footline&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
&lt;H5&gt;1 - مفردات راغب، مادّه عبر.&lt;BR&gt;2 - سوره يوسف آيه 111.&lt;BR&gt;3 - براى آشنايى با زيبائى هاى قصه هاى قرآن رجوع شود به: سيد قطب، التصوير الفنى في القرآن.&lt;BR&gt;&lt;/H5&gt;&lt;A name=id7_p7&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;A name=link3&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H3&gt;سوره يوسف&lt;/H3&gt;&lt;A name=link4&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H3&gt;مشخصات و فضايل اين سوره&lt;/H3&gt;   سوره مباركه يوسف به صورت يك مجموعه واحد، در مكه نازل شده است و اينكه در بعضى از روايات از ابن عباس نقل شده كه چند آيه نخست آن در مدينه نازل شده، با سياق و هماهنگى آيات سازگار نيست و نمى توان آن را قبول كرد. اين سوره به اتفاق قاريان 111 آيه دارد و پس از سوره هود نازل شده است و مشابهتهايى در ميان اين دو سوره وجود دارد. ضمناً اين سوره مشتمل بر طولانى ترين قصه در قرآن يعنى قصه حضرت يوسف است. اين قصه كه از آن به «احسن القصص» يعنى زيباترين قصه ها ياد شده، تنها قصه اى در قرآن است كه همه قسمتهاى آن با رعايت ترتيب زمانى در يك سوره ذكر شده; قصه هاى ديگر قرآن به صورت پراكنده آمده و مطابق با هدفهاى تربيتى خاصى تقطيع شده است و اين نشان مى دهد كه قرآن در نقل قصه ها، از روشهاى گوناگونى استفاده كرده است.&lt;BR&gt;   در روايتى از حضرت اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه سوره يوسف را به زنان خود ياد ندهيد.اين روايت در كافى به صورت مرفوعه نقل شده است و اگر از ضعف سند آن چشم پوشى كنيم،شايد ناظر به اين معناست كه اگر قرار باشد يك سوره از سوره هاى قرآن را به زنان خود &lt;BR&gt;&lt;A name=id8_p8&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;ياد بدهيد، آن سوره سوره يوسف نباشد چون در آن شرح عشق بازيهاى همسر عزيز مصر آمده است. اين احتمال از آنجا تقويت مى شود كه در آن روايت گفته شده كه به زنان خود سوره يوسف را ياد ندهيد بلكه سوره نور را ياد بدهيد متن روايت چنين است:&lt;BR&gt;   قال اميرالمؤمنين(ع): لا تعلّموا نساءكم سورة يوسف و لا تقرأوهن ايّاها فانّ فيها الفتن و علّموهن سورة النور فانّ فيها المواعظ.&lt;FONT class=footnumup&gt;(1)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;   اميرالمؤمنين(ع) فرمود: به زنان خود سوره يوسف را ياد ندهيد و آن را بر آنان نخوانيد كه در آن آزمايشهاست بلكه به آنان سوره نور را ياد بدهيد كه در آن پندهاست.&lt;BR&gt;   شبيه اين روايت از پيامبر(ص) نيز نقل شده و در آن نيز سوره يوسف با سوره نور مقايسه شده است. مفهوم اين سخن آن است كه اگر بنا باشد سوره اى از سوره هاى قرآن را به زنان خود ياد بدهيد و يا آن را بر آنان بخوانيد، آن سوره سوره يوسف نباشد بلكه سوره نور باشد كه در آن احكام مربوط به زنان مخصوصاً مسايل حجاب بيان شده است و اين مطلب ناظر بر حسن انتخاب است و مانع از آن نيست كه اگر تمام قرآن و يا چندين سوره از قرآن به زنان ياد داده شود، سوره يوسف از آن استثنا باشد بلكه در چنين حالتى ياد دادن سوره يوسف به زنان اشكالى ندارد.&lt;BR&gt;   اتفاقاً در بعضى ديگر از روايات، ياد دادن سوره يوسف به خانواده &lt;BR&gt;&lt;SPAN class=footline&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
&lt;H5&gt;1 - كافى ج5 ص 516.&lt;BR&gt;&lt;/H5&gt;&lt;A name=id9_p9&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;و كنيزان توصيه شده است:&lt;BR&gt;   عن النبى(ص) قال: علّموا ارقّاءكم سورة يوسف فانه ايّما مسلم قرءها و علّمها اهله و ما ملكت يمينه هون الله عليه سكرات الموت و اعطاه القوّة ان لا يحسد مسلما.&lt;FONT class=footnumup&gt;(1)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;   پيامبر خدا(ص) فرمود: به بردگان خود سوره يوسف را ياد بدهيد زيرا هر مسلمانى كه اين سوره را بخواند و به خانواده و كنيزكان خود ياد بدهد،خداوند سكرات مرگ را به او آسان مى كند و به او قدرتى مى دهد كه به برادر مسلمان خود حسد نكند.&lt;BR&gt;&lt;A name=link5&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H3&gt;فضايل اين سوره&lt;/H3&gt;   همانگونه كه براى خواندن سوره هاى ديگر قرآن فضيلتهايى نقل شده، براى خواندن سوره يوسف نيز فضايلى در روايات آمده است. علاوه بر روايتى كه در بالا نقل كرديم، در روايت ديگرى، از حضرت امام صادق(ع) فضيلت خاصى براى خواندن سوره يوسف نقل شده است. متن روايت چنين است:&lt;BR&gt;   عن ابى عبدالله(ص) قال: من قرء سورة يوسف فى كل يوم او فى كل ليلة بعثها الله يوم القيامة و جماله جمال يوسف و لايصيبه فزع يوم القيامة و كان من خيار عبادالله الصالحين.&lt;FONT class=footnumup&gt;(2)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;   امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره يوسف را هر روز و يا هر شب &lt;BR&gt;&lt;SPAN class=footline&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
&lt;H5&gt;1 - مجمع البيان ج 5 ص 315.&lt;BR&gt;2 - همان.&lt;BR&gt;&lt;/H5&gt;&lt;A name=id10_p10&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;بخواند، خداوند او را در قيامت مبعوث مى كند در حالى كه جمال او مانند جمال يوسف است و به او ناراحتى روز قيامت نمى رسد و از برگزيدگان بندگان صالح خدا مى شود.&lt;BR&gt;   بدون شك خواندن سوره اى از قرآن همراه با تدبر و عبرت آموزى و پندگيرى، آثار تربيتى فراوانى در انسان دارد و او را شايسته هر نوع ثواب و پاداشى از جانب خداوند مى كند.&lt;BR&gt;   اين مطلب را هم در اينجا اضافه كنيم كه سوره يوسف به خاطر زيبايى و شكوه خاصى كه دارد، از دير باز مورد توجه فراوان قرار گرفته و براى آن تفسيرها و شرحهاى بسيارى به زبانهاى گوناگون نوشته شده و شايد كمتر سوره اى از سوره هاى قرآن، مانند سوره يوسف تفسيرهاى اختصاصى داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;A name=link6&gt;&lt;/A&gt;
&lt;H3&gt;دورنمايى از اين سوره&lt;/H3&gt;اين سوره به صورت يك مجموعه كامل سرگذشت يوسف پيامبر را نقل مى كند و در آغاز مطلب از اين داستان به عنوان زيباترين داستانها (احسن القصص) ياد مى كند.&lt;BR&gt;   قصه از آنجا شروع مى شود كه يوسف در خواب مى بيند كه يازده ستاره به اضافه آفتاب و ماه به او سجده مى كنند. وقتى او اين خواب را به پدرش يعقوب تعريف مى كند، پدر به او مى گويد كه خواب خود را به برادرانت تعريف نكن كه به تو آسيب مى رسانند و به او مى گويد كه &lt;BR&gt;&lt;A name=id11_p11&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;اين خواب تعبير خوشى دارد و خداوند تو را برگزيده خود خواهد كرد و به تو تأويل احاديث را ياد خواهد داد و نعمتش را بر تو تمام خواهد كرد همانگونه كه بر پدرانت تمام كرده است.&lt;BR&gt;   با اين مقدمه، داستان شروع مى شود و از كينه و حسد برادران يوسف نسبت به او خبر مى دهد كه باعث شد او را با خود به صحرا ببرند و در صحرا به چاه اندازند و پيش پدر خود به دروغ بگويند كه يوسف را گرگ خورده است.&lt;BR&gt;   در اين ميان كاروانى از راه مى رسد و يوسف را از چاه بيرون مى آورد و او را با خود به مصر مى برد و به قيمت ناچيزى به پادشاه مصر مى فروشد و اين زمينه اى براى رشد يوسف مى شود و خداوند به اين وسيله او را قدرت مى بخشد و به او نبوت و علم عطا مى كند.&lt;BR&gt;   همسر پادشاه مصر عاشق يوسف مى شود و او را به سوى خود مى خواند ولى يوسف عفت و پاكدامنى خود را حفظ مى كند. همسر پادشاه مورد ملامت زنان شهر قرار مى گيرد و او در يك مجلسى كه زنان را دعوت كرده بود، يوسف را به آنها نشان مى دهد وقتى آنها زيبايى خيره كننده يوسف را مى بينند با چاقوهايى كه براى خوردن ميوه در دست داشتند، دستهاى خود را مى برند و اظهار مى دارند كه او از جنس بشر نيست بلكه او فرشته اى بزرگوار است. &lt;BR&gt;   مقاومت يوسف در برابر خواسته نامشروع همسر پادشاه سبب مى شود كه يوسف به زندان بيفتد. دو نفر ديگر را نيز به زندان مى برند و با يوسف هم بند مى شوند آن دو نفر هر كدام خوابى مى بينند و يوسف &lt;BR&gt;&lt;A name=id12_p12&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;خواب آنها را تعبير مى كند و در همان زندان آنها را به سوى خداوند يكتا دعوت مى كند و يوسف سالها در زندان مى ماند.&lt;BR&gt;از طرف ديگر روزى پادشاه مصر خوابى مى بيند و اطرافيان او از تعبير خواب او ناتوان مى شوند و به او خبر مى دهند كه يوسف مى تواند خواب او را تعبير كند. يوسف را از زندان بيرون مى آورند و تعبير خواب پاشاه را از او مى پرسند و او چنين تعبير مى كند كه هفت سال خشكسالى و قحطى خواهد شد و آنها را راهنمايى مى كند كه براى مقابله با قحطى چه كار بكنند. يوسف نزد پادشاه موقعيت خوبى پيدا مى كند و همسر پادشاه اعتراف مى كند كه يوسف بى گناه است و من از او كام دل خواستم. به هر حال پادشاه، يوسف را خزانه دار خود مى كند.&lt;BR&gt;   قحطى شروع مى شود و برادران يوسف براى گرفتن غلّه پيش يوسف مى آيند و او را نمى شناسند ولى يوسف آنها را مى شناسد يوسف به آنها مى گويد: شما برادرى در خانه داريد او را نيز نزد من بياوريد و اگر او را نياوريد به شما چيزى داده نخواهد شد، برادران پيش يعقوب برمى گردند و اظهار مى دارند كه به ما غله ندادند و تو بايد برادرمان را به همراه ما بفرستى تا به ما غله دهند و ما او را حفظ خواهيم كرد. يعقوب مى گويد: چگونه او را به شما بسپارم در حالى كه پيش از اين برادرش (يوسف) را نيز به شما سپرده بودم، خداوند خود حافظ او باشد و شما بايد با خدا پيمان ببنديد كه او را نزد من مى آوريد و اى فرزندان من! از يك در وارد نشويد بلكه از چند در وارد شويد،حكم از آنِ خداوند است بر او توكل كردم و همه بايد به او توكل كنند.&lt;BR&gt;   برادران به سوى مصر حركت مى كنند و بر يوسف وارد مى شوند، &lt;BR&gt;&lt;A name=id13_p13&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE class=page&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;65%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;35%&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;يوسف برادر كوچك خود را كنار خود جاى مى دهد ولى خود را معرفى نمى كند و به هنگام دادن غلّه، به مأموران دستور مى دهد كه مخفيانه پيمانه پادشاه را در بار برادر كوچكش بگذارند و اعلام مى شود كه پيمانه پادشاه گم شده و از بار هر كس كه پيدا شود او بايد بازداشت شود. بارها را مى گردند و از بار برادر كوچك يوسف پيدا مى شود، برادران به ناچار او را در مصر رها مى كنند و به كنعان پيش يعقوب برمى گردند و با نهايت شرمندگى جريان دزدى پيمانه پادشاه و بازداشت برادر كوچك را تعريف مى كنند، يعقوب از صبر جميل سخن مى گويد و اميد خود را به خدا مى بندد ولى آنچنان درفراق پسران خود گريه مى كند كه بينايى خود را از دست مى دهد و شكايت پيش خدا مى برد.&lt;BR&gt;   يعقوب كه از بازگشت يوسف و برادر كوچكش نااميد نشده بود، به فرزندان دستور مى دهد كه يوسف و برادرش را جستجو كنند و نااميد نباشند كه فقط كافران از رحمت خدا نااميد مى شوند. آنان بار ديگر پيش يوسف مى آيند و از وضع اسفبارى كه براى آنها و خانواده يعقوب پيش آمده سخن مى گويند. يوسف به آنها مى گويد: آيايادتان هست كه به يوسف چه كرديد؟ آنها فرياد مى زنند كه آيا تو يوسف هستى؟ و يوسف مى گويد: آرى و اين برادر من است، خدا بر من منت گذاشته و خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند. آنهابا شرمندگى، به خطاى خود اعتراف مى كنند ولى يوسف آنها را مى بخشد و پيراهن خود را به آنان مى دهد و مى گويد: اين پيراهن را ببريد و به روى پدرم بيندازيد كه بينايى خود را باز مى يابد و همگى پيش من آييد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=id14_p14&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 07:01:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گذري بر انديشه هاي امام خميني </title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt; &lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;از همان زمان صدر اسلام كه مردم ايران با انديشه هاي عدالت طلبانه و روشهاي عادلانه حكومت عدل اسلامي آشنا شدند و بدون مقاومت در برابر سپاهيان توحيد, در مقابل ارزشهاي آئين آسماني اسلام تمكين كردند, حكومت از نظر آنها وسيله اي براي تامين عدالت اجتماعي و ابزاري موثر براي رسيدن به ارزشهاي الهي در جامعه بود.&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;دل دادگان به آئين محمدي تداوم اسلام اصيل را در چهره علي (ع) و خاندانش ديدند زيرا عدالت در خانه علي و فاطمه (س) ساكن شده بود و صداي آزادي از سرزمين كربلا به گوش مي رسيد و اين بود كه ايرانيان به تدريج به سوي تشيع كشيده شدند و در طول تاريخ با الهام از اسلام اصيل و خون پاك شهداي تشيع به ويژه درس آموزي از سرور و سالار شهيدان حسين بن علي (ع) در برابر زورگوييهاي حكام مسلمان نما و ظالم به مقابله و مقاومت برخاستند.&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;در طول تاريخ پس از اسلام براساس آموزه هاي مكتب تشيع مردم ايران همواره به ويژه در دوران غيبت امام عصر(عج) مطيع علماي دين و مراجع تقليد بودند. تشكيل حوزه هاي ديني در شهرهاي ايران به خصوص شهر قم و حوزه كهن و ريشه دار نجف و ظهور مراجع بزرگ در اين حوزه ها و داشتن تعامل و ارتباط هرچه بيشتر مردم با مراجع, زمينه اي را فراهم كرد تا مومنان آزاده رهبران ديني مورد اعتماد خود را مهمترين مرجع حل وفصل مسائل خويش بدانند. در حوادث واقعه به آنان مراجعه نمايند و حتي براي يك روز هم حاكميت ستمگران را نپذيرند و از همين نقطه به راهنمايي روحانيون و الهام از آرمانهاي اسلامي قدم به قدم گام در راه مبارزه با استبداد و استعمار بگذارند چنانكه در انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) اتفاق افتاد.&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;&lt;O:P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;امام راحل همواره حكومت را براي مردم, با مردم و در خدمت مردم مي خواستند و تاكيد فراوان بر استقلال و خودباوري داشتند, زيرا مهمترين عامل موثر در جهت قطع ايادي شرق و غرب و دستيابي به حاكميت و استقلال چيزي جز خودباوري نيست و اين روحيه وقتي بوجود خواهد آمد كه تحولي عظيم را در جان و درون خود بوجود آوريم.&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;منظور ايشان از استقلال در تمام جنبه ها و شئون بود. در عين حال خودباختگي را مانعي در راه استقلال مي ديدند و خودباوري و خودكفايي را شرط استقلال حتي استقلال فكري مي دانستند. ايشان در سخنان خود در ديدار با وزير و كاركنان آموزش و پرورش وقت در سال 1360 مي فرمايند:&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;«ما بايد سالهاي طولاني زحمت و مشقت بكشيم يا از فطرت ثاني خود متحول شويم و خود را بيابيم و روي پاي خويش بايستيم و مستقل گرديدیم و ديگر احتياجي به شرق و غرب نداشته باشيم و... اگر اين مهم را انجام داديم, مطمئن باشيد كه هيچ كس و هيچ قدرتي نمي تواند به ما ضربه بزند.&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;اگر ما از نظر فكري مستقل باشيم آنها چگونه مي توانند به ما ضربه بزنند».2&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;امام خميني (ره) با دم مسيحايي خود روح اعتماد به نفس و خودباوري را در كالبد ملت ايران دميد و اين ملت را به نقطه غرورمند خودباوري رسانيد, او در فرازي از سخنان خود فرمود :&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;«اطمينان داشته باشيد اگر بخواهيد مي شود. اگر بيدار بشويد مي خواهيد, شما بيدار بشويد و بفهميد اين معنا را كه نژاد ژرمن از نژاد آريا بالاتر نيست و غربيها از ما بالاتر نيستند».&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;آن پير روشن ضمير, در هر شرايط مناسبي, به روشنگري مي پرداخت و اهداف شوم دشمنان را برملا مي ساخت او در تاريخ 29/4/67 مسلمانان را به پاسداري از هويتهاي الهي توصيه كرد و تصميم شيطاني دشمن را نسبت به غارت ارزشهاي اسلامي گوشزد نموده و فرمود:&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-INDENT: 36pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Lotus&quot;&gt;«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اينست كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و كجا ما را تحمل مي كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند به يقين آنان مرزي جز عدول از همه خوبيها و ارزشهاي معنوي و الهيمان نمي شناسند و به گفته قرآن كريم, هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمي دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند.»&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;O:P&gt; &lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 07:09:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهدويت در اديان ديگر </title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#ffffff&gt;همان گونه كه مي دانيد مهدويت از واژه هايي است كه كاركرد اختصاصي آن به حوزه اسلام و مسلمانان مربوط مي شود و اين واژه برگرفته از روايات اسلامي در اين خصوص است.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; ليكن در ميان پيروان اديان و مذاهب جهان با اسامي مختلف و گوناگوني مطرح است كه در ضمن بحث روشن خواهد شد چرا كه اين انديشه (موعود) از خصايص بشري است.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; و همة اديان معروف موعود دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; توجه و اهتمام پيروان اديان به موضوع موعود (مهدويت) به ضعف و قوت آنان بستگي دارد. يهوديان پس از سقوط دولتشان به وسيلة بختنّصر و مسيحيان پس از تشكيل دولتشان به وسيلة قسطنطين بيشتر منتظر موعود بوده اند و ميان مسلمانان شيعيان اثني عشري كه دلالت نداشته اند از اهل سنت كه دست داشته اند بيشتر منتظر بوده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; پس از بيان اجمالي اين انديشه مصرفي مصاديق عيني مهدويت در اديان مي تواند روشني بخش باشد. اين عنوان را به پادشاهان اسرائيل و كاهنان بزرگ و بالاخره شاهان غير اسرائيلي مثل كورش كه معتقد بودند وي را خدا برگزيد و مسح كرد اطلاق مي كردند از آن پس عنوان مسيح حكايتگر شخصيت پرجذبه اي بوده است كه بايد مي آمد تا پادشاهي اسرائيل را احياء كند خصايص او در يهوديت عبارتند از پادشاهي مسح شده، دين مداري عادل، پيامبر آخر الزمان از نسل داود.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; بنابر باور يهود آن گاه كه مسيح بيايد در پادشاهي خدا بر زمين مستقر مي شود و همه ملت ها به اورشليم باز خواهند گشت بدين سان يهوديت انتظار قديمي را تجربه مي كند اما در اين اواخر جريانات پيشرو يهودي كمتر بر انديشه مسيح شخصي گردن مي نهند و برخي محافل يهودي برپايي حكومت اشغالگر اسرائيل را به مثابة آغاز رهايي به زنان سوي مسيح مي دانند و از طرفي بسياري از اسرائيلي هاي سكولار اصولاً هر مشكل از اميد به مسيح آينده را رد مي كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;مهدويت در مسيحيت &lt;BR&gt;انديشه موعود در مسيحيت به سه گونه نمودار گشته است در يك پرده همان انديشه موعود يهودي است كه در آن عيساي ناصري (حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ ) نقش مسيح نجات بخش را ايفا مي كند و در پردة ديگر با نويد رجعت عيسي» به مثابه «داور جهان» در آخر الزمان نمايشگر سنخ ديگري از انديشه موعود است و در چهره سوم سخن از شخص ديگري است كه خود عيسي مسيح وعدة آمدنش را مي دهد كسي كه چونان «تسلي دهنده» و «روح راستي» مي آيد و بر مسيح جلالت مي بخشد و بر او شهادت مي دهد مسيحيان اين را همان روح القدس مي دانند و معتقدند كه اندك زماني پس از مسيح ظهور كرد و همو هماره بر كليسا حكم رانده است دربارة گونة اول از انديشه منجي موعود در مسيحيت كه با مصرفي عيسي به عنوان مسيح موعود يهود رخ نمود چونكه قابل تأمل است. نخست اين كه يهوديان كه خود صاحب اصلي اين انديشه و وعده بوده اند هرگز به آساني به پذيرش اين ادعا تن ندادند و با مطرح ساختن اين كه مسيح موعود بايد از نسل داود باشد و با تأكيد بر پادشاه بودن مسيح كه عيسي فاقد اين شرط بود و با استناد به سرودها كه امكان مسيح بودن عيسي را نفي كرده تحقق اين وعده را عيسي نپذيرفتند. دوم اين كه مسيح يهود پسر خدا نبود ولي مسيحيت عيساي ناصري را به مثابه پسر خدا معرفي مي كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn7&quot; name=_ftnref7&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;اما در باب دوم و گونه ديگر انديشه موعود در مسيحيت كه در جهت عيسي مسيح به عنوان داور جهان در آخر الزمان را وعده مي دهد چونكه گفتني است. اول آن كه در عهد جديد يادآور شده اند كه عيسي با رنج به جاي بني آدم و با مرگ خويش به انتظار موعود نجات بخش پايان داد اما دوباره بر مي گردد تا داور جهان باشد نكتة دوم هم اين كه موعود مسيحي وقتي به صورت داور جهاني رجعت مي كند اين انديشه نجات بخش وي را با ديگر فرهنگ ها متفاوت ترسيم مي كند و نكتة سوم اين كه عهد جديد از سياسي كردن مسيح موعود برحذر است.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn8&quot; name=_ftnref8&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[8]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; و چهرة سوم موعود مسيحي چهره اي به كلي ديگر است او آن مسيحي نيست كه امت موسوي انتظارش را مي كشيدند و به باور امت عيسي همو بود كه آمد و هموست كه باز خواهد آمد اين فرد ديگري است كه عيسي مسيح وعده آمدنش را مي دهد. نكته اي كه در اين جا هست تلقي مسيحيان از فرازهاي انجيل يوحنا «16: 27 / 14 : 17، 16: 8» است مسيحيت هرگز به اين تن در نداد كه «تسلي دهنده» و «روح راستي» كه كتاب مقدس وعده آمدنش را داده كسي چون پيامبري يا وصي پيامبري باشد بلكه مصداق اين وعده همان روح القدس بوده است بدينسان موعود آخر الزمان مسيحي از دانسته انديشه هاي موعود صرفاً اجتماعي و حتي موعود نجات بخش «معنوي ـ اجتماعي» به كنار مي رود.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn9&quot; name=_ftnref9&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[9]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn10&quot; name=_ftnref10&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[10]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;آيين زرتشت &lt;BR&gt;در اين آيين موضوع موعود رهاننده با مفهوم سوشَينت از ريشه «سو» به معناي «سود رساننده» گره خورده است اين مفهوم في الجمله اشاره به كساني است كه به نوبت در رأس هر هزاره مي آيند و پليدي را ريشه كن و جهان را نو مي كنند مهم ترين ايشان آخرينشان است&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn11&quot; name=_ftnref11&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[11]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; و انديشه منجي موعود زرتشتيگري از سرچشمه هايي چون نويد شكست منش بد از منش خوب، دروغ از راست به دست خرداد و امرداد جريان مي يابد. در اين جا لازم است كه بگوييم در سنت متأخر زرتشتي اين آموزه را به اخرت شناسي پيوند مي دهند به گونه اي كه ظهور منجي به جريانات روز محشر و داوري در هم آميخته است گويا قيامت در همان زمان و در همين زمين برپا مي شود در كتاب بُندهش كه از متون متأخر زرتشتيان است پس از ياد كردن اوضاع مردمان به هنگام ظهور سوشينت مي گويد: «پس از آن سوشينت مردگان را بر مي خيزاند...» آن گاه به تفصيل به جريان داوري مي پردازد.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn12&quot; name=_ftnref12&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[12]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;اسلام &lt;BR&gt;مهدويت و موعود اسلامي و به ويژه موعود شيعي دوازده امامي در ميان موعود باوري اديان از ويژگي ها و جايگاه برجسته اي برخوردار است و آن دين كه هدف اصلي از بعثت انبياء كامل كردن شرايط براي رشد و تكامل آزادانه و آگاهانه انسان ها بوده كه به وسيلة قرار دادن وحي الهي در دسترس مردم تحقق يافته و همچنين كمك به رشد عقلاني و تربيت روحي و معنوي افراد مستعد از همين شمار است به هر حال انبياء در صدد تشكيل جامعه ايده آل بر اساس خدا پرستي و ارزشهاي الهي و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده اند و هر كدام در حد امكان قدمي برداشته اند كه براي بعضي شرايط تشكيل حكومت جهاني فراهم نشده است البته خداي متعال در كتابهاي آسمانيش وعدة تحقق حكومت الهي را در پهنه زمين داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn13&quot; name=_ftnref13&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[13]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; با توجه به اين كه امامت متمم نبوت و تحقق بخش حكمت خاتميت است مي توان نتيجه گرفت كه اين هدف به وسيلة آخرين امام تحقق خواهد يافت و اين همان مطالبي است كه در روايات متواتري كه دربارة حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ وارد شده مورد تأكيد قرار گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn14&quot; name=_ftnref14&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[14]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; خلاصه سخن اين كه مهدويت به لحاظ ماهيت و كاركرد گونه هاي مختلفي دارد كه برخي به لحاظ ماهيت موعود شخصي است مثل مسيح براي مسيحيان و برخي به لحاظ كاركرد انحصاري قوم مدار است مثل موعود يهوديت و صهيونيسم و برخي به لحاظ آرمان موعود مقطعي است زرتشت و بالاخره برخي به لحاظ كاركد، فراگير، و آرمان رو به آينده است مثل موعود اسلامي كه موعودي جهان شمول نيز هست.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn15&quot; name=_ftnref15&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[15]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; &lt;BR&gt;براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد: &lt;BR&gt;1. سايت موعود. &lt;BR&gt;2. شبكة امام مهدي. &lt;BR&gt;3. مجله هفت آسمان، شماره هفتم، سال دوم &lt;BR&gt;خداي متعال مي فرمايند: «ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftn16&quot; name=_ftnref16&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[16]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . ر. ك: آموز عقايد آيت الله مصباح، ص 332، چاپ سوم 78، سازمان تبليغات اسلامي. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . علي موحديان عطاء، هفت آسمان فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب ش 12 و 13 سال سوم و چهارم زمستان 80 و بهار 81. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . حسين توفيقي، هفت آسمان، فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب، ش 22، سال ششم، تابستان 83. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . همان، ص 2 ـ 102. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . هفت آسمان، ص 110 به نقل از معجم الاديا المسيحي، جان، كوربون. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . همان، ص 111. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref7&quot; name=_ftn7&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[7]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . انجيل يوحنا28: 8/13:3/51:1 و همچنين هفت آسمان ص 112، ش 12 و سيزدهم مقاله علي موحديان عطار. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref8&quot; name=_ftn8&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[8]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . هفت آسمان، ش 12،13، ص 113. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref9&quot; name=_ftn9&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[9]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . همان، ص 115. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref10&quot; name=_ftn10&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[10]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . همان، ص 115. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref11&quot; name=_ftn11&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[11]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . ر. ك: هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 119 ـ 120. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref12&quot; name=_ftn12&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[12]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . همان، ص 121 به نقل از سوشيانت با سير انديشة ايرانيان دربارة موعود آخرالزمان، ص 109، علي اصغر مصطفوي. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref13&quot; name=_ftn13&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[13]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . سورة مباركه انبيا، 105 در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم بندگان شايسته ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref14&quot; name=_ftn14&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[14]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . ر. ك: آموزش عقايد، آيت الله مصباح يزدي، ص 330، چاپ سوم، تابستان 78، ناشر شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref15&quot; name=_ftn15&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[15]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . هفت آسمان، ش 12 و 13، ص 108 ـ 109. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;id=2035&amp;urlId=1025#_ftnref16&quot; name=_ftn16&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;[16]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt; . سورة مباركه قصاص، 5. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 09:00:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت نوروز 1387</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P class=GImg align=center&gt;&lt;IMG alt=آیت src=&quot;http://tebyan.net/image/big/1386/12/32193138150125932192061593939168552725273.jpg&quot; الله خامنه ای&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رهبر معظم انقلاب سال 1387 را سال نوآوری و شکوفایی نامیدند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت آغاز سال 1387 این سال را سال نوآوری و شکوفایی نامیدند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گزارش خبرگزاری مهر، رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به عید سه گانه در طلیعه بهار امسال، میلاد نبی مکرم اسلام (ص) و حضرت امام صادق (ع) و عید نوروز را به آحاد ملت ایران و همه ملتهایی که عید نوروز را گرامی می دارند، تبریک گفتند و با اشاره به چشم اندازها و امیدهای بسیار روشن در سال 1387، افزودند : امسال نظام مقدس جمهوری اسلامی سی سالگی خود را که در راه دفاع از استقلال و عزت ملی و حرکت به سمت اعتلای علمی و عملی گذشت پشت سر می گذارد که همه این تلاشها در تاریخ ملت ایران برجسته و ماندگار خواهد ماند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشان با اشاره به آغاز فعالیت مجلسی تازه نفس در سال جاری و همچنین فعالیت دولتی خدمتگزار، پرتلاش و خستگی ناپذیر، همکاری و برنامه ریزی این دو قوه را زمینه ساز انجام کارهای بزرگ دانستند و تأکید کردند : ما نمی توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم، بلکه باید با تلاشی مضاعف، جدی تر و با نهایت شتاب اما حساب شده، منظم و منضبط به جلو برویم و در عرصه داخلی و همچنین عرصه پیچیده بین المللی از تمام ظرفیت ها برای دست یابی به پیشرفتهای بزرگ استفاده کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه برنامه ریزی مدبرانه، شجاعانه و عزت مدارانه در عرصه سیاست خارجی و موفقیت در این عرصه در توفیقات داخل کشور نیز تأثیرگذار است خاطرنشان کردند : علاج ملت ایران در کسب اقتدار است و امروز خوشبختانه مسئولان کشور عزت ملی را کاملاً در نظر دارند و در مقابل زورگویی و زورگیری دشمن ایستاده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشان همکاری کامل دولت و ملت و اتکاء به خداوند را زمینه ساز پیشروی در عرصه قدرت یابی ملت ایران و اقتدار روزافزون کشور به ویژه اقتدار معنوی و روحی برشمردند و تصریح کردند : یکی از دو انتظار من در سال 1387، نوآوری در بخشهای مختلف و دستگاههای گوناگون اجتماعی، اقتصادی و خدماتی کشور از جمله در دیپلماسی، حرکت به سمت علم و تحقیق، گسترش فرهنگ مطلوب در ارائه خدمات به همه قشرها به خصوص قشرهای محروم، و در آبادانی کشور است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رهبر انقلاب اسلامی افزودند : انتظار دوم در سال جاری این است که فعالیتهایی که در سالهای گذشته انجام شده و کارهایی که دولت در سالهای اخیر انجام داده، به نتیجه و شکوفایی برسند و کام مردم از نتیجه این فعالیتها و تلاشها شیرین شود بنابراین امسال را سال نوآوری و شکوفایی می نامم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، سال 86 را سالی مهم، پرحادثه و عزت آفرین برای ملت ایران دانستند و خاطرنشان کردند : در آغاز سال 86، ماجرای دستگیری ملوانهای متجاوز بیگانه و سپس عفو و آزادی آنان، چهره ای مقتدر و عین حال بردبار و پرگذشت از ملت ایران به جهانیان ارائه کرد و در پایان این سال نیز حضور پرشکوه و با عظمت مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی، بار دیگر چهره پرصلابت و همراه با اقتدار ملت ایران و عزم جدی آنان برای درست اداره کردن کشور را نشان داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رهبر انقلاب اسلامی کارهای با ارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخشهای گوناگون و همچنین کارهای بزرگ آحاد ملت به ویژه فعالیتهای علمی مجموعه های دانشجویی و کاوشگر را از دیگر نقاط مثبت در سال 86 و زمینه ساز پیشرفت کشور برشمردند و افزودند: در کنار این پیشرفتها، ضایعات، فقدانها و ناکامی هایی هم وجود داشت که آخرین آن حادثه تأسف بار فقدان عزیزان دانشجو در یک سانحه دلخراش بود اما به هر حال زندگی آمیخته از شادیها و غمها، شیرینی ها و تلخی ها است و مهم این است که یک ملت بتواند در میانه این حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوی آن هدف گامهای بلند بردارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حضرت آیت الله خامنه ای در پایان اظهار امیدواری کردند: ملت سرافراز ایران، سال جدید را با بهره گیری از نوآوریها و شکوفایی ها، به بهترین وجه با عزت، موفقیت، کامیابی، شادابی و با توان بیشتر به پایان برساند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Apr 2008 09:02:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://jaavedanan.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://raminep.googlepages.com/norooz.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ahadpop.googlepages.com/happy-new-year3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ahadpop.googlepages.com/happy-new-year7.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=4&gt;سال نو مبارک.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;انشاالله در سال نو با کلی مطالب جدید در خدمت شما عزیزان خواهم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Mar 2008 07:43:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jaavedanan&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>jaavedanan</dc:creator>
<guid>http://jaavedanan.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
